‏نمایش پست‌ها با برچسب سیاست. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب سیاست. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ اسفند ۳, دوشنبه

فرار از روزمرگی به سیاست یا مشغولیت ذهنی کوتاه من!

مقدمه ای کوتاه: میان این همه حناق کلمات نوشتن از مزخرفترین چیز یعنی سیاست هم مرهمی است برای انگشت ها که بی تاب نوشتنتد و هم بهانه ای برای حرفِ دل که رو کنی بهش و بگویی که تازه مطلب نوشتم! حرف های تو باشد برای بعد

داشتم به تناسب واژه ها فکر می کردم؛ جرقه این فکر آن لحظه ای خرمن به آتش ذهنم زد که ناگهان چشمم میان کولاک تبلیغات در خیابان انقلاب به جمله ای غریب افتاد؛ روی دیوار دانشگاه عکسی بود که زیر آن توضیحی خودنمایی می کرد: «وزیر اخلاقی و مردم مدار اطلاعات دولت فلانی!». این شد که پیشانیم داغ شد! غوغایی از کلمات به ذهنم آمد؛ ذهنم مدام واژه ها را کنار هم می گذاشت؛ مثلا می گفت قصاب مهربان، دیکتاتور صالح، قاتل دلرحم، شب نورانی، ... . ذهنم آشوب بود! 
ایستادم و سیگاری روشن کردم تا آرام شوم. داشتم به تناسب واژه ها فکر می کردم. به اینکه اصلا آیا وزیراطلاعات هر مملکتی باید اخلاقی و مردم مدار باشد؟ -فارغ از اینکه میتواند باشد یا نه-. برایم عجیب بود که در سیاست که نامش با واژه مصلحت عجین شده مگر می شود اخلاقی بود؟ مگر در سیاست می شود حق را به تیغ مصلحت ذبح نکرد؟ حالا این ها به کنار، گیریم با تعریفی و با اموراتی اخلاقی هم باشد؛ اما مردم مدارش دیگر از آن حرف هاست! سیاست و مردم!؟ اصلا مگر کار سیاست دست در دست بازار بشریت را به خفقانی فجیع وادار نکرده؟ اگر سیاست و بازار وظیفه اصلیش حفظ قدرتِ قدرتمندان نیست پس چیست؟ این شد که تناسب واژه ها ویرانم کرد ...
هر چند نکته مثبت چنین مشغولیتی، «مشغولیت»اش بود! به خودم آمدم دیدم اگر تو هم کاری به کار سیاست نداشته باشی سیاست عین خوره به تو کار دارد و «مشغولت» می کند بای نحوی! اما خب در این وضعیت آشفته ی روزگار و میان این ملغمه پر خون زیستن، همین چند دقیقه «مشغولیت» بیخودی هم خودش تنوعی بود برای خودش! 


۱۳۹۲ خرداد ۲۵, شنبه

یادداشت مطبوعاتی - چی می خواستیم، چی شد!


چی می خواستیم چی شد!
چگونه یک سیاست بر ضد خود عمل می کند ...

-------------------------------------------
چاپ شده در روزنامه بهار - مورخ شنبه 25 خرداد 1392
لینک دائم مطلب (+)
پی دی اف صفحه (+)


