۱۳۹۲ تیر ۷, جمعه

خیال لعنتی تر از این حرفهاست رفقا!

خودت را در خانه حبس می کنی 
پرده را می کشی، در را می بندی
چراغ را خاموش می کنی و میروی زیر پتو
با خیالش چه می کنی لعنتی؟




*. پست های مرتبط (+)

۱۳۹۲ تیر ۳, دوشنبه

برای او که دیدن غمش درد دارد بدجور!

پدرها قهرمانان زندگی آدمیند. نماد استواری و قدرت! پیشتر نوشته بودم (اینجا) که پدر همیشه نماد قدرت است! در هر دورانی از زندگی به گونه ای و به شکلی و به وسیله فهمی: در دوران کودکی قدرتش در بازوانش است! وقتی با تو کشتی می گیرد و یا حتی وقتی گوشت و نخود و لوبیای آبگوشت را می کوبد! در دوران نوجوانی نماد غرور است! نماد حمایت! در دوران جوانی قدرتش را در ثبات فکری اش می بینی و در تمامی دردها و رنج هایی که برای تو می کشد و کشیده است و نقطه اشتراک همه آنها این است که پدر همیشه نماد است! یک اسطوره ابدی!
حتی لحظه ای هم فکر نبودنش و دور بودنش آزارم می دهد. لذا طبعا و طبیعتا درکی از نبودنش ندارم اما درین روزها رفیقی از جنس همان ها که آدمی با شادی هایش خوش است و با ناراحتی هایش غصه دار و پکر، در سوگ پدر نشسته است. رضا جان بی نهایت برایت آرامش آرزو دارم ...




A Whisper In My Mind:
- I didn't think it would end this way
- End?
No. The journey doesn't end here. Death is just another path. One that we all must take. The gray rain curtain of this world rolls back and all turns to silver glass and then you see it ...
- see what?
- white shores and beyond. A far green country under a swift sunrise
- well that isn't so bad
- NO

The lord of the ring - J.R.R Tolkien

۱۳۹۲ خرداد ۲۵, شنبه

یادداشت مطبوعاتی - چی می خواستیم، چی شد!


چی می خواستیم چی شد!
چگونه یک سیاست بر ضد خود عمل می کند ...

-------------------------------------------
چاپ شده در روزنامه بهار - مورخ شنبه 25 خرداد 1392
لینک دائم مطلب (+)
پی دی اف صفحه (+)


در این روزهای آخر تبلیغات انتخابات ریاست‌جمهوری، بارها شاهد سخنرانی‌ها و سخنوری‌های پرشور نامزدها و اعلام سیاست‌ها و برنامه‌های ضربتی آن‌ها برای بهبود کشور بوده‌ایم؛ وعده‌های پرشوری همچون افزایش میزان یارانه‌ها، کاهش زودهنگام تورم، افزایش مرخصی‌های زایمان برای مادران شاغل، افزایش حقوق کارمندان، ایجاد فرصت‌های اشتغال و... . اما در میان دست‌زدن‌ها و تشویق‌ها، بد نیست کمی عمیق‌تر و فارغ از شور و شعف زودگذر این روزها، به بعضی مسائل و برنامه‌های این نامزدها نگاه کنیم. «هر سیاست‌گذاری، خواسته یا ناخواسته، پیامدهایی دارد که در اغلب موارد این پیامدها در نقش حاشیه‌ی پررنگ‌تر از متن عمل می‌کنند». برای روشن‌شدن این گزاره به‌طور مصداق، پیامد یک سیاست را ردیابی می‌کنیم. 
در نطق‌ها و برنامه‌های بعضی نامزدها در دفاع از حقوق زنان شاغل و برای استحکام و رونق خانه و خانواده، شاهدیم که وعده‌هایی همچون افزایش مرخصی‌های زایمان، پررنگ بوده و به راس برنامه‌های اعلامی آنان بدل شده است؛ برای مثال در بند 3 از بخش سوم برنامه‌ی فرهنگی دولت یازدهم، با عنوان خانواده و زنان از برنامه‌ی اعلامی سعید جلیلی آمده است: «پیگیری جدی بحث تکثیر موالید از طریق سازوکارهای مشوق همچون؛ افزایش زمان مرخصی زایمان برای مادران و همسران آنان، امکانات و مزایای مادی همچون سبد کالا برای خانواده‌های دارای 4، 5 و 6 فرزند که به ترتیب بیشتر شده و البته به 3 یا 7 فرزند، چیزی تعلق نمی‌گیرد و سایر تشویق‌ها و تسهیلات ممکن». در مواجهه با چنین اعلامی، طبعا زنان و خاصه طرفداران حقوق زن در وهله‌اول خوشحال مي‌شوند و در ادامه نیز برای اجرایی شدن چنین قانونی تلاش خواهند کرد؛ همین‌جا می‌توان تلاش‌های همین چندوقت پیش برای افزایش مرخصی زایمان مادران به 9 ماه و کاهش ساعات اداری آنان را به یاد آورد. طبعا مخالفان چنین سیاستی نیز انگ ضد زن بودن خورده و موافقان چنین طرح‌هایی نیز از طرف زنان تشویق می‌شوند، اما اگر کمی عمیق‌تر به مسئله نگاه شود، باید پرسید: پیامد میان مدت تصویب و اجرایی شدن چنین طرحی چیست؟ عدم استخدام و به کارگیری زنان در آینده! آن‌چه در طرح‌ریزی چنین قوانین و لوایحی جایش به شدت خالی است، نگاه به نیاز بازار و خوانش مجدد طرح‌ها از زاویه دید ذی‌نفعان آن خاصه کارفرمایان است. فرض کنید همزمان هم قانون کاهش ساعات اداری زنان از ساعت 16 به 14 و هم افزایش مرخصی زنان به میزان یک‌سال، تصویب شود. 
حال کدام کارفرماست که تمایلی به استخدام و به کارگیری فردی کند که قرار است هر روز 2 ساعت کمتر کار کند و در برهه‌ای هم به مدت یک‌سال برایش کار نکند؟ چنین است که پیامدهای ناخواسته‌ی یک قانون که به ظاهر در جهت منافع زنان شاغل و تحکیم خانواده است، به ضد آن بدل شده و باعث می‌شود تا جمع کثیری از زنان بالقوه شاغل هیچ‌گاه به فعلیت نرسند. پس لازم است کمی عمیق‌تر به وعده‌ها و شعارهای نامزدهای انتخابات پیش‌رو و سیاست‌های اتخاذی آنان نگریست، زیرا که «هر سیاست‌گذاری، خواسته یا ناخواسته، پیامدهایی دارد که در اغلب موارد این پیامدها در نقش حاشیه‌ پررنگ‌تر از متن عمل می‌کنند». 




