۱۳۸۹ تیر ۱۷, پنجشنبه

همینجوری - 14: و ناگاه مسافرت ...



-این پست عکس ندارد!-

سلام و درود بر همه دوستان ...

من تا یکشنبه دارم م یرم یه قبرستون دره ای گم و گور
بشم بلکن بتونم همه کارامو تموم کنم و به قول فرنگیا
رفرش کنم خودمو !

خب اونجا هم دسترسی به اینترنتم در حد مدفوع مورچه
است (!) نتیجتا خب ممکنه اینجا تا یکشنبه آپ نشه !

القصه بی تابی نکنین برمیگردم!
هاهاها

فعلا بایز!




*. راستی از اونجایی که تعداد سوانح رانندگی در ایران در حد بنز بالاست
اگه احیانا نیومدیم انصافی حلال کنین ...

*. جای همه شما خالی است مخصوصا خود خودم!

*. توضیحات بیشتر اینجا

*. ...




۱۳۸۹ تیر ۱۵, سه‌شنبه

بی عنوان: و اینجا تازه زاده شد !!!





و چقدر زود رسیدیم به صدمین پست!




بیش از 6 ماه پیش ...
از سرآغاز و بیا و کشتی ما در شط شراب انداز ...
از اولین کامنت که فردی ناشناس بود ...
از زایش اولین عنوان پست ها: مسالتن ...
از آن هنگام که پرسیدم شطرنج روزگار، شط رنج نیست!؟
از آن هنگام که نوشتم تمام سهممان از آزادی بوق آزاد شده است ...
از همان هنگام که نگران یارانه نگاه چشمانت بودم ...
از همان هنگام که از نگرانی هایم درباره یک دوست می نوشتم ...
از همان روز که درباره ارشد نوشتم ...
از آن هنگام که من و تو ها شروع شد ...
از آن هنگام که از سیاهی ها گلایه کردم ...
از آن هنگام که طلب بخشش کردم ...
از همان زمانی که در مشهد بودیم و عجب مشهدی بود!!
از همان روز خاطرات بی رنگ ارغوان و هوالسوژه بودنش ...
از همان روزهای خنده ها و بیانیه بر علیه زنان گرزدار!
از اولین دلتنگی ها و نوشتنم از عظمت 409 !
از همان هنگام که درباره شهیدی نوشتم: شهید فوتبال!
از همان وقتی که نامم را جستجو کردم ...
از همان هنگامه های دلتنگی ها ...
از همان روز که فقط بوی خون می آمد ...
از همان هنگام که آرشام از من پرسید دل شماها فن نداره !!؟
از همان هنگام که سال 88 را جمع بندی کردم ...
تا آن هنگام که هاهاها!
تا آن هنگام که رشته مویم به مقراض غمت ببریده شد!
تا آن هنگام که تو برای هایتی گریه کردی و من برای ایران!
تا شعری به انتهای نماندن!
تا عاشقانه های یک دیوانه!
تا آن هنگام توجیه اینکه دله دیگه تنگ میشه! تنگ نشه چی بشه!؟
تا دل دردهایم!
تا رفتن نطلبیده به جمکران ...
تا عمو خسرو آویژه ...
تا پستی به وسعت چند بخش و جشن برخورد خانوادگی!
تا غمگین ترین اشک هایم برای 409!
تا ابوعطا خواندن من!
تا آمدن جواب های ارشد!
تا عادتمان به خرداد پر از حادثه!
تا پستی به عظمت یک کتاب!
تا جستجوی مخاطب بودنم!
تا واگویه های شبانه و های های شبانه ام از 409!
تا خوشحالی های به وفورم!
تا دغدغه ای برای اضافه وزن اسب های آبی!
تا آن هنگام که فریاد زدم: و آشنایی عجب واژه جالبی است!
تا آن هنگام که کابوسمان یکساله شد!
تا سوگم برای مناخیموس!
تا خاکی که بر سرم شد!
تا آرمان هایی که بر باد رفتند!
تا آرزوهای فریاد شده!
تا ناگاه امتحانات!
تا اندازه گیری فاصله تهران تا مدینه!
تا ادای دینی به سین جیم!
تا پستی به جنجال مجلس!
تا سوء تفاهمات!
تا پریشان گویی های شبانه ام!
تا وسعت کنجکاوی یک پسر پیر!
تا روزهایی که تنها یادشان مانده اند!

نه اشتباه گفتم
از همان 9 ماه پیش که شروع کردم به نوشتن مقدمات یه بلاگ جدید
از همان وقتی که منشور اخلاقی بلاگم رو نوشتم
از همان روزی که قوانین بلاگ برای خودم ثبت شد
تا همین سوت دقیقه نود بازی هلند و اروگوئه
می دانستم که این بلاگ و صدمین پیت تازه یک آغاز است
یک آغاز برای نوشتن!

