‏نمایش پست‌ها با برچسب تاریخ. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب تاریخ. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۳ بهمن ۲۴, جمعه

من از تو می نویسم و این کیمیا کم است ...

حالا دیگر دنیا به مدار تو می چرخد ژوزفین
حالا دیگر ساعت ها به وقت تو کوک می شوند و بی قراری ها به قراری با تو برقرار می شوند
حالا دیگر باید مدام گوش به زنگ بود که مبادا نازکی دلت را به قدر پلک به هم زدنی خراش افتد

می دانی ژوزفین، شیعیان استعاره ای دارند که کل یوم عاشورا و کل عرض کربلا و این را چه کسی می فهمد جز منی که حالا هر روزم توئی و مدام در کومه ذهنم می پلکی و «بی تو به سر نمی شود»

وقتی ناراحتی، حال همان ساعت بی حوصلگی را دارم که خود را تا تمام ناتمام هستی کش می دهد که مبادا یک پلک به هم زدنی هم آرامشی دست دهد و آنگاه من می مانم و آوار غمی که ریشه های هستیم را خشک می کند

به گاه خنده هایت زمان می ایستد و حالا می فهمم که چطور آدم با اشتیاق سیب حوا را تا آخرین ذره خورد 

می بینی ژوزفین!
من در تو تاریخ می خوانم، تاریخ می فهمم

گاهی چقدر دقیق -وقت هایی که حواست نیست- در تو خیره می شوم و سعی می کنم تا جز به جز خط و خال صورتت را در ذهن ذخیره کنم، «باشد برای روز مبادا!»

می بینی ژوزفین! 
حال درمانده ای را دارم که گاه و بیگاه از حیرت این حجم عظیم دوست داشتنت می خواهم به تو بگویم اما نمی شود! بیشتر لال می شوم و کمتر حرف می زنم. کاش که واژه را یارای سخن بود!

حالا دیگر من مانده ام و کوله باری خاطره، سنگینی بار ذره ذره نبودنت، هزاران عکس و رنگ و بو، همهمه ای عجیب از نفس ها و آواها، هرم لمس تماشای حیرتت، سرکشی زمان به گاه حضورت و دل، و دل، و امان از دل!

حالا اما من مانده ام و شب، لعنتی حتی مهتاب هم ندارد که آدمی چشم بدوزد و غرق شود و مجنونی لبخند سر دهد، ابری است و نم گرفته و مه آلود و به همین اندازه وهم انگیز!




*. دیگری ها برای ژوزفین (+)




۱۳۹۰ شهریور ۲۱, دوشنبه

به مناسبت سالمرگ آیت الله طالقانی: این مرد همیشه تنها


به همین منوال پیش برود مستبد و مستبدانی خواهند توانست بر ما مسلط شوند، 
محیط نقد و آزادی را اگر قدردانی نکردیم، محیط عقده گشایی، محیط عناد، بهم ریختگی 
و موضع گیری قرار دادیم همانطوری که قرآن اشاره می کند
نتیجه اش پیدا شدن مستبدینی است که رحم به صغیر و کبیر ما نخواهند کرد 

در چنین محیطی است که یک انسان خودخواه و در عین حال باهوش و زرنگی
سر بیرون می آورد، از چه راه مردم را می فریبد؟ از طریق وعده آب و نان!

این انسان برای رسیدن به هدف همه جور وسیله را توجیه می کند
دین را به استخدام می گیرد، شرف و انسانیت را به استخدام خود در می آورد 
دروغ می گوید، فریب می دهد، خدا را شاهد می گیرد که من دلسوزترین 
مردم در حق شما ملتم 

خدا را شاهد میگیرد که من میخواهم این مملکت را نجات دهم ولی روحیه اش 
لجوج ترین کینه ورز ترین مردم است نسبت به خلق تا وقتی سوار کار
نشده وعده می دهد، همین که سوار شد به هیچ چیز رحم نمی کند ...



×. این عکس خودش چند هزار صفحه تاریخ است
چقدر این عکس حرف دارد برای گفتن ...

×. پیش بینی اش را کرده بودی حضرت آیت الله 
استبداد دینی سخت و سنگین است ...
(+)

۱۳۸۹ بهمن ۲۷, چهارشنبه

افکار پریشان - 54: سراسر ای کاش ...


« ... اندیشمندان، اهالی قلم و هنرمندان آینه های احوال مردمند
آینه ها در بی غباری آینه اند؛ هر چه شفاف تر، زیباتر ...


این چه غباری است که از کشاکش ایام بر دل ما نشسته!؟
ای کاش می شد این غبار را دوباره شست 
دوباره شست تا زلال تر همدیگر را دید ...


کاش می شد ...
کاش ...


×. تاریخ چه خواهد نوشت!؟ چه قضاوتی را در پستوی صندوقچه اسرارش پنهان کرده است ...
خسته ام، همین ...

۱۳۸۹ بهمن ۲۶, سه‌شنبه

فجر نامه - 8: این لحظه ها نیز جوانی ماست ...



آن لحظه ها جوانی ما بود 
آن لحظه ها که روح، در آن ها 
مثل نگاه آهوی کوهی 
بر دشت و بر گریوه رها بود 


آن لحظه ها که با دو سه شبنامه و سرود 
می شد به جنگ صاعقه ها رفت 
آن لحظه ها جوانی ما بود 


آن لحظه های بیشه بیدار 
زیبا و پر شکوه و شکیبا 
آن لحظه ها که زندگی ما 
نه در چَرا به چون و چرا بود 


زان لحظه ها چگونه توانیم 
جز با درود و تلخی بدورد 
یاد کرد 


آن لحظه ها که خوب ترین 
از سال های عمر خدا بود 


آن لحظه ها جوانی ما بود 






×. چقدر تاریخ تکراری است ...
×. استاد شفیعی کدکنی 


۱۳۸۹ مهر ۱۹, دوشنبه

ژانر - 3: تاریخ و آدم ها ...



آدم ها سه دسته اند:
1. آنها که تاریخ می خوانند
2. آنها که تاریخ می نگارند
3. آنها که تاریخ می سازند