‏نمایش پست‌ها با برچسب فاضلاب. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب فاضلاب. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ دی ۳, جمعه

افکار پریشان - 44: نامجو چی میگه اونوقت!؟


می غرقولیم در این تنگنای مرداب هفت اورنگ

می غرقولیم و غرقوله وار از میان غرقوله های خویش

به دنیای اطراف تف می کنیم و تفهامان در لجن ها گم می شود


ما چند غرقوله متحرک در غرقوله گاه غرقابهای همه عفن و تنگ و تار

در اثنای اتصال حنجره با بغض فاضلاب های شهری

می خندیم بلند و بسیار، هاهاها وار


بارها و بارها در این مرداب، لجن می خوریم و قورت می دهیم

و عوق می زنیم و ناگاه به اندیشه قانون پایستگی عوق ما و لجن گندابه های این مرداب

سکوت می کنیم و سکون


این سنگینی پتکهای روزمرگی! ما را اسیر می کند، غرقوله می شویم

سرخوشانه غرقوله ترین غرقوله عالم می شویم بی برق نگاه شک آمیزی به خود

و لذت می بریم از تناول فاضلاب ها و گندابه ها و لجن ها


این گوشه ها کسانی سخنرانی می کنند، از خوبی ها می گویند

و از دهانشان فاضلاب با فرکانس شدید بیرون می زند

و غرقوله های دیگری که مادام سر تکان می دهند در تایید فاضلاب های ذهن سخنران


آروغ می زنیم و از حباب هوا که اکنون میان این همه گندابه سر بر آورده است

ساده و بی هیچ چشم طمعی روی بر می گردانیم

و سرمستانه فکر می کنیم که اینجا آزادی تقریبا رو به مطلق است!


....



×. هی نگویید بنویس ...