در این روزهای آخر تبلیغات انتخابات ریاست‌جمهوری، بارها شاهد سخنرانی‌ها و سخنوری‌های پرشور نامزدها و اعلام سیاست‌ها و برنامه‌های ضربتی آن‌ها برای بهبود کشور بوده‌ایم؛ وعده‌های پرشوری همچون افزایش میزان یارانه‌ها، کاهش زودهنگام تورم، افزایش مرخصی‌های زایمان برای مادران شاغل، افزایش حقوق کارمندان، ایجاد فرصت‌های اشتغال و... . اما در میان دست‌زدن‌ها و تشویق‌ها، بد نیست کمی عمیق‌تر و فارغ از شور و شعف زودگذر این روزها، به بعضی مسائل و برنامه‌های این نامزدها نگاه کنیم. «هر سیاست‌گذاری، خواسته یا ناخواسته، پیامدهایی دارد که در اغلب موارد این پیامدها در نقش حاشیه‌ی پررنگ‌تر از متن عمل می‌کنند». برای روشن‌شدن این گزاره به‌طور مصداق، پیامد یک سیاست را ردیابی می‌کنیم. 
در نطق‌ها و برنامه‌های بعضی نامزدها در دفاع از حقوق زنان شاغل و برای استحکام و رونق خانه و خانواده، شاهدیم که وعده‌هایی همچون افزایش مرخصی‌های زایمان، پررنگ بوده و به راس برنامه‌های اعلامی آنان بدل شده است؛ برای مثال در بند 3 از بخش سوم برنامه‌ی فرهنگی دولت یازدهم، با عنوان خانواده و زنان از برنامه‌ی اعلامی سعید جلیلی آمده است: «پیگیری جدی بحث تکثیر موالید از طریق سازوکارهای مشوق همچون؛ افزایش زمان مرخصی زایمان برای مادران و همسران آنان، امکانات و مزایای مادی همچون سبد کالا برای خانواده‌های دارای 4، 5 و 6 فرزند که به ترتیب بیشتر شده و البته به 3 یا 7 فرزند، چیزی تعلق نمی‌گیرد و سایر تشویق‌ها و تسهیلات ممکن». در مواجهه با چنین اعلامی، طبعا زنان و خاصه طرفداران حقوق زن در وهله‌اول خوشحال مي‌شوند و در ادامه نیز برای اجرایی شدن چنین قانونی تلاش خواهند کرد؛ همین‌جا می‌توان تلاش‌های همین چندوقت پیش برای افزایش مرخصی زایمان مادران به 9 ماه و کاهش ساعات اداری آنان را به یاد آورد. طبعا مخالفان چنین سیاستی نیز انگ ضد زن بودن خورده و موافقان چنین طرح‌هایی نیز از طرف زنان تشویق می‌شوند، اما اگر کمی عمیق‌تر به مسئله نگاه شود، باید پرسید: پیامد میان مدت تصویب و اجرایی شدن چنین طرحی چیست؟ عدم استخدام و به کارگیری زنان در آینده! آن‌چه در طرح‌ریزی چنین قوانین و لوایحی جایش به شدت خالی است، نگاه به نیاز بازار و خوانش مجدد طرح‌ها از زاویه دید ذی‌نفعان آن خاصه کارفرمایان است. فرض کنید همزمان هم قانون کاهش ساعات اداری زنان از ساعت 16 به 14 و هم افزایش مرخصی زنان به میزان یک‌سال، تصویب شود. 
حال کدام کارفرماست که تمایلی به استخدام و به کارگیری فردی کند که قرار است هر روز 2 ساعت کمتر کار کند و در برهه‌ای هم به مدت یک‌سال برایش کار نکند؟ چنین است که پیامدهای ناخواسته‌ی یک قانون که به ظاهر در جهت منافع زنان شاغل و تحکیم خانواده است، به ضد آن بدل شده و باعث می‌شود تا جمع کثیری از زنان بالقوه شاغل هیچ‌گاه به فعلیت نرسند. پس لازم است کمی عمیق‌تر به وعده‌ها و شعارهای نامزدهای انتخابات پیش‌رو و سیاست‌های اتخاذی آنان نگریست، زیرا که «هر سیاست‌گذاری، خواسته یا ناخواسته، پیامدهایی دارد که در اغلب موارد این پیامدها در نقش حاشیه‌ پررنگ‌تر از متن عمل می‌کنند». 




*. دیگر یادداشت های مطبوعاتی (+)

۱۳۹۰ اسفند ۲۹, دوشنبه

پیش بینی نام گذاری سال نو: سال حمایت از تولید ملی ...


آن طور که از اوضاع بر می آید تحریم ها آن قدر فشار آورده است که رهبری سال جدید را طور جدیدی نام گذاری کند. حکومت زیر بار فشار تحریم ها کمر خم کرده اما می خواهد طوری جلوه دهد که انگاری چیزی هم نشده است ولی از طرفی هم در شعارها و کارهایش طوری نمود این بی تابی ناشی از تحمل فشار را می توان دریافت. با توجه به این مسایل پیش بینی می کنم رهبری امسال را سال خرید مردم از محصولات داخلی نام نهد تا هم از طرفی تولیدات داخلی -لااقل اسما- مورد توجه حکومت قرار گیرند و هم اینکه امیدوار باشد تا مردم با روی آوردن به سمت خریدهای داخلی کمی اقتصاد داخلی را پویایی بخشند

پس پیشاپیش سال حمایت از تولید ملی را تبریک می گویم!



×. البته این پیش بینی من است و احتمال دارد غلط از آب درآید
×. به نظر شما فردا رهبری سال را چه نام خواهد نهاد؟!

