ه‍.ش. ۱۳۹۲ مرداد ۱۵, سه‌شنبه

نیل سایمون و زندگی روزمره


به بهانه­ی اجرای نمایش پسران آفتاب، اثر نیل سایمون

«آدم­ها لالت می­کنند، بعد می­پرسند چرا حرف نمی­زنی؟»
- نیل سایمون

نیل سایمون را به حق باید روایت­گر زندگی روزمره­ی امریکایی دانست. زندگی روزمره از آن دست مقولاتی است که اغلب آن­قدر بدیهی است که به چشم نمی­آید و مهم تلقی نمی­شود اما سایمون با روایت­های ساده و کمیک، لایه­ای از زندگی روزمره را نشان می­دهد که می­شود از تلخی بیش از اندازه­ی آن خندید. گویی سایمون با گذاشتن آینه­ای در مقابل تماشاگر و به صحنه کشیدن صحنه­های عادی و بدیهی انگاشته شده­ی زندگی­هامان، قصد دارد تا از آن آشنایی­زدایی کند. به عبارت دیگر تماشاگر با دیدن صحنه­هایی همچون دیدن دوست سابقی که مدت­هاست ندیدتش و حالا قرار است با بی­میلی با او مواجه شود، ریختن چای، بی­حوصلگی­ها و حتی دیدن تلویزیون و مواردی از این دست ساده و آشنا، به تامل می­افتد و در حین خندیدن­هایش به برخی صحنه­ها مدام زندگی خود را تصویر می­کند و گویی همانی می­شود که مارکس پیشتر گفته بود: «تاریخ دو بار تکرار می­شود، بار اول تراژدی و بار دوم کمدی». در این نمایش نیز تماشاگر گویی با دیدن صحنه­های آشنای تاریخ بودن خویش، به خنده می­افتد. برای مثال آن­ها که نمایش­نامه پسران آفتاب را خوانده­اند و یا نمایشش را دیده­اند می­شود نمونه­اش را ارجاع داد به اولین دیدار ویلی کلارک و ال لوئیس که چند دقیقه­ای این دو در کنار هم بی هیچ کلامی نشسته­اند و به مخاطب نگاه می­کنند و این­گونه در عین تلخی گزنده­ی این دیدار، مخاطب خنده­اش می­گیرد. 
این روزها از نیل سایمون، نمایش پسران آفتاب در سالن اصلی تئاتر شهر در حال اجراست. کاری به کارگردانی سیامک صفری و بازی خود او به همراه فرزین صابونی، جواد عزتی، جواد پولادی، صبا گرگین­پور و بهاره رهنما. پسران آفتاب دقیقا همانی است که توقع می­رود. یعنی وقتی می­شنوی که سیامک صفری قرار است نمایش­نامه­ای از نیل سایمون را به صحنه ببرد، همین نمایش و همین حد توقع در تو ایجاد می­شود؛ نه چیزی بیش و نه چیزی کم، نه شگفت زده خواهید شد و نه ناراحت که اجرای ضعیفی بوده. همانی است که آدمی دقیقا انتظار دارد. بازی­های روان سیامک صفری و فرزین صابونی، که با گریم خوبش تنها از روی صداست که میفهمی خود اوست، به همراه بازی پر از حس و شوخ و شنگ جواد عزتی رنگ و بوی خوبی به این نمایش داده است. هر چند به عقیده برخی منتقدین و تماشاگران، بازی کوتاه بهاره رهنما در این تئاتر، وصله­ایست که گویی به یکپارچگی و روانی دیگر بازیگران نیست و نچسب به نظر می­آید. از دیگر نکات خوب و غفلت شده­ی این نمایش می­توان به ترجمه­ی روان و خوب آهو خردمند اشاره کرد. ترجمه چنین نمایشی که اغلب کمیک­های آن امریکایی است و ناآشنا برای مخاطب ایرانی، کاری است بس سخت که اگر در آن دقت نشود، مخاطب از آن دلزه خواهد شد. اما خردمند توانسته بود بدون ضربه زدن به متن و لوس شدنش، شوخی­ها را کمی تغییر دهند تا برایمان آشنا درآید. و اما یک نکته­ی منفی که این روزها در تئاترهای در حال اجرا زیاد دیده می­شود، عدم هم­خوانی صداهاست (به اصطلاح فنی لِوِل نبودن صدا). به طوری که در این همایش نیز در میان برخی پاساژهای نمایش، صدای موسیقی­های پخش شده، که به حق این کار را محمدرضا جدیدی خوب انجام داده بود، اذیت­کننده بود و صدای بلند موسیقی باعث می­شد تا صدای دیالوگ­های بازیگران به گوش نرسد. در پایان آن­که وجود چنین تئاترهایی که به جذب مخاطب بیشتری نسبت به کارهای دیگر، به دلیل کمیک بودنش، می­انجامد، به فضای اجراهای این روزها رنگی دیگر داده و دیدنش قابل توصیه است.

