ه‍.ش. ۱۳۸۹ دی ۱۲, یکشنبه

افکار پریشان - 46: نه یک شب که هر شب دلم بیقراره، میخواد مثل بارون بباره بباره

سایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگ



موهایم را در باد شانه می زنم ...
خاطرات دستانت که اینک خشک و ایستاده اند -همچون میله های سرد این زندان تن-  میان موهایم می پیچد و می ریزد ...
و من همچنان در حسرت لطیف دستهایت بسنده کرده ام به همین سوزن های تیز و بد قیافه شانه که
بر موهایم می لغزد ...
لبخند می زنم و شیرینی تصویر خیال تو -که موهایم را نوازش می دهی- به ناگاه شور می شود!
رقص اشکهایم بی اختیار راه گم کرده اند و به کام می ریزند! عجیب شور است این نبودنت!
موها بر شانه ها می ریزد و ... جای سری که روی شانه هایم خالی است درد می کند!
شانه از موها رد می شود و مو به مو رد خاطراتی را می زند که تلخ است، گزنده است!
باد می وزد و موهایم در باد تاب می خورند و چند تاری به باد می رود، چند تار از جنس همان خاطرات زودگذر ...
به ناگاه شانه از دستم می لغزد، می افتد؛ نگاهش می کنم چند تاری را در خود بلعیده است!
دقیق تر می شوم، همان تارهایی است که گزش درد آور خاطراتش استخوانهای بودنم را له می کند، خورد می کند ...
چه شانه خوبی است، خاطرات بد را در خود می بلعد ..
فکر می کنم، آه؛ آری این همان شانه است! ...
اشک دیگر امان نوشتن نمی دهد ...



*. تمام دلخوشی ام این روزها دوستان عزیزتر از جانم اند خاصه آنها که خود بیشتر می دانند (آره مثلا خود تو مجید) ...
از سکوتم ببخشید بر من!

*. عنوان بخشی از ترانه شب مرد تنها 

*. عکاس: محمد جهانشاهیان

۸ نظر:

  1. شادم تصور مي‌كني وقتي نداني
    لبخندهاي شادي و غم فرق دارند

    بر من به چشم كشتة عشقت نظر كن
    پروانه‌هاي مرده با هم فرق دارند

    پاسخحذف
  2. " چه شانه خوبی است، خطرات بد رادر خود می بلعد!"

    ...

    خوشبحالتون! چه شونه ی خوبی دارید!

    پاسخحذف
  3. در هوايت پر كشيدن اوج من
    در قفس هم در هوايت مي پرم

    در هواي عشق شورانگيز تو
    از تمام عاشقان، عاشق ترم

    پاسخحذف
  4. سلام.
    عالی بود...
    ایضا پست های پایین!
    موفق تر باشید.

    پاسخحذف
  5. باد می آید چرا کشتی کج است ؟
    شاید از این باد کشتیبان لج است !

    باد می آید پس این طوفان کجاست ؟
    شاید از درد دل و هجران رهاست !

    باد می آید چرا من خسته ام ؟
    شاید از بند نگاهت رسته ام !

    باد می آید پس این سوز از کجاست ؟
    شاید از دوری ما نزد خداست !

    باد می آید غبار خاک کو ؟
    شاید اندر چشم های ماست او !

    باد می آید پس این مردم کی اند ؟
    شاید از سوی کسانی مفتی اند !

    باد می آید کسی در باغ نیست ؟
    شاید از مستی است اما باغ چیست !

    باد می آید ولی ما کیستیم ؟
    شاید از دردی است گویا نیستیم !

    این همه شعر نوشتم که بگم اشک مارو در آوردی به دلیل :
    1.عکست قشنگ بود
    2.متنت قشنگ بود
    3.کارت قشنگ بود
    4.من مو ندارم...

    موید ترین باشی...

    پاسخحذف
  6. با یاد شانه های تو سر آفریده است
    ایزد چه قدر شانه به سر آفریده است !

    پاسخحذف
  7. سلام

    كاش مي شد تمام خاطرات تلخ و مبهم رو بديم شونه هامون ببلعن اما نميشه،‌اخه غمباد مي گيرن...

    غمگين تر از باد و باران...

    چه زيبا و بي الايش نوشتيد مرحبا

    پاسخحذف

اگه عضو نیستید و الان نمی دونین چجوری باید پیام بذارین توضیح میدم:
اگر گزینه نام/آدرس اینترنتی رو بزنین که خب نامتون و آدرس احتمالی بلاگتون رو وارد می کنین
اگر هم نخواستین با انتخاب گزینه ناشناس پیامتون رو بذارین فقط خب تهش یه اسم بذارین که من بفهمم با ناشناسای دیگه فرق دارین !!!!

بقیه گزینه ها رو هم نمی گم !
دهه اصلا چه معنی داره بخواین همشو بدونین !