۱۳۹۰ اسفند ۲۰, شنبه

کمی سیاست خارجی ...


«ماتادور»ها هویت خود را از «گاو» ها می گیرند. «ماتادور» ها بدون «گاو» هویتی از خود ندارند. شاید به ظاهر بپنداریم که این دو «دشمن» همند اما از زاویه ای دیگر چنان رابطه وابستگی ای میان این دو پدید آمده است که قابل تصور نیست! یک لحظه به  «ماتادور» ای بدون وجود «گاو» فکر کنید -چنین چیزی که دیگر اسمش «ماتادور» نیست!- برای همین است که «ماتادور»ها به همان میزانی که این «دشمن» ساختگی خود را -«گاو» ها را- به رقابت می خوانند و مدام از مرگ آن ها دم می زنند انگار در پشت پرده اوضاعشان طور دیگری است! این دو در پشت این زرق و برق پرده قرمز رقابت نیازمند همند. 

در روایتی دیگر می توان گفت این «ماتادور» است که در صورت بندی جدید در تقابل با قطب دیگر خود -«گاو»- به بازتولید هویت فردی خود دست می زند و وقتی یکی از دو سر این قطب نباشد آن گاه کار تمام است!


چقدر «ماتادور»های اینگونه اسطوره های بی هویت و پوچند ...





×. آنقدر غرق «ماتادور»ها بودم که یادم رفت از سیاست خارجه بنویسم، شاید در نوشته دیگری 

۱۳۹۰ آبان ۵, پنجشنبه

افکار پریشان - 71: آه پس که این طور ...



بله درست همون موقع که شما در فکر سرکوب و حصر و بند و اعدام بودین
همون موقع که شما در حال دعواها و گرو کشی های سیاسی بودین
همون موقع که شما در فکر بصیرت آدم ها بودین
همون موقع که شما بتی از احمدی نژاد ساخته بودین و داشتین می پرستیدینش (اونم قاه قاه می خندید احتمالا)
همون موقع که شما حتی تو فکر استیضاح همون بتی که ساخته بودین بعد خانه نشینی اش بودین
همون موقع که شما در فکر کش دادن و ندادن اختلاس و دزدی و باند فاطمی و وزیر و وکیل بودین
همون موقع که شما به فکر دکترای کردان و توکلی و ... بودین
همون موقع که شما به فکر فحش دادن به اعراب بودین
همون موقع که شما تمام دغدغه تون این بود که مشایی رو از احمدی نژاد جدا کنین
همون موقع که شما در فکر سایز کت هاکوپیان برای ملوانان انگلیسی بودین
همون موقع که شما دائم در پی ایجاد و پرورش جریان انحرافی بودین برای اینکه خودتونو موجه جلوه بدین
همون موقع که شما در فکر 140 هزار سند بودین
همون موقع که شما تو فکر خراب کردن هنرمندا و فوتبالیست ها و چهره های مخالف بودین
همون موقع که شما دغدغه تون تلاش برای عدم شعار مرگ بر چین و مرگ بر روسیه بود
همون موقع که شما نهایت تلاشتونو می کردین که سوریه رو از بهار عربی جدا کنین
همون موقع که شما تو فکر گشت ارشاد و جمع آوری ماهواره ها بودین
همون موقع که شما در فکر «آینده دور!» و نظام پارلمانی بودین
همون موقع که شما در فکر بیداری اسلامی و وال استریت و 99٪ بودین
همون موقع که شما در فکر الگوی مدیریت جهان بودین
همون موقع که شما به فکر کوهنوردان جاسوس آزاد شده آمریکایی بودین
همون موقع که .....

آره تو همه «همون موقع ها» ترکیه داشت استراتژی می چید
داشت به جای «سیاسی بازی»، «کار سیاسی» می کرد
داشت جایگاهش رو در جهان اسلام آروم آروم بالا می کشید و خودش رو تثبیت می کرد
داشت خیلی ظریف رو خودش تبلیغ می کرد و محبوبیت سازی می کرد
تا جایی که خیلی از ماها هم انگاری تو ایران مبهوت همین ترکیه شدیم ...

کاشکی ....


×. متن در ارتباط با این خبر است:
الغنوشی: ترکیه الگوی مناسبی برای آینده سیاسی تونس است (+)

×. این روزها همش بحث جنگ نرم است انگاری. توهم است و گرنه ایران مدت هاست جنگ نرم را باخته است ...

