ه‍.ش. ۱۳۹۰ خرداد ۹, دوشنبه

دل نوشته - 21: تو مسئول گلت هستی ...



شاهزاده کوچک من!

نگاهم که به نگاهت افتاد در دل گفتم: 
«کسی که خوشگل باشه بی گفتگو مفید هم هست»

و ناگاه دلم لرزید و زیر لب آرام گفتم:
«خب تو اگه دوست می خوای بیا منو اهلی کن ...»

اهلیت شدم شاهزاده شیرین قصه های خیالیم!

خودت که می دانی وقتی آدم دلش گرفته باشد ...
چه دیار اسرار آمیزی است اشک!


ه‍.ش. ۱۳۹۰ خرداد ۸, یکشنبه

گاهی چنان بدم که مبادا ببینی ام ...



وقت هایی هست خسته ای، ناراحتی، آشفته ای؛ وقت های بدی است اما به ناگاه حادثه ای، لبخندی، محبتی تو را به خود می آورد؛ خوب می کند ...
یک آهنگ، یک عکس، یک نوشته، یک مکالمه بهانه ای می شود برای خوب شدن، آرام شدن و ادامه دادن

اما وقت هایی هست که مخروبه ای، ویران، فروریخته؛ خراب!
دیگر نه صدایی نه کلامی و نه قابی تو را آرام نمی کند ...
حتی گوش سپردن به صدای تصادم موج های اندیشه بر ساحل هستی
حتی صدای سایش بالهای پرنده خیال در گذرگاه خاطره ها
حتی نجوای صدای سکوت سهمگین برق چشمانی در اعماق سیاهی جمعیت پریشان و آشفته زلفانی بی تاب نوازش
چه می گویم!؟
و نه حتی آرامش کلمات آیات مریم!

امشب نیز از همان شب هاست ...
و بغضی دارم که در گلویم نمی ترکد؛ خفه ام می کند! 



ه‍.ش. ۱۳۹۰ خرداد ۴, چهارشنبه

برنامه امشب سینماهای ایران!

«آزادی تقریبا رو به مطلق است»

نویسنده و کارگردان: محمود اون موقع محبوب

بازیگران به ترتیب نقش:
گودرالله ریدری
فیس الدین بوک زاده
بلاگ اسپات پور

با بازی افتخاری:
علامه دهخدا
و
استاد گنجور

بازیگردان: مهندس جریان الله انحرافی

محصول نظام جمهوری اسلامی ایران
به سفارش یه آقایی!


ه‍.ش. ۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۷, سه‌شنبه

نگاه کن که من کجا نشسته ام ...


تو آمدی ز دورها و دورها 
ز سرزمین عطرها و نورها 
نشانده ای مرا کنون به زورقی ز ابرها، ز تاج ها، بلورها

مرا ببر امید دلنواز من 
ببر ...

ه‍.ش. ۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۱, چهارشنبه

ه‍.ش. ۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۷, شنبه

آمده بود تا روحیه ای را عوض کند ...

او گفت: روزی این جریان در مقابل رهبری هم می ایستد 
او گفت: دولت بعدی دولت عقلانیت است نه اینکه یک دولت رمالی و کف بینی 
او گفت: قصد ندارم دولت موجود را مثل بنی صدر معرفی کنم بلکه مقصود این است که باید مانع گرفتار کشور به این سرنوشت شد
او گفت: اینان خرافه گرایی و خیالبافی را رواج دادند 
او گفت و گفت و گفت و گفت ....

اما او سبز بود، فتنه! سبز لجنی، دشمن، عامل صهیونیسم، اجنبی، جیره خوار انگلیس، دست نشانده شیطان بزرگ، طلحه و زبیر، بی بصیرت، فراماسون ...

او اکنون در بند است .... هشتاد روز! 

ه‍.ش. ۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۶, جمعه

عکس نوشت - 41: که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت ...


به پیش روی من تا چشم یاری می کند دریاست
چراغ ساحل آسودگی ها در افق پیداست 
در این ساحل که من افتاده ام خاموش 
غمم دریا دلم تنهاست ...
وجودم بسته در زنجیر خونین تعلق هاست


مرا آن دل که بر دریا زنم نیست ...

ه‍.ش. ۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۵, پنجشنبه

اندر مصائب بلاگ نویسی - 1

فضا فضای مجازی است اما وقتی روابط حقیقی آدم ها به این فضای مجازی رسوخ می کند، می شود همین شلم شولبایی که شاهدیم: 


- ایده ای به ذهنت می زند: جمله عاشقانه ای، داستانی، فضاسازی احساسی ای؛ می نویسی اش! و آنگاه جماعت بیکار برایت مخاطب سازی می کنند که:  «منظورش فلانی بودها!»، «این جمله اش طعنه به فلانی بود!»، «این جمله شو دیدی!؟ یعنی عاشق فلانی شده ها!» و ...


- گاهی برای مخاطب تمام بودنت عصاره ای از تراوشات ذهنی ات را می نویسی، جمله ای سراسر احساس! آنگاه می بینی انگار نه انگار! ممکن است افراد دیگری به خود بگیرند (!) اما کسی که باید خیر! 






×. جالب که هنوز هم نگرانم که از همین پست ها هم برداشت دیگری شود! 


× مرتبط با موضوع: (+)‌ و (+)