‏نمایش پست‌ها با برچسب گوگل. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب گوگل. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۲ خرداد ۲۲, چهارشنبه

زنگ خطر - نفوذ خبر نویسی به فضای مجازی

در میان روزنامه نگاران اصطلاحی هست تحت عنوان «بر بال خبر نوشتن» یعنی آنکه مطالب خود را باید بر بال خبرهای داغ و حواشی و هیجانات روز گفت. طبعا چنین فضایی لازمه رسانه ها و خاصه روزنامه است. اما چنین فضایی این روزها دارد مرزهای خودش را مدام هل می دهد و خود را به همه مکانهای دیگر هم می کشاند. نشانه بارز آن همین فضای مجازی و شبکه های اجتماعی (بیشتر مد نظرم گوگل پلاس است). بعد از امحای گودر توسط آن لعین (!) و رونق پلاس، روز به روز بیشتر شاهد این امر در این شبکه مجازی هستیم. به تعبیری گودر محل امنی بود برای بلاگ نویسانی که قصد نوشتن از دردها و دغدغه ها و عقاید خود داشتند و یا حتی درد دل! اما تغییر گودر به پلاس و فضای این روزهای پلاس خبر از چیز دیگری می دهد که تاثیری علی-معلولی بر فضای وبلاگستان فارسی هم گذاشته است. وبلاگستان فارسی این روزها مدام پر شده از نوشته هایی که سوار بر موج خبر است. بخشی از آن صد البته طبیعی است اما این حد افراط و این حد طرد نوشته هایی که بر بال خبرهای روز نیستند شاید جای تامل و مداقه بیشتر دارد ...




۱۳۸۹ آبان ۲۰, پنجشنبه

در گذرگاه خاطره - 23: من از برای مصلحت در حبس دنیا مانده ام!


لایحه ای در دپارتمان بهداشت آمریکا مبنی بر قوانین بیماری ایدز در حال بررسی بود ...
سران ایران و عراق برای فرستادن نمایندگان وزرای خارجه شان به جلسه شورای امنیت سازمان ملل با موضوع آتش بس جنگ در تردید بودند ...
در گوشه ای از دنیا انتفاضه مردم در انتظار دهمین ماه خود بود ...
زین العابدین بن علی در جشن پیروزی ریاست جمهوری تونس به پایکوبی مشغول بود ...
مجلس سنای آمریکا در حال رای اعتماد به وزیر دیوان عالی ریگان بود ...
خانواده قربانیان بمب گذاری انیسکیلن اتریش در حال عذاداری بودند ...
جهان در شوک نزول شاخص میانگین صنعتی داو جونز بود ...
...

و من به ناگاه زاده شدم!



-------------------------------------------------------
حواشی پر رنگ تر از متن:
از حدودای ساعت 10:20 دقیقه شب استتیوس دوستان توی گوگل تاک شروع کرد به شمارش معکوس اونم یک دقیقه به یک دقیقه؛ فکر ما به هزار راه رفت: قراره بمیریم، کسی چیزیش شده ...
هی ما می پرسیم یکی میگه آخ آخ یکی میگه شاد زی یکی می خنده یکی سکوت می کنه یکی میگه شتر ...
خلاصه یک ساعت و نیمی در کنج کمپ کاری تنها و سرگردان و نگران مچل جماعتی بودیم دیوونه دیوونه! به دیوونگی همه عاشقای عالم! به دیوونگی همه اونایی که دوسشون دارم! به دیوونگی تمام منان من ...
ساعت شد 12 و خیل عظیم تبریک و این هم کادوی دسته جمعی ....
و من در کنج شرکت در سر کار خیس خیس نشسته ام و کامنت ها رو می خونم، زبانم بسته شده است و قلمم نمیرود که حرفی بزنم و سکوت کردم و سر تعظیم در برابر همه عظمت نگاه دوستانی که بزرگترین سرمایه زندگیمند ....


آهای تمام همه رفقایی که توی تاک، توی فیس بوک، با اس ام اس، با لبخند و با هزار ادا و نوع و شکل و رنگ و بوی متفاوت لحظات نابی ساختید ...
آهای همه اونایی که عظمت نگاهتون این حقیر رو لایق این همه مهربونی دید ...

دمتون گرم ....


به عظمت دلای مهربون؛ خدایا شکرت!





*. پارسال در اینجا به مناسبت تولدم نوشته بودم و اینجا هم خاطره اش را!

*. ظریفی هم اینجا پیش تر تبریک گفته بودند و عزیزی هم اینجا ...

*. دلم هوای فشم کرد و پارسال و خاطرات نابش

*. شب بسیار خاطره انگیزی است (این الملوک...!؟)

*. عنوان شعری است از حضرت مولانا