و می دانستم و آگاه بودم که چه فراز و نشیب هایی طی خواهد شد
چه دلخوری ها، ناراحتی ها، خوشحالی ها و چه لحظات نابی را
در این خانه مجازیم خواهم گذراند

حال که تازه آغاز ثبت این بلاگ است برای خودم لازم دانستم تا
از تمامی کسانی که با خواندن مطالبی از 99 پست گذشته به ناگاه
حالشان ناخوش شده یا ناراحتی و کدورتی دارند عذر خواهی کنم

همیشه و هماره چه در تمامی پست ها چه در تمامی کامنت ها آنچه
را که فکر کرده ام حق بوده به دور از هر گونه مصلحتی نوشته ام
دعا کنید که هیچگاه حقی را ناحق نکنم و دعا کنید که اگر حقی را
ناحق نشان دادم و یا بالعکس خدایم هدایتم کناد!

در آخر سپاس از همراهان شهودی این 99 پست گذشته
دوستانی که می شناسمشان:
محمد صالح/صنوبر/سجاد . م /رضا قهرمانی/مجید
سوسک میوه ای/سعید/هزار انتظار/تریزمن/حسین رحمانی
امین گلاب/یاشار/amir taher/taha/تنها /امیر
پسر آبی/سید هانی/فاطمه غمخوار/مسئولین دانشگاه
مجنون /ترنج/تینا
و آنها که ندیده دوستیم:
کلک شید /پرشان/مامان ناز دونه ها /استاد اشتباهی
رد پای خدا/رستمی/فرزانه /آرتمیس/امین /جلال
فاطمه بانو /شاسوسا/زین الدین /زروان/علی
نه چندان غریبه /سی ما /نسیم پریشان /سید مجیب
حسین /for you/دنیای کاسپر/آرزو/مهدیه/رها



*. راستی دوست دارم بدونم:
کدام پست جنجالی ترین
کدام پست زیباترین
کدام پست تاثیرگذارترین
و کدام پست ماندگار ترین
پست بوده است ...!؟

۱۳۸۹ تیر ۱۴, دوشنبه

افکار پریشان - 19: یاد باد آن روزگاران یاد باد ...





به یاد روزهایی که گویی همه خوش بودند،
همه خودی بودند ...
روزهای خوش اتحاد!




*. فردا شب پست جالبی آپ خواهد شد! منتظر باشید ...

*. به این لینک هم سر بزنین جالبه:

رونمایی از مدل موی ایرانی با الگوی اسلامی مورد تایید وزارت ارشاد!!

راستی به کجا چنین شتابان !؟


*. عکس از دوران اوایل انقلاب (متاسفانه هر چه گشتم عکاسش رو پیدا نکردم)

*. ...

۱۳۸۹ تیر ۱۳, یکشنبه

به گزین ها - 8: ذهنی به وسعت کنجکاوی ...


...

کسانی هستند که پیش من می آیند و راهنمایی می خواهند، من می گویم:
برای خودت مرزی قائل نشو!
بقیه آدم ها این کار را برای تو می کنند پس تو ریسک کن!

در ناسا جمله ای دارند که خیلی دوستش دارند:
شکست بین گزینه ها نیست!

اما شکست همیشه در هنر و اکتشاف باید یک گزینه باشد
چون که این امور بمانند تیری در تاریکی است
و هیچ تلاش مهمی که لازمه اش نوآوری است، بدون خطر نبوده
و شما باید مشاقانه این ریسک ها رو بپذیرید

و جمله ای که من می خواهم از خودم به یادگار بگذارم این است که:

در هر کاری که انجام می دهید شکست یک
گزینه است ... اما ترس نه!

جیمز کامرون - سخنرانی در سازمان TED




*. همیشه عظمت جیمز کامرون رو در کارگردانی شاهکارهایی چون تایتانیک، آواتار، نابودگر، بیگانه و ... می دیدم و همان 13 اسکاری که فیلم هایش برده اند و همان 5 میلیارد دلاری که از فروش تنها دو فیلم آخرش به جیب زده است - درست شنیدید 5 میلیارد دلار!- و مواردی از این دست تا اینکه به صورت اتفاقی در این سایت و در اینجا سخنرانیش رو گوش دادم و دیدم عظمت این مرد بزرگ بیش تر از این حرف هاست، زمانی که از کنجکاوی و هنر و لذتش از علم سخن می گوید به تعبیر خودش «مثل کودکی است مشتاق!» حتما پیشنهاد می کنم این سخنرانی را گوش کنید که بس دیدنی است!


*. من باب یادآوری باید بگویم که جیمز کامرون از آن دست کسانی است که تقریبا برای هر فیلمش یک تکنولوژی را اختراع کرده است تا زمانی که برای ساخت شاهکاری به نام آواتار بیش از 10 سال صبر کرد و 10 سال متخصصین در تلاش بودند برای اختراع تکنولوژی ای که وی بتواند با آن فیلمش را بسازد! تازه هنوز هم راضی نیست!

