۱۳۸۹ خرداد ۱۸, سه‌شنبه

دل نوشته -12: و آشنایی عجب واژه جالبی است ...






... و من درزندگیم مدیون این آشنایایی هایمم! آشنایایی هایی نه از جنس
طمع و نه از جنس شهوت، آشنایی هایی از جنس رفاقت،از جنس صمیمیت
و از جنس دوستی؛ مرزهای دوستی و و صداقت و رفاقت، مرزهایی فراتر
از بودن در این لجن زار زندگی است و در باب این دوستی ها و رفاقت ها
نه واژه ای را یارای بیان است و نه کلامی که تنها همان نگاه ها
و لبخندهاست که صداقت و زلالی اش به ابتذال کلمات نمی آیند
-که واژه مبتذل است و به درد توصیف همین دنیای عفن لجن زار پست
می خورد و به درد توصیف وجود تنش فشاری موجود در پایه ساختمان
و مباحثی از این دست! و چگونه این کلمات مبتذل دون واژگانی چون دوستی
و رفاقت را می توانند توصیف کنند!؟- داشتم چه می گفتم!؟ آهان یادم آمد:

آشنایی عجب واژه جالبی است ...


*. بخشی از صحبت هایم در برنامه ای به نام «نقطه سر خط!» در دانشگاه برای تودیع از فعالیت در مختصاتی به نام 409 ... -گفتم تودیع!؟ یعنی خداحافظی!؟ که نه! من بی منان خویش زیستن نتوانم کرد!-

*. شاید موقعی تمام آن نوشته را در این حافظه مجازی ام منتشر کردم ...

*. نمی دانید چقدر سخت است که سعی کنید در مقابل عزیزترینانتان وقتی از ته دل عصاره 4 سال حضور خود را می خوانید، گریه نکنید! سخت است! ... به عوض این همه سختی چقدر آسان است که شب که رسیدی خانه زار زار از ته دل برای این همه خوبی و محبت اشک بریزی و حال کنی ...

*. تشکر از همه دوستانم! همه این مهربان تر از برگانی که این کمترین رفیق بازیگوش خود را در کنار دوستان بزرگوارم (حسین، سجاد، امین، مصطفی و سرکار خانوم رمضان) لایق حضور دیدند، خاصه از عظمت نگاه خانوم ها ابراهیمی، آذرنوش و نجفیان و رفیق شفیقم سعید و تمامی سروران ارجمندم در جلسه...

*. باز هم عذر از بابت تمام قصورهایم با دوستانم ...

*. در باب مسابقه پست قبلی در پست بعدی جواب خواهم داد ...

*. زین آتش نهفته که در سینه من است / خورشید شعله ایست که در آسمان گرفت!

*. این برنامه ای انرژی مضاعفی داد برای کار! برای دغدغه! ...
سپاس


۱۸ نظر:

  1. ای بابا باز پرسید همون دیگه خودم!۱۸ خرداد ۱۳۸۹، ساعت ۲۳:۳۵

    سلام
    حاضر
    خب این پست من نمیتونم شلوغ کنم!
    خب اصلا هیچیم نمیتونم بگم!
    فقط میتونم بگم خوش به حالتون چقدر مهمید!
    هاهاها
    این کاملا از حسودیم بود!!!!!!

    ...........................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................
    اینا هم یه عالمه حرف بود که باشه برا بعد!
    فحلا فحلا خداحافظ

    پاسخحذف
  2. خب شاید اول باشم
    برای همین
    شاید اول.

    حالا سلام
    همش تکراری بود اصلاً هم گریه نداشت
    مثل دخترا هم ابقوره نگیر.
    مرد که گریه نمی کنه عربده می کشه.
    هاهاها

    ولی در آخر از همه ی دست اندکاران برنامه امروز کمال تشکر و قدردانی رو دارم به جز سعید با اون انتخاب عکسش آبرومون رو بردی.
    می خوای فردا فیلمات رو بذارم رو وبلاگم همه بهت بخندن.

    آرام و پر تلاطم چون دریا زی
    در پناه حضرت دوست

    پاسخحذف
  3. قرار بود عنوان این پست این باشه که این قافله عمر عجب می گذرد ...
    اما نمی دونم چی شد که اینو نوشتم

    پاسخحذف
  4. به ای بابا باز پرسید همون دیگه خودم! گرامی:

    ممنونم

    پاسخحذف
  5. حالا هی از این حرفا بزنید منو یاد قدیما بندازید، کلی گریه کنم به کارم نرسم...

    ایشالا آسیاب به نوبت. یه روزم من یه سری عدد اعلام میکنم ( تو قسمت نظرات همین وبلاگ) ،شما گریه میکنید. دنیای کوچیکیه...

    پاسخحذف
  6. به مصطفی عزیز:

    دوست دارم عربده می کشم
    همینی که هست

    چی شده نکنه ترسیدی !!؟

    پاسخحذف
  7. هوالخلاق

    خيلي فوق العاده نوشتيد گرچه باز هم ... .

    تو نيز منان من زي... .
    ارادتمند : 3zman

    پاسخحذف
  8. به تریز من تریزمن من من من من من خودم:

    سکوت می کنم ...
    (امیدوارم دوباره کی نیاد گند بزنه توش!)

    پاسخحذف
  9. به امیر عزیز:

    فدای اون خنده هات
    فدای اون ناراحتی هات
    کلا فدای تو ...

    پاسخحذف
  10. صحبت هاتون عالی بود.....و سرشار از احساس
    احساس 409هی احساسی مشترک بین همه دوستان

    پاسخحذف
  11. خداوند تبارک و تعالی حفظشان کند این دوستان را....

    با خنده و شادی و هیجان زی.

    پاسخحذف
  12. به صنوبر عزیز:

    موافقم موافقم ...

    پاسخحذف
  13. به هزاز انتظار گرامی:

    لطف دارین در حد بنز ...

    پاسخحذف
  14. بابا این عکسو عوض کن. یاد فیلم اره 4 افتادم.

    پاسخحذف
  15. متنتان همانطور که از دل برآمده بود بر دل هم نشست....
    قطعاً حرف خیلی از بچه ها بود...
    با نگاه به هر یک از بچه ها می شد حس کرد که تک تکشون دارن بغضشونو هر جوری هست می خورن تا مبادا چشمه ی چشمانشون خروشان بشه و خوشی برنامه به هم بخوره...!
    روزهای خوب در کنار هم بودن، روزهایی از جنس 409 را هرگز فراموش نخواهم / نخواهیم کرد.
    امیدوارم همه ی دوستان فارغ التحصیل و همه ی مهندسین! در سایه ی حق موفق و پیروز باشند.

    پاسخحذف
  16. آشنايي عجب واژه جالبي است...

    فوق العاده بود اين نامه شما.

    پاسخحذف
  17. صابر جان وقتیاومدم و پستتو خوندم نمیدونم چرااحساس قریب و نه غریبی بهم دست داد
    فقط میگم عجب واژه ایست این آشنایی

    پاسخحذف

اگه عضو نیستید و الان نمی دونین چجوری باید پیام بذارین توضیح میدم:
اگر گزینه نام/آدرس اینترنتی رو بزنین که خب نامتون و آدرس احتمالی بلاگتون رو وارد می کنین
اگر هم نخواستین با انتخاب گزینه ناشناس پیامتون رو بذارین فقط خب تهش یه اسم بذارین که من بفهمم با ناشناسای دیگه فرق دارین !!!!

بقیه گزینه ها رو هم نمی گم !
دهه اصلا چه معنی داره بخواین همشو بدونین !