×. کاری به خوب و بدی این ور و یا حتی خوب و بدی ترکیه ندارم صرفا حرف هایی بود که راه گلو را بسته بود ...

×. عکس انتخاب یک دوست 



۱۳۹۰ شهریور ۲۱, دوشنبه

به مناسبت سالمرگ آیت الله طالقانی: این مرد همیشه تنها


به همین منوال پیش برود مستبد و مستبدانی خواهند توانست بر ما مسلط شوند، 
محیط نقد و آزادی را اگر قدردانی نکردیم، محیط عقده گشایی، محیط عناد، بهم ریختگی 
و موضع گیری قرار دادیم همانطوری که قرآن اشاره می کند
نتیجه اش پیدا شدن مستبدینی است که رحم به صغیر و کبیر ما نخواهند کرد 

در چنین محیطی است که یک انسان خودخواه و در عین حال باهوش و زرنگی
سر بیرون می آورد، از چه راه مردم را می فریبد؟ از طریق وعده آب و نان!

این انسان برای رسیدن به هدف همه جور وسیله را توجیه می کند
دین را به استخدام می گیرد، شرف و انسانیت را به استخدام خود در می آورد 
دروغ می گوید، فریب می دهد، خدا را شاهد می گیرد که من دلسوزترین 
مردم در حق شما ملتم 

خدا را شاهد میگیرد که من میخواهم این مملکت را نجات دهم ولی روحیه اش 
لجوج ترین کینه ورز ترین مردم است نسبت به خلق تا وقتی سوار کار
نشده وعده می دهد، همین که سوار شد به هیچ چیز رحم نمی کند ...



×. این عکس خودش چند هزار صفحه تاریخ است
چقدر این عکس حرف دارد برای گفتن ...

×. پیش بینی اش را کرده بودی حضرت آیت الله 
استبداد دینی سخت و سنگین است ...
(+)

۱۳۹۰ مرداد ۷, جمعه

165 روز بی او ...


«در سرزمینی هستم که دویدن سهم کسانی است که نمی رسند 
و رسیدن حق کسانی است که نمی دوند ...»



*. منبع عکس 

۱۳۹۰ تیر ۲۹, چهارشنبه

روزمرگی ها (!؟)


