‏نمایش پست‌ها با برچسب مردم. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مردم. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ اسفند ۳, دوشنبه

فرار از روزمرگی به سیاست یا مشغولیت ذهنی کوتاه من!

مقدمه ای کوتاه: میان این همه حناق کلمات نوشتن از مزخرفترین چیز یعنی سیاست هم مرهمی است برای انگشت ها که بی تاب نوشتنتد و هم بهانه ای برای حرفِ دل که رو کنی بهش و بگویی که تازه مطلب نوشتم! حرف های تو باشد برای بعد

داشتم به تناسب واژه ها فکر می کردم؛ جرقه این فکر آن لحظه ای خرمن به آتش ذهنم زد که ناگهان چشمم میان کولاک تبلیغات در خیابان انقلاب به جمله ای غریب افتاد؛ روی دیوار دانشگاه عکسی بود که زیر آن توضیحی خودنمایی می کرد: «وزیر اخلاقی و مردم مدار اطلاعات دولت فلانی!». این شد که پیشانیم داغ شد! غوغایی از کلمات به ذهنم آمد؛ ذهنم مدام واژه ها را کنار هم می گذاشت؛ مثلا می گفت قصاب مهربان، دیکتاتور صالح، قاتل دلرحم، شب نورانی، ... . ذهنم آشوب بود! 
ایستادم و سیگاری روشن کردم تا آرام شوم. داشتم به تناسب واژه ها فکر می کردم. به اینکه اصلا آیا وزیراطلاعات هر مملکتی باید اخلاقی و مردم مدار باشد؟ -فارغ از اینکه میتواند باشد یا نه-. برایم عجیب بود که در سیاست که نامش با واژه مصلحت عجین شده مگر می شود اخلاقی بود؟ مگر در سیاست می شود حق را به تیغ مصلحت ذبح نکرد؟ حالا این ها به کنار، گیریم با تعریفی و با اموراتی اخلاقی هم باشد؛ اما مردم مدارش دیگر از آن حرف هاست! سیاست و مردم!؟ اصلا مگر کار سیاست دست در دست بازار بشریت را به خفقانی فجیع وادار نکرده؟ اگر سیاست و بازار وظیفه اصلیش حفظ قدرتِ قدرتمندان نیست پس چیست؟ این شد که تناسب واژه ها ویرانم کرد ...
هر چند نکته مثبت چنین مشغولیتی، «مشغولیت»اش بود! به خودم آمدم دیدم اگر تو هم کاری به کار سیاست نداشته باشی سیاست عین خوره به تو کار دارد و «مشغولت» می کند بای نحوی! اما خب در این وضعیت آشفته ی روزگار و میان این ملغمه پر خون زیستن، همین چند دقیقه «مشغولیت» بیخودی هم خودش تنوعی بود برای خودش! 


۱۳۹۳ خرداد ۲۳, جمعه

صورت بندی یک پرسش مهم: گمگشتگی منفعت «مردم» در پس ضرر «نظام»


غلامعلی جعفرزاده از اعضای کمیته ­های تحقیق و تفحص مجلس در مصاحبه ­ای با پیام نو گفته است: «ابعاد فساد در پرونده­ های تحقیق و تفحص آنقدر بالا است که می­ ترسیم علنی ­شدن آن باعث ضربه به نظام شود». از این دست جملات با بیان­ های مختلف اما مفهوم مشترک در این روزهای تب و تاب پرونده ­های فساد مالی، اعدام و دادگاه ­های اختلاس زیاد به گوش می ­رسد. جملات با یک مضمون مشترک که علنی ­سازی پرونده­ های اینچنینی باعث وهن نظام اسلامی شده و به اصطلاح دیگری جمهوری اسلامی را «دشمن شاد» می­ کند، چرا که چنین اخباری به سرعت برق و باد به تیتر اول روزنامه ­های غربی بدل شده و به طور طبیعی مورد استفاده و اغلب سوء استفاده­ ی دشمنان این مرز و بوم قرار می ­گیرد. استدلالی که در وهله­ ی اول درست و منطقی به نظر می­ رسد. اما در پس چنین جملاتی مفهوم دیگری پنهان شده که بسیار قابل تامل است: وقتی از چنین استدلالی استفاده می­کنیم در واقع منفعت اجتماعی و نفع مردم را نادیده گرفته و صرفا سطح تحلیل خود را به واحد بزرگتری به نام نظام برده و با نگاهی تقلیل­گرایانه بخش بزرگی از ذی­نفعان یک پدیده ­ی اقتصادی مهم، یعنی مردم را حذف می­کنیم. حال در مقابل چنین جملات و چنین تحلیل­ هایی باید مساله­ هایی دقیق ­تر را صورت­ بندی کرد: به راستی نقش منفعت «مردم» در مقابل پدیده ­های اقتصادی همچون اختلاس چیست؟ آیا آن­ها صرفا به عنوان تماشاگران چنین پدیده ­هایی از جانب مسئولان دیده می ­شوند و یا به عنوان اصلی ­ترین ذی­نفعان آن؟ اولویت اصلی با کدام مورد است: منفعت مردم یا منفعت نظام؟



