ه‍.ش. ۱۳۹۴ دی ۱۸, جمعه

از دوست به یادگار دردی دارم ...

لباس تنمونه و نمی بینیم
یه عمره لباس تنمون می کنیم تا نبینیم
آبا و اجدادمونم همین بودن
اصلا میگن آدم و حوا که لخت بودن اومدن، لباس کجا بود!؟
تاریخ که کمی گذشت، تعداد که زیاد شد، آدم ها که با هم دوست شدن، دیگه وقتش بود
وقتش بود که لباس تنشون کنن که نبینن
آخه میدونی لباس جاشونو می پوشونه
لباس تنمونه و الا می دیدیم جای اون همه زخمو
اون همه زخم که از پشت زدن، دشمن!؟ نه بابا دوست! 

۱ نظر:

  1. هاهاها
    گیر دادینا
    به لباس گیر نداده بودین که اینم به حمدلله حل شد
    فقط جون امواتتون فراتر نرین

    خب یه پست شاد و با نشاط بزارین دل ادم وا شه
    این چه وضعیه ادم میاد اینجا دلش میگیره اعصابش خورد میشه غم عالم میخوره تو کلش

    تو رو امواتتون نگین با این همه غم و غصه از چی شاد باشم
    که به خدا میزنم یه باایی سرتون میارما

    پاسخحذف

اگه عضو نیستید و الان نمی دونین چجوری باید پیام بذارین توضیح میدم:
اگر گزینه نام/آدرس اینترنتی رو بزنین که خب نامتون و آدرس احتمالی بلاگتون رو وارد می کنین
اگر هم نخواستین با انتخاب گزینه ناشناس پیامتون رو بذارین فقط خب تهش یه اسم بذارین که من بفهمم با ناشناسای دیگه فرق دارین !!!!

بقیه گزینه ها رو هم نمی گم !
دهه اصلا چه معنی داره بخواین همشو بدونین !