۱۳۹۲ شهریور ۲۳, شنبه
یادداشت مطبوعاتی - سه اشاره و یک پرسش در باب فیس بوک
۱۳۹۰ آبان ۲۴, سهشنبه
لحظه ای تامل - 38: غدیر، قدر؛ ما آدم های ظاهر بین و مفهومی به نام حق!
زیر لب زمزمه می کند: لا حول و لا قوه الا بالله
انگاری آرام تر می شود، زمزمه اش را ادامه می دهد: الا بذکر الله تطمئن القلوب
اشهدش را پیشتر گفته است، آخر می داند بعد از این جهاد عظیم شاید امانی برایش نباشد؛ پیروانش مجالش نخواهند داد.
موهایش را که هنوز از غسل شهادتش خیسند تاب می دهد، کنار می زند؛ که مبادا پرده سیاهی بشوند؛ که بتواند دشمنش را نشانه رود
شمشیر بالا می رود ....
فرق علی را نشانه رفته است!
اقیانوس به طرفه العینی شکاف می خورد، در سجده غرق می شود. تناقض عجیبی است!
اقیانوسی که تا دیروز عمود ایستاده بود -و چه معجزه ای بالاتر از این- می افتد!
چکامه های حق فوران می کنند؛ در و دیوار محراب پر می شود از ناگفته های علی ...
باورم نمی شود؛
چگونه اقیانوس شکاف می خورد!؟
چگونه کلمات این چنین رنگی -قرمز به رنگ عشق- فوران می کنند!؟
بلاغت علی؛ فصاحت علی این بار هم در محراب و در سکوتش خلاصه می شوند ...
حق زخمی شده است ...
ابن ملجم؛ این مقدس حافظ کلام وحی، این این قدیسه ی شب بیداری های همه عبادت، این پیشانی مهر خورده پینه بسته، این مجاهد مفسر؛ اکنون به دست پیروان علی است ...
زبان می گشاید -عدل علی هیچگاه خدشه ای به خود ندیده است، نه در قبال شدیدترین دشمنانش و نه حتی در برابر خانواده اش و نه حتی در برابر یار و همسفر و دلدار روزهای سختش میثم تمار؛ که او مرد حق است، نه مرد مصلحت های پست و بی شرم؛ نه مرد قدرت و سیاست که مرد حق است، که تیغ هیچ مصلحتی را بر گلوی حق نمی فشارد-
لب از لب می گشاید و تنها یک کلام: عدل!
آن هم در برابر قاتلش -نه قاتل جسم و بدنش که قاتل دینش!- و این گونه خودش را و عدالت را جاودانه تاریخ می کند ...
از «سخنرانی در میان انبوه خویشتن»
امضا: صابر
نگاشته شده در چهار بامداد، بیست و یکم ماه رمضان
غرق در فکر به ظاهر بینی و حق!
×. عید است، نوشتم تا در میان شادی هایم کمی هم فکر کنم
۱۳۹۰ خرداد ۱۲, پنجشنبه
برای تازگی کلامش که چقدر مهجور است ...
علی مگر زنده است!؟
پیشگوست یا تکرر تاریخ اینگونه است ...
ساحر است یا تا بوده همین بوده!؟
چقدر کلامش تازه است ...
گویی همین خرداد ماه 90 در کنج سلول انفرادیش و یا در حصر خانگیش و یا در نوشته های بعد از اعدامش -که هر که آزاده باشد گویی باید یا چون ماندلا همنشین میله های سرد زندان باشد و یا چون مهاتما در حصر ابدی!- گفته است ...