*. این را برای یکی از روزنامه ها نوشته ام که به دلیل تندی و ریسک بالا چاپش نکردند. خود این مساله هم دست بر قضا بسیار تامل برانگیز است. 

۱۳۹۰ مهر ۳۰, شنبه

سیمرغ دیکتاتوری !



«دیکتاتورها یا عبرت می گیرند و یا برای دیگران عبرت می شوند»



امیرالمومنان مسلمین جهان، معمر قذافی هم مرد!
درست است که نرون مرد اما انگار اشکال جای دیگری است: اشکال در ما مردم نرون ساز است انگاری!
یک وجه این نرون سازی همان است که می بینیم همین مردمان که روزگاری برای دیکتاتورهایشان صف می کشیدند و کف و دست و هورا، به یکباره طغیان می کنند و مرگ و لعن و نفرین!
اما وجهه بدتر قضیه درست همانجایی است که می بینیم همین مردمان از خقفان و ترور و قتل و اسارت به تنگ آمده می شورند و خود در قامت موجودی انگار پست تر و بی شرم تر از دیکتاتورشان او را زیر لگدهاشان تکه پاره می کنند! می ایستند و لبخند زنان با او عکس یادگاری می اندازند و اینطور خود دیکتاتوری را بازتولید می کنند. چونان سیمرغ که از خاکستر خودش بر می خیزد انگاری اینطور دیکتاتورها هم از دل خودشان و جسد سوخته شان خود را مجددا باز تولید می کنند ...
فراموش نکنیم: دیکتاتورها یک شبه دیکتاتور نمی شوند ...


×. دروغ چرا ترسیدم! با دیدن عکس تکه پاره شده قذافی!
برایم دیدن محاکمه یک دیکتاتور دیگر در مصر قابل تحمل تر بود -هر چند امیدی هم به دادگاه ندارم- اما دیدن بدن تکه پاره و خوشحالی مردمان دور و برش حالم را عوض کرد! ترسناک بود!
نمیدانم چرا خاور میانه اینطور است! ترسناک و عجیب! در عین اینکه امید بخش است، وحشتناک!
با دیدن جسد قذافی تا آمد گل لبخندمان بشکفد گسیل جملات و مفاهیم و تصاویر و تحلیل ها به مغزم، لبخند را نشکفته پژمرد!
«عدالت و بی عدالتی نقطه حساس همه انقلاب ها هستند: از این نقطه است که انقلاب ها زاده می شوند، از همین نقطه هم هست که راهشان را گم می کنند و می میرند! ... به سهولت می توان تنبیهی را که حساب پس نداده است موجه جلوه داد، با این حال این همچنان نوعی بی عدالتی خواهد بود» (+)

×. امیرالمومنان لقبی بود که خود قذافی و طرفدارانش به او داده بودند (+)

×. عکس از رویترز


۱۳۸۹ اسفند ۳, سه‌شنبه

عکس نوشت - 23: دیکتاتورها و مردم


دیکتاتورها ترسناکند، مخوف و وحشت آور ...
توده های مردم بزرگند اما از دور آرام و رام 


مردم -هر چند بزرگ و سنگین- از دیکتاتورها می ترسند 
همیشه -حتی زمان آب خوردن از زلال رودخانه- در فکر هستن 
که دو چشم دارد می پایدشان ...


اما امان از روزی که برخیزند ...
امان از آن روز ...





*. این عکس رو که دیدم همین مفهوم اومد تو ذهنم ...