*. دیگر یادداشت های مطبوعاتی (+)

چه کسی برد؟ چه کسی باخت؟ و از چه کسی باید ترسید؟

چه کسانی پیروز شدند؟
پیروز واقعی این انتخابات عارف بود، همان که آمد و از اخلاق گفت و عقلانیت، عمل هم کرد ...
پیروز واقعی هاشمی بود، همان که 8 سال ایستاد؛ تهمت شنید، فحش شنید، اما به وقتش سیاست ورزی کرد و به آنها که از رعشه ی آیت الله حرف می زدند نشان داد که هنوز هم با یک اشاره رعشه به تن رقبایش می اندازد ...


اما چه کسانی باختند؟
باخت اصلی را همان هایی متحمل شدند که جلیلی را جلو انداختند. سیاستی باخت باخت برای یک نظام در مقابل جهان. رقص مرگی بر جسد مذاکرات. 
دیگرانی هم باختند، خودشان می دانند

از چه کسی باید ترسید؟
از همانی که هنوز دو ماه رئیس جمهوریش باقی است. اشتباه است اگر او را موشی پنداشت که قدرتی ندارد. امیدوارم اشتباه کرده باشم. 

و چند ای کاش ...
پیروز اصلی این انتخابات امید بود، آدمی به امید زنده است
ای کاش فراموش نکند چه گفت و پا روی خون که ها گذاشت و آمد
ای کاش فراموش نکنیم که قرار نیست یک شبه و یک ماهه و یکساله اوضاع درست شود، اصلاحات راه درازی در پیش دارد، راهی که امید است به ترکستان نباشد!
ای کاش یادمان نرود طرد و ایجاد خودی و ناخودی، همان که حاکمیت چند سالی پیش گرفت، راهی اساسا به ترکستان است
ای کاش تکثر را بپذیریم و شادی هایمان را به غم دیگران بدل نکنیم




*. طبیعی است پیروز انگاشتن و یا بازنده پنداشتن هر شخصی نشان تایید و رد او نیست



۱۳۹۲ خرداد ۲۲, چهارشنبه

زنگ خطر - نفوذ خبر نویسی به فضای مجازی

در میان روزنامه نگاران اصطلاحی هست تحت عنوان «بر بال خبر نوشتن» یعنی آنکه مطالب خود را باید بر بال خبرهای داغ و حواشی و هیجانات روز گفت. طبعا چنین فضایی لازمه رسانه ها و خاصه روزنامه است. اما چنین فضایی این روزها دارد مرزهای خودش را مدام هل می دهد و خود را به همه مکانهای دیگر هم می کشاند. نشانه بارز آن همین فضای مجازی و شبکه های اجتماعی (بیشتر مد نظرم گوگل پلاس است). بعد از امحای گودر توسط آن لعین (!) و رونق پلاس، روز به روز بیشتر شاهد این امر در این شبکه مجازی هستیم. به تعبیری گودر محل امنی بود برای بلاگ نویسانی که قصد نوشتن از دردها و دغدغه ها و عقاید خود داشتند و یا حتی درد دل! اما تغییر گودر به پلاس و فضای این روزهای پلاس خبر از چیز دیگری می دهد که تاثیری علی-معلولی بر فضای وبلاگستان فارسی هم گذاشته است. وبلاگستان فارسی این روزها مدام پر شده از نوشته هایی که سوار بر موج خبر است. بخشی از آن صد البته طبیعی است اما این حد افراط و این حد طرد نوشته هایی که بر بال خبرهای روز نیستند شاید جای تامل و مداقه بیشتر دارد ...




۱۳۹۲ خرداد ۱۹, یکشنبه

یاد باد ...

امروز انقلاب بودم؛
میدان انقلاب، خرداد پر از حادثه، دم دمای انتخابات ...
اما انگار خاکستر مرگ پاشیده بودند!

به جز سه چهار نفری تراکت پخش کنف خبری نبود
در میانه ی این سکون هم چند دقیقه ای، جماعتی حدودا 50 نفره، ربع ساعتی به گمانم، شعار دادند: «نه سازش، نه تسلیم ...»
اما انگار خاکستر مرگ پاشیده بودند!

یاد باد ...