ه‍.ش. ۱۳۹۰ اسفند ۲۰, شنبه

کمی سیاست خارجی ...


«ماتادور»ها هویت خود را از «گاو» ها می گیرند. «ماتادور» ها بدون «گاو» هویتی از خود ندارند. شاید به ظاهر بپنداریم که این دو «دشمن» همند اما از زاویه ای دیگر چنان رابطه وابستگی ای میان این دو پدید آمده است که قابل تصور نیست! یک لحظه به  «ماتادور» ای بدون وجود «گاو» فکر کنید -چنین چیزی که دیگر اسمش «ماتادور» نیست!- برای همین است که «ماتادور»ها به همان میزانی که این «دشمن» ساختگی خود را -«گاو» ها را- به رقابت می خوانند و مدام از مرگ آن ها دم می زنند انگار در پشت پرده اوضاعشان طور دیگری است! این دو در پشت این زرق و برق پرده قرمز رقابت نیازمند همند. 

در روایتی دیگر می توان گفت این «ماتادور» است که در صورت بندی جدید در تقابل با قطب دیگر خود -«گاو»- به بازتولید هویت فردی خود دست می زند و وقتی یکی از دو سر این قطب نباشد آن گاه کار تمام است!


چقدر «ماتادور»های اینگونه اسطوره های بی هویت و پوچند ...





×. آنقدر غرق «ماتادور»ها بودم که یادم رفت از سیاست خارجه بنویسم، شاید در نوشته دیگری 

۴ نظر:

  1. نیازی به سیاست خارجی نیست همین ماتادورها می رساند داستان را...

    پاسخحذف
  2. یک معلمی داشتیم که می گفت هر چیزی تو این دنیا یک "پاد" یا ضد یا قطب یا حتی همزاد یا یه چیزی تو این مایه ها داره.البته خودش هم دقیقا نمی دونست چی می خواد بگه.ولی می خواست به اینجا برسه که جدول مندلیف هم یک مکمل یا ...داره.یک چیزی شاید برعکس جدول مندلیف که بتونه یک خواص نا شناخته از مواد رو کشف کنه.همیشه چیزهای مکمل با عث می شن خاصیت های قطب دیگه که پنهان بوده عیان بشه .خیلی جالبه .نه ماتادور ها و گاوها هم مصداق همین اند و من دارم فکر می کنم به دیکتاتور ها و کسانی که سکوت می کنند هم خیلی خوب به هم معنا می دن

    پاسخحذف
  3. فکر می کنم دوم دبیرستان بود...
    هان؟
    نه اول دبیرستان بود...نه همون دوم بود...حالا یا اول بود یا دوم دیگه گیر نده...
    با یکی از بچه ها سر اینکه پیرهن شوشنکو(مهاجم اونموقع آ.ث.میلان)رو بابای اون پسره از ایتالیا آورده بود بحثمون کشیده شد به همین سیاست خارجی گفتم ، ای بابا دشمن و جنگو نفتو کتک کاری چیه همه با هم...
    گفت یعنی ما با اونا ارتباط داریم...گفتم پ نه پ -البته اونموقع هنوز مد نشده بود من ریشه اش رو از توی کتاب لطایف الحیل و خزائل الشکم ملا مسعود کشکشی پیدا کردم از تو کتابخونه ی دبیرستان (قربونش برم از همون موقع همش سرشو می کرد تو کتاب: اظهارات مادر بنده در حین نوشتن)-اونا با ما ارتباط دارن...
    از اونموقع اینو به هر کی میگم می گه برو بابا...خوبه یکی گفت ، الان می خواین بگین برو بابا؟!
    خب این صابر که اول گفت چرا به اون نمی گین؟!
    مامان...
    گریه ، نور می رود
    پرده!

    پاسخحذف

اگه عضو نیستید و الان نمی دونین چجوری باید پیام بذارین توضیح میدم:
اگر گزینه نام/آدرس اینترنتی رو بزنین که خب نامتون و آدرس احتمالی بلاگتون رو وارد می کنین
اگر هم نخواستین با انتخاب گزینه ناشناس پیامتون رو بذارین فقط خب تهش یه اسم بذارین که من بفهمم با ناشناسای دیگه فرق دارین !!!!

بقیه گزینه ها رو هم نمی گم !
دهه اصلا چه معنی داره بخواین همشو بدونین !