
چقدر دیشب با دیدن سریال به فکر فرو رفتم ...
چه دیالوگ های عمیقی:
«خدایا فقط دستم را یکبار دیگر به شمشیرم برسان بعد از آن مهم نیست به بهشت بروم یا به دوزخ ...»
ابن زياد بالاي منبر رسول خدا: «حسين بن علي براي قدرت خروج كرد عليه خليفه مسلمين، امیر المومنین یزید ...»
«اگر می باید ابن زیاد را بکشم و پای بر صورتش بکوبم، برایم مهم نیست چاهی که مرا به قعر جهنم ببرد ...»
سرشار از تامل بود ...
×. با دیدن این قسمت و قصه مختار و امتحان و حوادث پیش رویش یاد این جمله احمد زید آبادی افتادم:
«ما عاقبت به خير ميشويم چون مجبورمان كردهاند كه آزاده باشيم»
×. با دیدن سانسورهای مختار افسوس زیاد خوردم هر چند تکذیب شد ...