- I didn't think it would end this way- End?No. The journey doesn't end here. Death is just another path. One that we all must take. The gray rain curtain of this world rolls back and all turns to silver glass and then you see it ...- see what?- white shores and beyond. A far green country under a swift sunrise- well that isn't so bad- NOThe lord of the ring - J.R.R Tolkien
۱۳۹۲ تیر ۳, دوشنبه
برای او که دیدن غمش درد دارد بدجور!
۱۳۹۰ خرداد ۲۵, چهارشنبه
هنوز هم کودکیم ...
۱۳۸۹ مهر ۹, جمعه
ادای دین - 15: مختارنامه و میرباقری ...

۱۳۸۹ تیر ۵, شنبه
ادای دین - 8: پدر ...

از صبح تا به حال دارم به قلمم مستبدانه دستور می دهم که بنویسد!
بنویسد از این روز! از شما چه پنهان شکنجه اش هم کردم!
سرش را تراشیدم! نوکش را شکستم! به این ور و آن ور پرتش کردم!
التماسش کردم! زدمش! دست سرش کشیدم! ... نشد که نشد!
خسته شدم ازش! باید خودم دست به کار می شدم! قلم است بنده خدا!
مسئولیت دارد! به نامش قسم می خورند! سخت است برایش بی خود
و بی جهت عنانش را به دست من دهد آن هم برای نوشتن از مرد!
در همان بحبوحه شکنجه هایش حرفش را زد! داشتم برایش از مردی
می گفتم: از استواری، غرور، از قدرت! ناگهان به حرف آمد و فریاد زد!
بیتی از خودم را تحویل خودم داد:
«مرد نیستی که بگویمت این بار/بی خود که مرد هم قافیه درد نیست!»
-چقدر سخت است که کسی حرف و سخن خود آدمی را در شرایطی
سخت تحویل خود آدم دهد!- عصبانی بودم زدمش! تحقیرش کردم! ...
اما حالا که آرام شده ام می بینم حق دارد!
من کجا و نوشتن از مردی کجا!؟
های خدا!
درد بر من ریز و درمانش مکن!
می خواهم مرد شوم ...
*. پدر همیشه نماد قدرت است! در هر دورانی از زندگی به گونه ای و به شکلی و به وسیله فهمی: در دوران کودکی قدرتش در بازوانش است! وقتی با تو کشتی می گیرد و یا حتی وقتی گوشت و نخود و لوبیای آبگوشت را می کوبد! در دوران نوجوانی نماد غرور است! نماد حمایت! در دوران جوانی قدرتش را در ثبات فکری اش می بینی و در تمامی دردها و رنج هایی که برای تو می کشد و کشیده است و نقطه اشتراک همه آنها این است که پدر همیشه نماد است! یک اسطوره ابدی!
*. اگر می خواهید بدانید که پدر چیست و عظمتش در چیست حتما اینجا را سر بزنید
ضمنا پیشنهاد می کنم این دو نوشته را هم از دست ندهید (+) و (+)
از همینجا هم این روز رو به دو پدر عزیز تبریک می گویم: مجید و رضا
*. پدران بر سه گونه اند: بعضی پدران پروسه پدر شدنشان بی خود است، در لذتی پوچ و هم خوابگی با زنی (مادری!) به ناگاه پدر می شوند و فقط تا آخر عمر این نام را یدک می شکند، اینها در واقعپدر نیستند! جنایتکارن! مصداق بارز این شعر فروغ که «پدر آن شب جنایت کرده ای شاید نمی دانی به دنیایم هدایت کرده ای شاید نمی دانی!» بعضی پدران نه نطفه ای را در بدنی شکل داده اند و نه کالبد انسانی را شکل داده اند بلکه پدران معنویند و اما بعضی پدرها در فرزندشان نیز نطفه ای را شکل می دهند! نطفه تفکر، نطفه آگاهی، نطفه مردانگی و اینان پدرند! پدر! و پدر من نیز از همین قماش پدرانی است که در من جوانه زد، مرا رشد داد و من میراث دار این ارث پدرم -آگاهی!-
*. ...