سه شنبه 28 تیرماه 90
من، تنها چهار راه ولی عصر

فرهاد در گوشم ناله می زند:
(غروب سه شنبه خاکستری بود ...)
حال خوشی ندارم انگاری. همینطور که پیاده به سمت انقلاب حرکت می کنم پِلی لیست شجریان رو می زنم. صدای بم ویلنسل ها با زخمه های تار ... چشم در چشم مردمان این شهر راه می افتم. هیچکس انگاری حال خوشی ندارد و این تنها اشتراک من با این همه مردمی است که غریبه اند. آشنایم نیستند انگاری. احساس خفگی می کنم. این طرف و آن طرف را هراسان نگاه می کنم:
آن طرف تر مردی است که پشت تلفن -نمیدانم به که- بلند بلند فحش می دهد طوری که کش های انتهای فحش هایش میان این صدای بم ویلنسل می پیچد. سرم را بر میگردانم مغازه داری دارد از روی شیشه مغازه اش جای دستهای کودکان را پاک می کند و چقدر آسان این کار را می کند!
(ریشه در اعماق اقیانوس دارد شاید ... )
سرم را می دزدم. به پایین نگاه می کنم
(ریشه در اعماق اقیانوس دارد شاید  ... این گیسو پریشان کرده بید وحشی باران)
چقدر مردم شهر غریبه اند ...
(یا نه! دریایی است گویی واژگونه بر فراز شهر، شهر سوگواران)
در این غروب رو به سیاهی به آدم ها نگاه می کنم
نه شوری، نه امیدی و نه انگیزه ای
انگار جسدهای بیجانی اند که در حرکتند! چه تناقض آشکار و چه جمع نقیضینی!
یادم می آید ...
حوادثی در سرم تلو تلو می خورند ...
بوی خون می آید،‌اشک آور،‌باتوم ...
حالم بد می شود میپیچم به دالان اولین مغازه
 essential words for the TOFEL : 5th edition
کتاب را برانداز می کنم، بازش می کنم اولین کلمه idol است
لعنت به این روزگار! چرا درست وقتی که حالت خوب نیست همه چیز می شود نشانه! نشانه هایی که حرف دارند برای گفتن! چرا وقتی کتاب را باز می کنی درست باید صفحه 147 بیاید و چشم من به کلمه idol بخورد آن هم درست زمانی که حوادثی در مغزم دارد تلو تلو می خورد!؟ لعنت به احتمال! گور پدر آمار!
عین دیوانه ها از مغازه بیرون می زنم ...
(هر زمانی که فرو می بارد از حد بیش
ریشه در من می دواند پرسشی پیگیر
رنگ این شب های وحشت را
تواند شست از دل یاران!؟)
در میان توده سیاه جمعیت غلت می زنم. سرم پایین است. دلم هوای سیگار دارد انگاری!
(چشم ها و چشمه ها خشکند ...)
اولین دکه می ایستم. می ترسم چشم در چشم دکه دار شوم. نگاهم پایین است
(روشنی ها محو در تاریکی دلتنگ ...)
نگاهم به روزنامه می افتد:
عکس قاضی مرتضوی است
(همچنان که نام ها در ننگ)
دقیق تر می شوم. زیرش درشت نوشته: همه متهمان کهریزک تبرئه شدند
عوق می زنم ولی از دهان بیرون نامده قورتش می دهم
خاطرات عین موریانه مغزم را می خورد
انگاری دیگر سیگار به کار نمی آید که تریاک را به بازدمم پز!
(هر چه پیرامون ما غرق تباهی شد ...)
عجیب که آدمی نیست، آدمی نیست ...
جسدی اطراف دکه نمی بینم که مگر می شود این خبرها را خواند و نفس کشید!؟
(آه باران! ای امید جان بیداران)
لاشه خود را تکان می دهم
جلوی رویم تار شده است. درست نمی بینم
(آه باران! ای امید جان بیداران
بر پلیدی ها که ما عمری است در گرداب آن غرقیم
آیا چیره خواهی شد!؟)
خاطرات سخت و دهشتناک ذره ذره روحم را می بلعد
گونه هایم خیس است، مگر اینجا اشک آور زدند!؟
در تیره و تار پیش رویم آدم ها با تعجب خیره به من رد می شوند

(بر پلیدی ها که ما عمری است در گرداب آن غرقیم
آیا چیره خواهی شد!؟)

در تاکسی را باز می کنم، لاشه ام را می اندازم روی صندلی جلو
ترک آهنگ عوض شده است
(قاصدک! هان! چه خبر آوردی!؟
وز کجا وز که خبر آوردی!؟
...
خوش خبر باشی اما
گرد بام و در من بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری

برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند

قاصدک در دل من
همه کورند و کرند

...

ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می گریند ...


راستی میر کجاست!؟


×. هذه شقشقه هدرت ...





۱۳۹۰ خرداد ۱۶, دوشنبه

از ترس میر روی اره نشستند!


- رهبری رو قبول داری!؟
- خب قطعا!
- احمدی نژاد رو چی!؟
- آره 


ژانر این آدم ها برایم از عجیب ترین ژانر هاست! جمع نقیضینند انگاری! نمیتوانم حلشان کنم! 



- مشایی رو چی!؟
- منظورت جریان انحرافیه؟!
- حالا هر چی منظورم مشاییه!
- نه!
- خب اونوقت چجوری احمدی نژادو قبول داری!؟
- سکوت ...

در دو سال پیشین بسیار می دیدم تلاش مذبوحانه آدم هایی رو که نهایت تلاش خودشون رو می کردند که مشایی رو از احمدی نژاد جدا بدونند و از این طریق خودشون رو تطهیر کنند اما حوادث اخیر نشون داد که انگاری این تئوری شکست خورده است ...

برایم جالب است آنهایی که سینه سپر می کردند و از حایان پروپا قرص احمدی نژاد بودند و مرتب به آدم هایی مثل ما تیکه می انداختند رفته رفته دیگر نه تنها حرفی نمی زنند که حتی در مقابل سوالات ساده ای مثل همون هایی که بالا مرور کردمشان دیگر سکوت می کنند. بحث را عوض می کنند و وقتی پا پیچشان می شوی فقط با یک جواب کوتاه که بله هنوز هم قبولش دارم و یا یک لبخند مصنوعی جوابت را می دهند و به قول دوستی انگار در رودر وایسی خاصی گیر کرده اند ...

