ه‍.ش. ۱۳۹۰ تیر ۱۳, دوشنبه

شب تا به سحر ... من و تو!


نسیم می وزد 
خیال تو می آید 
...


من، تو 
و صدای امواج!


بی صدا
دست در دست
آغوش در آغوش 


و تنم خیس می شود!
خیس خیس! 


...


سحر است 
به ناگاه  
بیدار می شوم 


خیس خیسم 
خیس اشک!


و همچنان تویی که نیستی ... !



۳ نظر:

  1. عالي بود جناب
    هم متن هم تصوير ..... و من چقدر افسوس مي خورم وقتي دير مي رسم به چنين پست هايي

    پاسخحذف
  2. من تو کف عکسم هنوز...
    متنو واسه این هیچی نفهمیدم دوباره خوندم رفتم تو کف متن ، نفمیدم چی نوشتم!

    پاسخحذف

اگه عضو نیستید و الان نمی دونین چجوری باید پیام بذارین توضیح میدم:
اگر گزینه نام/آدرس اینترنتی رو بزنین که خب نامتون و آدرس احتمالی بلاگتون رو وارد می کنین
اگر هم نخواستین با انتخاب گزینه ناشناس پیامتون رو بذارین فقط خب تهش یه اسم بذارین که من بفهمم با ناشناسای دیگه فرق دارین !!!!

بقیه گزینه ها رو هم نمی گم !
دهه اصلا چه معنی داره بخواین همشو بدونین !