۲ نظر:

  1. یک نکنه ای که در سطور ِ اولیه ی متنت به نظرم رسید اینه که در دو پست ِاخیرت، فاصله ی فعل ها جا افتاده، که احتمالا تقصیر ِ این بلاگ اسپات باشه، مثلا به جای وصله ایست، نوشته شده: وصلهایست و قس علیهذا که یکمی خوندنش رو برای مخاطب دشوار می کنه...
    جدا از این مساله، در طی ِ متن به ذهنم رسید که هی بگم ای بابا، بی من تئاتر اصلا دلت اومد بری؟ و ازین قسم شوخیا...
    تعریفشو شنیده بودم، حتا دلم هم خواست چند باری برم، بعدش جور نشد دیگه... تئاتر خوبا اصن قسمت ِ ما نمیشه، فک کم ساعتشم بد بود، ضمن ِ اینکه کلا یه ایراد ِ بدی هم که دارم، از رهنما کلا خوشم نمیاد... ینی هرچی سعی می کنم به خودم بقبولونم که یه تئاتر ممکنه خوب باشه، حتی اگه رهنما توش باشه، نمی تونم قبول کنم و ترجیح می دم کلا نرم تئاترو...
    به هرحال که خب می تونم تهش یه شوخی ِ دیگه ای بکنم و بگم که هعییی کوفتت شه مثلا، یا یه چیز تو همین مایه ها... :دی

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. در وهله اول که باید بگم که به دلیل اینه که این متن ها در فایل ورد برای روزنامه نوشته شده بود که در کپی پیست از اونجا به اینجا اینجوری شده و صد البته من خودم متنو همین الانم حتی دارم درست می بینم یعنی وصله ایست به هم نچسبیده و نیم فاصله بینش هست، حالا دلیلش چیه که برای تو اینجوری شده نمیدونم
      در مورد دومم باید بگم که من خودمم دعوت بودم یه جورایی، ضمن اینکه شما افتخار نمیدی بیای و از این قسم تعارفا
      سومم اینکه خیلی هم تئاتر مالی نبود یعنی فوق العاده نبود بلکه به دیدنش می ارزید، همین
      ضمن اینکه ساعتش داغون بود یعنی طرفای 11 یادمه تموم شد
      ولی خب منم میتونم بگم که اصلا همینی که هست، هاهاها

      حذف

اگه عضو نیستید و الان نمی دونین چجوری باید پیام بذارین توضیح میدم:
اگر گزینه نام/آدرس اینترنتی رو بزنین که خب نامتون و آدرس احتمالی بلاگتون رو وارد می کنین
اگر هم نخواستین با انتخاب گزینه ناشناس پیامتون رو بذارین فقط خب تهش یه اسم بذارین که من بفهمم با ناشناسای دیگه فرق دارین !!!!

بقیه گزینه ها رو هم نمی گم !
دهه اصلا چه معنی داره بخواین همشو بدونین !