جریان انحرافی مد این روزهاست! جریانی که یادمان نرود یک شبه زاده نشده و شش سال است که حاکم بلاقید بزرگترین بازوی اجرایی نظام است، و صد افسوس که چنان حمایت شد که امروز انگار تنها لحظه شماری می کنند برای اتمام دوره ریاست جمهوری! 

و فقط این میانه وقتی مرور می کنی به هوش و ذکاوت سردمداران این جریان پی می بری که چقدر جالب و آرام آرام طوری پیش رفتند که امروز هر کاری بخواهند انجام می دهند. 

یادم هست هفته پیش دوستی می گفت چرا مشایی را دستگیر نمیکنند و یا احمدی نژاد را استیضاح نمی کنند!؟ سوال به جایی است اما پاسخ قابل تامل تر است ...
دستگیرشان کنند!؟ عزلشان کنند!؟ آنوقت چه کسانی این وسط پیروز میدانند!؟ آنهایی که دلسوزانه -حالا اصلا تو بگو از سر قدرت طلبی و حذف رقیب چه فرقی دارد!- گفتند که دولت فعلی دولت رمالی است، گفتند این جریان روزی مقابل رهبری می ایستد، گفتند سر چشمه شاید گرفتن به بیل و هزاران هشدار و نامه و اطلاع دیگر و همان زمان بی بصیرت نامیده شدند و فتنه و دست نشانده بیگانه و هزار انگ دیگر!  و اکنون یا در حصرند و یا در بند! آنوقت اگر این طور شود بصیرت چه کسانی معلوم می شود!؟ دور اندیشی چه کسانی!؟
و همین است که می گویم این جریان چقدر هوشمندانه کار را به جایی رسانده است که حکومت از ترس اصلاحات و میرش (!) بر روی اره ای بنشیند که نه راه پیش داشته باشد و نه راه پس! 

ای کاش آن زمان که وقت غیر قانونی می دادند، ای کاش آن زمان که در مقابل هتاکی آن مرد لبخند رضایت سر می دادند، ای کاش آن زمان که حمایتش می کردند؛ اندکی و تنها اندکی به قول خودشان بصیرت داشتند ...

زیاده توضیحی نیست که دیگر زیاده گویی می شود و توضیح واضحات ...


×. طبیعی است که
اولا هر کس نظر شخصی خود را دارد 
دوما من عاری از خطا نیستم 

×. در ارتباط با: 



۱۳۸۹ اسفند ۱۴, شنبه

همین جوری - 42: دروغ های باکلاس!




«اذعان کاخ سفید به الهام گرفتن جهان عرب از انقلاب ایران» 

این تیتر خبری است که عزیزی در گودر بازنشرش داده است. 
تعجب می کنم، متن کوتاه شده خبر را می خوانم:


کاخ سفید برای نخستین بار به الهام گرفتن جهان عرب از انقلاب اسلامی ایران اذعان کرد


متن اصلی خبر را می خوانم:

"هيلاري كلينتون" وزير خارجه آمريكا گفت: ما مي دانيم كه ايران در انقلاب هاي عربي نقش دارد.
براساس اين گزارش، اين نخستين باري است كه دولت آمريكا به اين امر اذعان مي‌كند.
گفتني است، پيش از اين "مايك مولن" رئيس ستاد مشترك ارتش آمريكا تلاش كرده بود گزارشات در خصوص شباهت انقلابهاي عربي با انقلاب اسلامي ايران را تكذيب كند 


تحقیق می کنم می بینم هیلاری کلینتون به نقش داشتن عوامل حکومت ایران در انقلاب های اخیر اشاره می کند و سپس به حمایت و دخالت نیروهای ایرانی در یمن و عمان و ... برای تحریک مردم اشاره کرده و در آخر هم ایران را به دخالت در امور دیگر کشورها متهم می کند ...


این دروغ با کلاس (!) مرا به خنده وا می دارد ...


دروغ های با کلاس اینگونه اند، به همین میزان کوتاه، به همین اندازه گمراه کننده و به همین اندازه وقیح!


۱۳۸۹ بهمن ۸, جمعه

افکار پریشان - 51:‌ تونس، مصر، یمن و انقلابهای هیجانی!


