ه‍.ش. ۱۳۹۳ مهر ۱, سه‌شنبه

باش


پاییز آمده اما هنوز اندر خم یک کوچه ایم 
گفتم یک کوچه ژوزفین که عاشقانه ترش کنم 
اما حالا که نگاه می کنم همان راهروی بی ریخت آن ساختمان هم وقتی تو هستی خیلی عاشقانه تر از کوچه های تو در توی برگریزان پاییز همین شمرون خودمان است
حالا در این اولین روز پاییز تو نیستی و چیزی در این میانه خالی است 
می ترسم ژوزفین! باد سردی می وزد و این نشانه ی پاییز است؛ پادشاه فصل ها!

فکر می کردم تعبیر عاشقانه ای باشد که به پاییز بگوییم پادشاه فصل ها، 
اما می دانی ژوزفین، عاشق ها تاریخشان خوب نیست، -عاشق را با زمان چه کار باشد؟ - 
هیبت صدای این پادشاه مرا میلرزاند، می دانم که اگر تو باشی دوام خواهم آورد: باش ...




*. دیگری ها برای ژوزفین (+)

۳ نظر:

  1. آه از این پادشاه فصل ها ... گویی که او نیز باید به رسم همیشگی پادشاهان، ستمی بر مردم روا کند.... که ای پادشاه کاش اندکی مهربانتر بودی...
    در یک سال پیش آخرین روزهای تابستان را به امید داشتن پاییزی سراسر عشق و پاکی سپری کردم اما افسوس ازاین روزگار که درست در پاییز مرا رها کرد و رفت و من تن دادم به خدانگه داری او...پاییز و خداحافظی؟!!! تلخترین طعم که در دهان میماند و داغش بر دل...اما این خزان! من که همه چیز را فراموش کرده ام و تازه روی پاهای خود ایستاده ام دوباره با دیدم پیغام او زانوهای سست میشود، حس غریبی است، دوست داشتن با وجود دیدن یک سال بی مهری...اما دل که قانون ندارد! خوشحال میشوم که اولین دیدار پاییزی دقایقی دیگر کلید میخورد.....بازیگران به صحنه می آیند اما گویی طرف مقابل تو محدودیت های نقش تو را فراموش میکند...در انتهای این سکانس این تویی که باید خداحافظی کنی و چه دردناک است ....
    گویی که شاعر درست گفته است! پاییز می آید تا مرا مبتلا کند...
    امیدوارم ژوزفین شما برگردد

    -ناشناسی ک شاید بر ملا کند.

    پاسخحذف

اگه عضو نیستید و الان نمی دونین چجوری باید پیام بذارین توضیح میدم:
اگر گزینه نام/آدرس اینترنتی رو بزنین که خب نامتون و آدرس احتمالی بلاگتون رو وارد می کنین
اگر هم نخواستین با انتخاب گزینه ناشناس پیامتون رو بذارین فقط خب تهش یه اسم بذارین که من بفهمم با ناشناسای دیگه فرق دارین !!!!

بقیه گزینه ها رو هم نمی گم !
دهه اصلا چه معنی داره بخواین همشو بدونین !