اى مردم ، اينك در روزگارى آكنده از ستم و لبريز از ناسپاسى به سر مىبريم ، كه نيكوكار ، بدكار به شمار مىآيد و ستمگر ، بر سركشى خويش مىافزايد ، نه آنچه را مىدانيم ، به كار مىبريم و نه آن چه را كه نمىدانيم ، مىپرسيم و نه از هيچ فاجعه تا فرودآمدنش مىهراسيم . در اين محيط ، مردم چهار گروهاند : گروهى سياست بازان پليدى هستند كه اگر زمين را به فساد نمىكشند ، تنها به سبب ناتوانى ، احساس زبونى ، خود كمبينى ، كندى تيغ و كمبود امكانهاى مادى است . در برابر اينان اشرار سياسىاند كه با شمشيرهاى آختهشان ، آشكارا دست به شرارت مىزنند ، و با سواران و پيادگان خود بر مردم يورش مىآورند و براى اندكى از حطام دنيا كه غنيمت برند ، يا گروهكى كه بر ايشان فرماندهى يابند ، يا بلنداى منبرى كه بر آن فراز آيند ، خود را فروختهاند و دين را به تباهى كشاندهاند . و چه سوداگرى زشتى است كه انسان ، دنيا را بهاى خويشتن خويش بشناسد و ثوابهاى الهى و ارزشهاى خدايى را با دنيا و ضد ارزشهايش سودا كند . و گروهى نيز مزورانىاند كه به جاى آن كه با تلاش و كار در دنيا آخرت را بجويند با عبادتهاى ريايى و قديس مآبانه ، در جستجوى دنيايند . با وقارى دروغين ، گامهايى كوتاه بر مىدارند و دامن جامهى خويش بر مىچينند و امانت فروشى را آرايهى خود مىكنند و پردهپوشى خداى را ابزار گناه مىسازند . و در نهايت چهارمين گروه ، آناناند كه به دليل نداشتن موقعيت و امكان ، بازمانده از جاه و مقام ، منزوى شدهاند .اما درماندگيشان را قناعت نام دادهاند و خود را به لباس زهد آراستهاند ، در حالى كه از قناعت و زهد بويى نبردهاند ...
۱۳۸۹ آذر ۵, جمعه
لحظه ای تامل - 24: درین شب ها ...!
۱۳۸۹ آبان ۸, شنبه
افکار پریشان - 36: ما اکثر العبر و اقل الاعتبار!
وقتی که برای جنگ صفین می رفت یا از آن بر میگشت به شهر انبار که الان یکی از شهرهای عراق است و از شهرهای قدیم ایران بوده است رسید. ایرانیان آنجا بودند، عدهای از کدخداها، دهدارها، بزرگان به استقبال خلیفه آمده بودند. به خیال خودشان علی (ع) را جانشین سلاطین ساسانی میدانستند. وقتی که به ایشان رسیدند، در جلوی مرکب امام شروع کردند به دویدن. علی (ع) صدایشان کرد، فرمود: چرا این کار را میکنید؟ گفتند: آقا! این یک احترامی است که ما به بزرگان خودمان، به سلاطین خودمان میگذاریم.
امام (ع) فرمود: نه این کار را نکنید! این کار شما را پست و ذلیل میکند، شما را خوار میکند، چرا خودتان را در مقابل من که خلیفه تان هستم خوار و ذلیل میکنید؟ من هم مانند یکی از شما هستم. تازه، شما با این کارتان به من خوبی نکردید، بلکه بدی کردید، با این کارتان ممکن است یک وقت خدای ناکرده غروری در من پیدا شود و واقعا خودم را برتر از شما حساب کنم ...
این را می گویند یک آزاد مرد، کسی که آزادی معنوی دارد، کسی که ندای قرآن را پذیرفته است : الانعبد الاالله. جز خدا هیچ چیزی را، هیچ کسی را، هیچ قدرتی را، هیچ نیرویی را پرستش نکنیم، نه انسانی را، نه سنگی را، نه حجری را، نه مردی را، نه آسمان را، نه زمین را، نه هوای نفس را، نه خشم را، نه شهوت را، نه حرص و آزا را و نه جناه طلبی را، فقط خدا را بپرستیم. آن وقت او میتواند آزادی معنوی بدهد ...
*. چه شاخص ظریف و دقیقی است برای تشخیص آزادمرد معنوی ...
*. این پست عکس ندارد ... !
×. این سخنرانی در ۴ مهر ۱۳۴۸ شمسی مطابق ۱۳ رجب ۱۳۸۹ قمری در حسینیه ارشاد توسط استاد شهید مرتضی مطهری ایراد شده و متن آن در اولین گفتار از کتاب «گفتارهای معنوی» منتشر شده است.
×. عنوان بر گرفته از حدیثی است از مولاعلی (ع) - عبرت ها چه بسیارند و عبرت گیرندگان چه اندک!