‏نمایش پست‌ها با برچسب سعدی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب سعدی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۳ مهر ۱۰, پنجشنبه

همانجا که سعدی را در می یابی ...

رد خطوط دلتنگی را که بگیری
یک سرش می رسد به خداحافظی
همانجا که هنوز رد گرمای بوسه ی واپسینش روی لبانت مانده
و هنوز نفس هایت از شوق بودنش پیش و پس می زند

همانجا که دست و دلت نای رفتن ندارد
و دو قدم به پیش می روی و بر میگردی
و من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود
همانجا که سعدی را در می یابی!




*. دیگری ها برای ژوزفین (+)

۱۳۹۱ شهریور ۳, جمعه

دانلود اجراهای همایون در شبکه kurdsat


بامداد چهارشنبه و به مناسبت عید فطر، شبکه kurdsat میزبان همایون شجریان بود. فایل کامل این برنامه را وبلاگ دوستداران همایون شجریان گذاشته بود که به دلیل حجم بالا من قسمت های آواز ها و تصانیف رو برای دوستدارانش جدا کردم و آپلود کردم. گزارش کامل و متن مصاحبه در همان لینک قابل دسترسی است.
باشد که مقبول طبع مردم صاحب نظر افتد:

با غزلی از سعدی و با مطلع:
من اندر خود نمی یابم که روی از دوست بردارم 
...

با غزلی از سعدی و با مطلع:
شب فراق که داند که تا سحر چند است 
...

با غزلی از حافظ و با مطلع:
با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی
...

با شعری از عارف قزوینی و با مطلع:
ای آمان از فراقت آمان
...







۱۳۹۰ دی ۱۰, شنبه

حال خوب شیراز ...

شیراز حال خوبی داشت ...
حافظیه و سعدیه هم که آرامش عجیبی ...



×. شنیده بودم که قدیمی ها -آنانکه فقط انگاری کمی پیشتر از ما می زیستند!- می گفتند آدمی را باید در سفر شناخت؛ خوشحالم که دقیقا همان شناخت و تصوری که از رفیق همقطارم داشتم -و بعضا بسیار بیشتر از تصورم بود- درست و دقیق بود و در انتخابش اشتباه نکرده بودم -در انتخابش به عنوان یکی از همان منان منم و یکی از بهترین هایش-
ممنونتم رفیق شفیق تنهایی ها و یادهای خوب!

×. اکیپ سفر هم بی تاثیر نیست که حقیقت ممنون تک تکشونم که خاطرات خوب شیراز بی آنها اینقدر ها هم شاید خوب نمی شد
به سلامتی همه شون ...

× و در آخر هر چند چند ساعتی بیشتر در شهر نبودیم و الباقی در کنفرانس (از 8 صبح تا 7 شب) به سر بردیم اما همان چند ساعت هم خوب بود، هر چند داغ ندیدن تخت جمشید و پاسارگاد و باغ های بی شمار شیراز به دل ماند اما همان حافظیه و سعدیه اش هم به هزاری درد و غم می ارزید ...

پی نوشت: مقاله ها و کنفرانس ها تمام شد، مانده فقط سه چیز یکی همایش عزیزانم -که البته کار اجرایی خاصی در خدمتشون نیستم- و خاصه دو چیز مهم یکی محاسبات عددی و مهمترین چیز که ارشد است !
دعایم کنید ... (شاید با دعا بگذره! هاهاها)

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱, پنجشنبه

۱۳۸۹ مهر ۲۷, سه‌شنبه

تلنگری به خودم - 10: غروب سه شنبه خاکستری بود ...


در کنج تنهایی های خویش در آستانه مهر و موم عدد 24 بر تاریخ بودنم در این سرای سپنج؛ ملول، تنها، غم زده، تاریک و بیش از اینها بی امید، سر بر گریبان خویش برده ام و تنها با یاد عباراتی چون «درست می شود!»، «این نیز بگذرد!»، «حتما حمکتی دارد!» و توجیهاتی از این دست به دنبال کورسویی برای نفس کشیدن خویشم!
و گاه و بیگاه که دیوارهای نامرئی این «زندان ظلمانی» بیش از پیش استخوانهای تمام بودنم را می شکند، خورد می کند و ذره ذره آن را زیر لگدهای سنگین روزمرگی خویش له می کند، برای فرار از این فشارها با لبخندی بر لب، «پرنده خیال» خویش را بر «زبر ما سو»ی بودنم می پرانم که «زندگی خوش تر بود در پرده وهم و خیال!»
در همین حال به دور و برم برای یافتن امیدی می گردم که «نه صدایی، نه سکوتی، نه درنگی، نه نگاهی» که هر چه هست تماما غم و اندوه و افسردگی است و گاه و بیگاهی هم کسی از فشار سختی هایش قهقهه ای بلند می زند و اشک می ریزد!
بر بلندای جوانی، درست آنجا که باید عطف «امید» و «آرزو»ی رسیدن باشد و «اراده» و «شوق» بوسه بر لبان هم بزنند ایستاده ای و چنین بی پناه، بی امید!؟
که امیدم به چه باشد!؟
...

چقدر اینجا «تار» شده است!
درست نمی بینم!
-اشکی از چشمانم می افتد!-
کمی بهتر شد اما باز اینجا را تار می بینم
نوشتن بس است که «هذه شقشقه هدرت!»



*. رفیقی پیام داد در جوار امام رئوف دعا گویمت که پاسخ دادمش «سلطان کجا عیش نهان با رند بازاری کند!؟»
نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار ...

*. در این میانه تنها امیدم بودن در کنار «منان خویش» است!
و اندک لبخند از سر شوق برای «انار»هایی که آوردی یا «عودی» که «دود» می کنی !

*. ابهام آلود و ایهام آلود است این تراوشات ...


۱۳۸۹ مرداد ۲۲, جمعه

به گزین ها - 16: بایزید و فعلش!




از نماز جز ایستادگی تن ندیدم
از روزه جز گرسنگی ندیدم
آنچه مراست از فضل اوست نه فعل من

-عطار نیشابوری، تذکره الاولیا، در احوال بایزید بسطامی-



*. دختری که درد دارد ... چشم هایش سنگین است
پلک هایش .. اشک هایش ... درد دارند ! درد ...

عکس مربوط است به زلزله پاکستان
ظریفی نوشته بود این ها همه حکمت دارد
حکمت این همه درد چیست ای خدا!؟

-اگر طاقت دارید الباقی عکس ها را از اینجا ببینید!-



*. چه عاشق است که فریاد دردناکش نیست
چه مجلس است کز آن های و هو نمی آید ...




-----------------------------------------

لینک های روز:

هاوکینگ: تنها یک قرن مهلت دارید تا زمین را ترک کنید

هشداری است بس وحشتناک !

امروز لینک بیشتری نداریم! به همین هشدار بسنده کنید ...