خبرها را مرور می کنم:

دیکتاتوری تونس، خودسوزی یک دانشجوی تونسی
قیام مردم تونس، سرکوب دولت، آشوب های خیابانی، فرار بن علی
انقلاب تونس

دیکتاتوری مصر، تلنگر انقلاب تونس 
قیام مردم مصر، سرکوب دولت، آشوبهای خیابانی
انقلاب مصر‌(!؟)

×××
وزیر کشور مصر اعلام می کند مردم برای تظاهرات مجوز ندارند 
و این تظاهرات غیر قانونی است ...
چند روزی است سایت های اجتماعی دچار فیل ترینگ شدند ...
سیستم اس ام اس قبل از تظاهرات از کار افتاده است ...
حکومت اینترنت را در روز تظاهرات قطع کرده است ...
سخنرانان مخالف بازداشت شده اند ...

×××
رسانه های داخلی از انقلاب در سرزمین فرعون 
از حوادث یاد می کنند ...

×××
رهبر مسلمین تونس اشاره می کند که
نه اینجا ایران است و نه من خمینی ام و نه شیعه 
و ادامه می دهد
اسلام برای ما یعنی دموکراسی و آزادی و نیز 
معتقد به این دوییم ...

×××
سرم را از اخبار بیرون می کنم، افکار پریشانی هجوم می آوردند:
- چقدر دیکتاتورها در همه جای دنیا مثل همند ...
- نکند این قیام «جهل در برابر استبداد» شان به سرنوشت های 
مشابه دچار شود 
- می ترسم از این انقلاب های هیجانی ...
- ...

زیر لب زمزمه می کنم:

به همان میزانی که تشابه انقلاب تونس با جنبش اعتراضی سبز
برای من مسخره است به همان میزان هم نام بردن از انقلاب تونس 
به عنوان صدور انقلاب اسلامی تمسخر آمیز است ...


×. فکر کردید عکس بالا مربوط به انقلاب تونس است!؟


۱۳۸۹ بهمن ۱, جمعه

افکار پریشان - 48: شبی چون شبح روی شسته به قیر ...


همان بهتر که رفتی ...

همان بهتر که نیستی که اگر بودی دق می کردی!
همان بهتر که رفتی ...

که تا زنده بودی برمنبرها ملقب به «خائن مروج اسلام آمریکایی» بودی 
و تا رفتی شدی روشنفکر دینی!

اما غربتت همان است ...

چه شود که نزدیک شلوغی ای درگیری ای یا دم دمای سالروز مرگت
و یا حتی نزدیک انتخابات چند جمله ای از تو بگویند ...

همان بهتر که رفتی ...
رفتی و نماندی
که تصور حضورت در بند 209 اوین برایم سختتر بود از مرگت!


خدایت بیامرزاد ...

این روزها هنوز هم بسیاری از نام تو، یاد تو 
و حتی عکس تو و جملاتت می ترسند

که ترس داری 
که «در زمستان ذوق و اندیشه» 
فکر کردن شوم است  ننگین ...




×. عنوان بیتی از شاهکار ادب فارسی، شاهنامه



۱۳۸۹ دی ۱۰, جمعه

همین جوری - 37: بزن این زخمه ...

سایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگ

ما که آخر نفهمیدیم این فتنه بالاخره مرد یا هنوزم زنده است !!!!


*. درست عین این مداحا که کم میارن میزنن به عاشورا (!) منم هر موقع حرف هایی رو نمی خوام بزنم، میزنم به سیاست ...

*. عنوان شعری است از استاد کدکنی

۱۳۸۹ دی ۳, جمعه

افکار پریشان - 44: نامجو چی میگه اونوقت!؟


می غرقولیم در این تنگنای مرداب هفت اورنگ

می غرقولیم و غرقوله وار از میان غرقوله های خویش

به دنیای اطراف تف می کنیم و تفهامان در لجن ها گم می شود


ما چند غرقوله متحرک در غرقوله گاه غرقابهای همه عفن و تنگ و تار

در اثنای اتصال حنجره با بغض فاضلاب های شهری

می خندیم بلند و بسیار، هاهاها وار


بارها و بارها در این مرداب، لجن می خوریم و قورت می دهیم

و عوق می زنیم و ناگاه به اندیشه قانون پایستگی عوق ما و لجن گندابه های این مرداب

سکوت می کنیم و سکون


این سنگینی پتکهای روزمرگی! ما را اسیر می کند، غرقوله می شویم

سرخوشانه غرقوله ترین غرقوله عالم می شویم بی برق نگاه شک آمیزی به خود

و لذت می بریم از تناول فاضلاب ها و گندابه ها و لجن ها


این گوشه ها کسانی سخنرانی می کنند، از خوبی ها می گویند

و از دهانشان فاضلاب با فرکانس شدید بیرون می زند

و غرقوله های دیگری که مادام سر تکان می دهند در تایید فاضلاب های ذهن سخنران


آروغ می زنیم و از حباب هوا که اکنون میان این همه گندابه سر بر آورده است

ساده و بی هیچ چشم طمعی روی بر می گردانیم

و سرمستانه فکر می کنیم که اینجا آزادی تقریبا رو به مطلق است!


