۱۳۸۹ آذر ۶, شنبه

لحظه ای تامل - 25: باز هم مختار و امتحان هایش ...


چقدر دیشب با دیدن سریال به فکر فرو رفتم ...

چه دیالوگ های عمیقی:

«خدایا فقط دستم را یکبار دیگر به شمشیرم برسان بعد از آن مهم نیست به بهشت بروم یا به دوزخ ...»

ابن زياد بالاي منبر رسول خدا: «حسين بن علي براي قدرت خروج كرد عليه خليفه مسلمين، امیر المومنین یزید ...»

«اگر می باید ابن زیاد را بکشم و پای بر صورتش بکوبم، برایم مهم نیست چاهی که مرا به قعر جهنم ببرد ...»

سرشار از تامل بود ...



×. با دیدن این قسمت و قصه مختار و امتحان و حوادث پیش رویش یاد این جمله احمد زید آبادی افتادم:
«ما عاقبت به خير مي‌شويم چون مجبورمان كرده‌اند كه آزاده باشيم»

×. با دیدن سانسورهای مختار افسوس زیاد خوردم هر چند تکذیب شد ...




۱۳۸۹ آذر ۵, جمعه

لحظه ای تامل - 24: درین شب ها ...!


کسی -که نمی دانم کیست!- اس ام اس داده در شب عید امامت و لایت، غدیر خم -که البته امسال خیلی تاکید خاصی می کردن بر ولایت!- و مثلا خواسته تبریکی بگوید:

«میزان حرف شنوی و جان بر کف بودن در مقابل ولی فقیه نشانه ای از میزان اطاعت از امیر المومنین (ع) است. کسی که حکومت امروز را نپذیرفته؛ شعار "لا حکم الا لله" نهروانیان را سر داده است. اگر امیرالمومنین هم حاضر بود، او را انکار می کرد و با جان و دل اطاعتش نمی کرد»

هیچ شرحی ندارد این نوشته، درد دارد! ...

افکار پریشان - 40: باران سرود دیگری سر کن!


باران سرود دیگری سر کن!
شعر تو با این واژگان شسته
غمگین است ...

ترجیع محزون تو
امشب نیز
چون ترجیع دوشین است ...

شعری به هنجاری دگر بسْرای
آوای خود را پرده دیگر کن

باران سرود دیگری سر کن!


شفیعی کدکنی - از زبان برگ



×. باز هم خبری دیگر و مرگ عزیزی از دوستان ...
تسلیت ...


۱۳۸۹ آذر ۴, پنجشنبه

همین جوری - 31: نسوزی عمو!


زین آتش نهفته که در سینه من است
خورشید شعله ایست که در آسمان گرفت
بپا نسوزی خلاصه ! هاهاها




×. یعنی دیشب تو شب عیدی با برنامه های شاد تلویزیون و رادیو و مراسمات دیگه مردم از شادی و خوشحالی! چقدر برنامه های جذاب! چقدر کرور کرور شادی که ما داشتیم و کردیم(!) خلاصه خدا رو شکر کردیم از این همه شادی که خدا روشکر تو ایران هست! اوجشم سخنرانی پناهیان بود تو رادیو قم (!) که فرمودند باید یه دهه خوشحالی کنین و شادی و ما در حسرت هفته ای که رفت و خوشحالی نکردیم و تلاش برای استفاده از شب عید که همینجوری خوشحال بودیم و خوشحال و شاد و شنگول و خوب! خاصه برنامه های خود رادیو قم بسیار جذاب و شاد بود دیگه تلویزیون که اوج خنده بود و شادی و مسرور ....
-دیروز وقتی دست داد برای دیدن و شنیدن برنامه های رادیو و تلویزیون جمهوری اسلامی ایران!-


۱۳۸۹ آذر ۳, چهارشنبه

۱۳۸۹ آذر ۲, سه‌شنبه

من و تو - 14: موازیان به ناچاری!




دیروز،
-چون دو واژه به یک معنی-
از ما دو گانه،
هر یک
سرشار دیگری
اوج یگانگی ..

و امروز
چون دو خط موازی
در امتداد یک راه
یک شهر
یک افق

بی نقطه تلاقی و دیدار
حتی؛
در جاودانگی ...


دو خط - استاد شفیعی کدکنی


×. عنوان شاه بیتی است از شعر منزوی بزرگ:

من و تو آن دو خطیم، آری موازیان به ناچاری
که هر دو باورمان ز آغاز به یکدگر نرسیدن بود

افکار پریشان -38: رب النوع کار و تلاش ! -دلگیر-


اولین بار اسمش رو از دوستی شنیدم. زمانی بود که در راه برگشت از مدرسه -طرفای اول دبیرستان بود فکر کنم!- دیدیم که داشتند در خیابان ایران زمین تیرهای چراغ برق را درست می کنند -چندتایی را رنگ، چند تایی را جابجا و ...- رفیق ما هم چشمش برق زد و گفت: می بینی صابر! گفتم: چیو!؟ گفت: تلاش شهرداری رو! من که منظورشو نگرفته بودم گفتم دستشون درد نکنه خب دارن به وظیفشون عمل می کنن دیگه! گفت وظیفه!؟ ببین چجوری دارن از جون و دل شبانه روزی کار می کنن من ادامه ندادم و خودش ادامه داد که شهردارو مگه نمی شناسی!؟ گفتم نه! گفت بهع! فلانیه دیگه از 6 صبح میره سر کار تا 12 شب حقوقم نمی گیره! ...

این اولین باری بود که اسم اونو شنیدم! و رفته رفته فرکانس شنیدن این نام بیشتر و بیشتر شد تا رسید به دوران همایش زیتون سرخ که ما هم بودیم باهاشون که دیدیم ایلو ایالاتی محافظ ریختن تو تا آقا بیان صحبت کنن و از پول نگرفتن بنده و امثال بنده سواستفاده کنن و تبلیغ که همایشی به این بزرگی با خرج اندک برگزار شده و -یادم هست وقیحانه در تلویزیون گفت من رییس بشم محافظ نمی خوام که اصلا آدم نباید محافظ داشته باشه که!-

خلاصه رسید به سال 84 و انتخابات که با هر کی بحث می کردیم این کار کردن زیاد و توجه به کار و تلاش رو برای تحقق شعار عدالت و رفاه رو به رخمون می کشید و این امر تا سال 88 و همون جریانات انتصاب ادامه داشت ....

خدا رو شکر که امروز شاهد برچیده شدن فقر از مملکتیم و عدالت داره بی داد می کنه و نه گدایی سر چهارراه هست و نه شاخص های رفاه و اقتصاد مشکلی دارن، جامعه طبقاتی از بین رفته و همه در یک سطح دارن زندگی می کنن و حتی شاخص جینی کلا اصلا حذف شد اینقدر که اوضاع خوبه و امروز شاهد اونیم که شعار ما می توانیم کاملا محقق شده ...
و تو این اوضاع من موندم و حسرت یک عمر طولانی و حسرت آن برگه های رای که سفید به صندوق افتاد و متبرک به نام این رب النوع کار و تلاش نشد!
آخرین اقدام هم همین تعطیلی فردا بود ...

×. فردا هم در راستای سال همت مضاعف و کار مضاعف تعطیل شد!

×. این چند وقته خیلی ها می پرسند از دلیل ناامیدی و ... آخر نمی دانند این حسرت و این دیدن رفاه و عدالت و خوبی و خوشی چگونه دارد ما را ...


پست های مرتبط قدیمی: