ه‍.ش. ۱۳۹۱ دی ۲۳, شنبه

رو به سوی انفعال ...

حسرت، سکوت و سکون! 
این سه عنصر اساسی بسیاری از روضه هایی است که این روزها می شنویم. روضه هایی برای انفعال!
روضه هایی با محتوای رجعت به گذشته و تحدید واقعه به زمان و مکان خودش -کربلا در دهمین روز محرم سال 61!- 
روضه هایی برای حسرت که «یا لیتنی کنت معک!»، روضه هایی برای سفر به زمان های دور: «عصر اسطوره ها و ابرقهرمان ها!»
روضه هایی برای جداسازی: جداسازی آدم های کربلا از آدم بودن -و چقدر وقیحند این روضه ها- و بدل نمودن آن ها به ابرانسان هایی دست نیافتنی! 
روضه هایی با پیامد آن که ای کاش با تو بودیم حسین ولی چه سود که عاشورا گذشت و به پایان رسید و به گردت نرسیدیم! وا حسرتا! 

و بدین گونه حسرت خوردن و سکوت و سکون! 
سکونی که بنشینی و غصه روزهای دور بخوری؛ که فراموش کنی «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا»

به نظر دست قدرت عجیب دخیل بوده است در این تقلیل واقعه!

کاش مجالی و فرصتی بود برای بررسی سیر تطور مداحی ها و بررسی آن که چگونه روضه ها از محتوای رهایی بخش به این انفعال کشیده شده است، هنوز هم بوی قدرت به مشام می رسد!

اما در این میانه هستند روضه هایی برای روایت: روایت نظام سلطه!
روضه هایی که در آن به جای پرداختن به چشم و ابرو و خال و خط حسین و یارانش -و چقدر پست و شرم آور است!- و یا تقلیل واقعه به فرم آن و کشته شدن ها و سر بریدن ها و تشنگی ها، به روایت نظام سلطه می پردازند. روایتی که خودش منجر به واژگونی می شود؛ روایت حقیقت در هواداری از یک ارزش بنیادین: محو سلطه و در عمل تخفیف سلطه. روایتی برای تولید حقیقت و نه کشف آن! روایتی که در تلاش است -که به تعبیر فوکو- یک نظام منسجم فکری را بباوراند (Articulation).
نمونه اش همین روضه ی هئیت بعثت 




«دارالخلافه آباد، جهل و خرافه آزاد، بیداد پشت بیداد، حرف اضافه ممنوع، آواز تازه ممنوع، گل بی اجازه ممنوع!» 
خروجی هیئتی که در آن به جای ترسیم شکل کمان ابروی زهیر، برایش روایتی اینچنینی ترسیم می شود چه خواهد بود!؟ 

«من حسینم رو به سوی راستی، بازآورید ای قوم، روز عاشورا غروبش صبح بیداری است، برگردید»
آدم هایی که برایشان به جای خط و خال حسین، اینچنین حسینی برایشان ترسیم می شود به چه عاملان اجتماعی ای (Agent) بدل خواهند شد!؟

«ای لباس ظلم را جای عدالت پیرهن کرده، جامه ی رنگ و ریای دین و دینداری به تن کرده، کاخ اگر همسایه با دیوار دین باشد خطاکاری است، شمر شمشیر امیرالمومنین باشد خطاکاری است»
روایتی اینچنینی به جای صحبت از خشونت در سر بریدن های حکومت زمانه ی حسین، چه نتیجه ای را رقم خواهد زد!؟

نتیجه چنین روایتی از نظام سلطه خود به واژگونی آن می انجامد که: 
«دور دور دین فروشان است ای فرمانبران ظلم، دور ظلم ظالمان روزی آخر می شود هر جا»

اگر از دل روایت اول سکون و انفعال و مردانی حسرت زده بیرون می آید به جای آن روایت دوم چه نتایجی دارد!؟ 
شاید در مواجه با همین سوال است که قدرت دست به کار تغییر شده است ...


۹ نظر:

  1. خوشم اومد شدید
    بیشتر بنویس
    از میشل فوکو بیشتر بنویس
    از جامعه یونیفرم دینی ما بنویس
    بنویس از جاهلان مقدس مآب
    بنوس از آب گل آلود و ماهیگران برکه
    من نمیتونم بنویسم چون دوستانی تحت عنایت دارند وبلاگم !!!

    پاسخحذف
  2. یه کتابی هم هست{از عاشورای حسین تا عاشورای شیعه}کتاب خوبیه.

    پاسخحذف
  3. میشه لینک دانلودشم بذارین؟ یا بفرستین برام. اینجوری نمیشه دید.

    پاسخحذف
  4. بسيار از اين شعر لذت بردم و درباره اش هم مطلبی برای انگليسی زبانان نوشتم:
    https://mkaihani.wordpress.com/2012/12/10/religious-eulogy-as-political-protest/

    پاسخحذف

اگه عضو نیستید و الان نمی دونین چجوری باید پیام بذارین توضیح میدم:
اگر گزینه نام/آدرس اینترنتی رو بزنین که خب نامتون و آدرس احتمالی بلاگتون رو وارد می کنین
اگر هم نخواستین با انتخاب گزینه ناشناس پیامتون رو بذارین فقط خب تهش یه اسم بذارین که من بفهمم با ناشناسای دیگه فرق دارین !!!!

بقیه گزینه ها رو هم نمی گم !
دهه اصلا چه معنی داره بخواین همشو بدونین !