*. گاهی تنها یک جمله درب هایی جدید را پیش پای آدمی باز می کند ...

*. راستی اینجا را هم آپ کرده ام (مسیر خلاق!)

*. ...

۱۳۸۹ تیر ۱۲, شنبه

تلنگری به خودم -2: پریشان گویی های در هم ریخته نیمه شب ...



بنویسید حال ما خوب است! نه عالی است! فوق العاده! به قول خودش: پرفکت!
بنویسید دارم از این دم و بازدمم لذت می برم ...
بنویسید و رونوشت کنید به آندره ژید که ما به خود قبولاندیم که تنها خداست
که موقتی نیست!!
بنویسید و رونوشت کنید به مشیری بزرگ که فاصله کجا بود!؟
بنویسید کسی دلتنگ دلی و شانه ای نیست ...
بنویسید و رونوشت کنید به فاضل نظری که گره از کار ما بگشاد عشق ...
بنویسید اینجا کسی احساس تنهایی نمی کند ...
بنویسید و رونوشت کنید به لسان الغیب که نه نرفت !
بنویسید که اینجا کسی در انتظار کسی نیست ...

بنویسید و رونوشت کنید به
بهمن رافعی که آری گرچه حوصله هست اما گله ای نیست!
بنویسید که دلم پاک است، بی ریا، بی گناه ...
بنویسید و رونوشت کنید به مصلح الدین که این مجلس ما بی های و هوی است!
بنویسید که سیریم از سیرت و بصیرت ...
بنویسید و رونوشت کنید به سایه که آری اینجا هوا هم زندانی است!
بنویسید که قفسمان بزرگ است ...
بنویسید و رونوشت کنید به سید علی صالحی که راست گفتی:
حال همه ما خوب است، اما تو باور نکن ...!

بنویسید و اصلا رونوشت کنید به همه شاعران دنیا که ... نمی دانم! بنویسید و بنویسید و بنویسید ... دلم از این همه ریا و گناهم گرفته است ... دل که آینه شاهی است غباری دارد ...




*. امشب از اون شب هاست ...

*. این غزل بی وصف سعدی در این شب بی مهتاب عجیب طغیانی به پا کرده است:
وه که جدا نمی شود نقش تو از خیال من ...
وقتی با صدای همایون شجریان هم باشد که محشر است، اگر خواستید دانلودش کنید!

*. خواهشا مخاطبان عزیز با دید سخیف سیاسی به این پست نگاه نکنند!
توضیح واضحات اینکه اینها تلنگری است به خودم و بعید می دانم مخاطبی معنای تمام جملاتم را بفهمد که حال من خوب است!

*. مسیر خلاق هم راه افتاد ...

*. ...




۱۳۸۹ تیر ۱۱, جمعه

من و تو - 9: چایی به فاصله فرسنگ ها دورتر ....


های خسته ای!؟ استراحت کن!
بیا چایی ریختم برات ...







*. دله دیگه تنگ میشه! تنگ نشه چی بشه !؟ ...

*. همیشه کتاب خوندن و فیلم دیدن رو در زمانهایی که سرم شلوغه دوست دارم! چون می دونم زمانی که دارم براش می ذارم خیلی ارزشمنده و نتیجتا خیلی دقت می کنم و با تمرکز کتاب رو می خونم یا فیلمو می بینم! همین دو ساعت پیش فیلم Hurt Locker رو تموم کردم و دیدم! زیبا بود! هر 6 تا اسکارت نوش جونش!
کل فیلم یه طرف جمله کریس هجز در اول فیلم هم یه طرف (خودتون ترجمه کنید!):

the rush of battle is often a potent and lethal addiction,
for war is drug, for war is drug , for war is drug

۱۳۸۹ تیر ۱۰, پنجشنبه

کمی در باب دنیای مجازی - 2: نظر خواهی در باب سوء تفاهمات !





در پست قبل قرار بر این بود که یکی از سوء تفاهمات پر تردد
در بلاگ نویسی رو با هم مرور کنیم ...

با مراجعه به کامنت های پست قبلی خواهیم دید که چقدر تشخیص
هویت ها سخت شده و چقدر تکذیب ها و تاکید ها و ...

ضمن تشکر از مصطفی عزیز که در نبود من زحمت پاسخ گویی
به کامنت ها رو کشید در این پست خواهش می کنم از تمامی
دوستان که نظرات خودشون رو در این باب به اشتراک بگذارند

در ضمن برای اینکه سوء تفاهمی پیش نیاد اگر می تونین با
اکانت جیمیل وارد شوید و پیام بگذارید ...

ضمنا خواهش می کنم کسی از طرف کسی پاسخی
نگذارد ...