....



×. هی نگویید بنویس ...

۱۳۸۹ آبان ۱, شنبه

لحظه ای تامل - 21: فرانسه در غم بی دشمنی!


این روزها همچون چندسال پیش، فرانسه در تب و تاب درگیریهای خیابانی می سوزد (+). دلیل این درگیریها قانون جدید بازنشستگی و افزایش سن بازنشستگی از 60 به 62 سالگی است که باعث شده است تا در آغاز هفته دوم اعتصابات سراسری پلیس با یورش و دستگیری 13 نفر از «معترضین خیابانی» وارد عمل شود ...

«اعتراضات مدنی» مردم و یورش پلیس به معترضان و خشونت متقابل در همه جای دنیا محکوم و شکست خورده است. این اعتصابها و خشونت ها آن هم در کشور «مدعی حقوق بشر» تامل بر انگیزاست. در همین راستا سارکوزی اعلام کرده است فرانسه از موضع خود کوتاه نخواهد آمد و معترضان هم اعلام کردند اعتصابات تا اصلاح قانون کماکان ادامه و گسترش می یابد ...

شاید این روزها «دغدغه اصلی» سارکوزی و دولت مردان و سیاسیون فرانسه این باشد که چرا «توهم توطئه» ای برای مردمانشان نساختند تا با بروز هر «اعتراض مدنی» ای پای «دشمن بیرونی» ای برای «توجیه» نارسایی ها و انتقادات مدنی مردمانشان را به وسط کشیده و با انگ هایی چون «دشمن»، «منافق»، «فاسد»،«خس و خاشاک»، «میکروب» و در پایین ترین سطح «فریب خورده» به «معترضان خیابانیش» بتواند از زیر «فشار سیاست های غلط» و «افتضاحات سیاسی و اقتصادی» خود خارج شود ...

دولت فرانسه بیش از غم «آشوبهای خیابانی» این روزها در غم «بی دشمنی» می سوزد!



*. منبع عکس: بوستون

۱۳۸۹ مرداد ۱۲, سه‌شنبه

همین جوری - 16: ادبیات سیاسی + به بلندای عذرخواهی از یک دوست !

1. ادبیات سیاسی


ادبیات سیاسی:

پیش تر ها در باب سخیف شدن ادبیات سیاسی کشور اینجا
و اینجا نوشته بودم. تحلیلم در آن نوشته شاید کمی اشتباه بود!
نوشته بودم ادبیات سیاسی ما به سمت زبان کوچه و بازاری
تقلیل یافته اما اشتباه کردم، این بیان روی زبان چاله میدانی
را هم کم کرده است:

اون ممه رو لولو برد!
-این سخن بلند پایه ترین مقام سیاسی کشورمان است!-

الفاتحه!



-------------------------------------------

2. به بلندای عذرخواهی از یک دوست (مخاطب خاص دارد)



عکس بالا متن نامه یکی از منان من است ...
خودمان قضیه را می دانیم!
تنها سکوت و عذر تقصیر ...

نه دلیلی و نه استدلالی برای این قضیه تنها عذر خواهی!

نامه را اینجا منتشر کردم برای آنکه در حافظه تاریخی و مجازیم باقی بماند ...

---------------------------------------


*. دنبال یه جایی هستیم برای جلسه، دانشگاهی مسجدی، کنیسه ای، کلیسایی!
فقط یه جایی که در اختیارمون قرار بگیره، یه اتاق! اون هم برای همین دو هفته
جاری، اگر آشنایی دارید لطفا خبر بدهید ...

*. تکذیبیه:
حال ما خوب است به کوری چشم بعضی ها!
هاهاها


*. لینکهای روز:

فیلم تلخی از لحظات انفجار زاهدان (+)

ده نمکی، ضرغامی و پناهیان اعضای جدید هیئت امنای دانشکده هنر شدند (+)
الفاتحه دوم!

ژاپن هم به تجریم کنندگان ایران پیوست (+)

آغاز جنگی دیگر در لبنان (+)