کثیری در آرزوی پارتی و تو درست در وسطش نشستی و بی هیچ حسی تنها به او فکر می کنی که آزرده خاطرش کردی و چه حس بدی است که درست میانه ی شادی بی حد و حصر رفقایت باید لبخندهای تصنعی تحویل دهی و ظاهری شاد به خود بگیری که مثلا حالت خوب است و اصلا بهتر از این نمی شود
در میانه ی این هوای بهاری اسفندماه انگاری یادت رفته باشد که زمستان است و به ناگاه روزگار لامصب بدجوری بخواهد به یادت بیاورد که هوا بس ناجوانمردانه سرد است. آتش به آتش سیگار دود می کنی که در ملتقای دود و الکل، چهره ی تیره ات، تار شود و کسی نپرسد از ... آه!
«آیم فروزن» را با همان خواننده لعنتی فریاد می زنی، هوا سرد است شدید ...
در میانه ی این هوای بهاری اسفندماه انگاری یادت رفته باشد که زمستان است و به ناگاه روزگار لامصب بدجوری بخواهد به یادت بیاورد که هوا بس ناجوانمردانه سرد است. آتش به آتش سیگار دود می کنی که در ملتقای دود و الکل، چهره ی تیره ات، تار شود و کسی نپرسد از ... آه!
«آیم فروزن» را با همان خواننده لعنتی فریاد می زنی، هوا سرد است شدید ...