ه‍.ش. ۱۳۹۱ بهمن ۶, جمعه

درین شب ها !

این روزها
می روم روی پشت بام خیال
از آن بالا به ابرها نگاه می کنم
سیرِ سیر می خندم به بازی روزگار
بعد چشم باز می کنم و بازی می خورم در این دنیای رو به زوال!




پست مرتبط: (+)
ما را در فیس بوک پیگیری کنید: (+)

ه‍.ش. ۱۳۹۱ دی ۲۸, پنجشنبه

و ناگاه تصادف!

«در لحظه‌ی تصادف همه‌ی زندگیت به آنی جلوی چشمت ظاهر می‌شود»
دیده بودم در فیلم‌ها که طرف که تصادف می کند کل زندگیش را سریع و تند می‌بیند، اشتباه است!

«در لحظه‌ی تصادف تمام زندگیت جلوی چشمانت می‌آید اما نه همه لحظات و همه کسانی که بوده‌اند که فقط آن‌ها که تمام زندگیت هستند»





*. تجربه عجیبی است تصادف؛ تلنگری سهمگین!
برهه ای غیر قابل توصیف داره اون لحظه که میبینی ماشین داره میاد و تو داری میری زیرش و میگی تمومه دیگهف و یه برهه عجیبی داره! شایدم توهمه من بوده البته!
این پست خشک و خالی هم بماند برای بعده‌های خودم ...


بعضی ها - 1

بعضی ها هم هستن که گفتنی هاشونو تو نا گفتنی هاشون میگن!

ه‍.ش. ۱۳۹۱ دی ۲۳, شنبه

رو به سوی انفعال ...

حسرت، سکوت و سکون! 
این سه عنصر اساسی بسیاری از روضه هایی است که این روزها می شنویم. روضه هایی برای انفعال!
روضه هایی با محتوای رجعت به گذشته و تحدید واقعه به زمان و مکان خودش -کربلا در دهمین روز محرم سال 61!- 
روضه هایی برای حسرت که «یا لیتنی کنت معک!»، روضه هایی برای سفر به زمان های دور: «عصر اسطوره ها و ابرقهرمان ها!»
روضه هایی برای جداسازی: جداسازی آدم های کربلا از آدم بودن -و چقدر وقیحند این روضه ها- و بدل نمودن آن ها به ابرانسان هایی دست نیافتنی! 
روضه هایی با پیامد آن که ای کاش با تو بودیم حسین ولی چه سود که عاشورا گذشت و به پایان رسید و به گردت نرسیدیم! وا حسرتا! 

و بدین گونه حسرت خوردن و سکوت و سکون! 
سکونی که بنشینی و غصه روزهای دور بخوری؛ که فراموش کنی «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا»

به نظر دست قدرت عجیب دخیل بوده است در این تقلیل واقعه!

کاش مجالی و فرصتی بود برای بررسی سیر تطور مداحی ها و بررسی آن که چگونه روضه ها از محتوای رهایی بخش به این انفعال کشیده شده است، هنوز هم بوی قدرت به مشام می رسد!

اما در این میانه هستند روضه هایی برای روایت: روایت نظام سلطه!
روضه هایی که در آن به جای پرداختن به چشم و ابرو و خال و خط حسین و یارانش -و چقدر پست و شرم آور است!- و یا تقلیل واقعه به فرم آن و کشته شدن ها و سر بریدن ها و تشنگی ها، به روایت نظام سلطه می پردازند. روایتی که خودش منجر به واژگونی می شود؛ روایت حقیقت در هواداری از یک ارزش بنیادین: محو سلطه و در عمل تخفیف سلطه. روایتی برای تولید حقیقت و نه کشف آن! روایتی که در تلاش است -که به تعبیر فوکو- یک نظام منسجم فکری را بباوراند (Articulation).
نمونه اش همین روضه ی هئیت بعثت 




«دارالخلافه آباد، جهل و خرافه آزاد، بیداد پشت بیداد، حرف اضافه ممنوع، آواز تازه ممنوع، گل بی اجازه ممنوع!» 
خروجی هیئتی که در آن به جای ترسیم شکل کمان ابروی زهیر، برایش روایتی اینچنینی ترسیم می شود چه خواهد بود!؟ 

«من حسینم رو به سوی راستی، بازآورید ای قوم، روز عاشورا غروبش صبح بیداری است، برگردید»
آدم هایی که برایشان به جای خط و خال حسین، اینچنین حسینی برایشان ترسیم می شود به چه عاملان اجتماعی ای (Agent) بدل خواهند شد!؟

«ای لباس ظلم را جای عدالت پیرهن کرده، جامه ی رنگ و ریای دین و دینداری به تن کرده، کاخ اگر همسایه با دیوار دین باشد خطاکاری است، شمر شمشیر امیرالمومنین باشد خطاکاری است»
روایتی اینچنینی به جای صحبت از خشونت در سر بریدن های حکومت زمانه ی حسین، چه نتیجه ای را رقم خواهد زد!؟

نتیجه چنین روایتی از نظام سلطه خود به واژگونی آن می انجامد که: 
«دور دور دین فروشان است ای فرمانبران ظلم، دور ظلم ظالمان روزی آخر می شود هر جا»

اگر از دل روایت اول سکون و انفعال و مردانی حسرت زده بیرون می آید به جای آن روایت دوم چه نتایجی دارد!؟ 
شاید در مواجه با همین سوال است که قدرت دست به کار تغییر شده است ...


ه‍.ش. ۱۳۹۱ دی ۱۹, سه‌شنبه

ه‍.ش. ۱۳۹۱ دی ۱۸, دوشنبه