۱۳۸۹ مرداد ۳, یکشنبه

حادثه بد - 7: در جستجوی مارمولک ...


خسته بودم واقعا اینقدری که رفیقم دم در مجتمع منو دید گفت ببین برو بخواب!
رسیدم خونه یه چیزی خوردم. لب تاپو باز کردم و آهنگ گذاشتم و افتادم تو تخت
-این عادتمه که زمانهایی که خیلی خستم و از خستگی خوابم نمی بره آهنگ می ذارم
و می افتم و همینجوری که به آهنگ فکر می کنم می خوابم!-

اون دو تا مست چشات منو خوابم می کنه ... آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ (با خودم گفتم که ابی
چه با صدای زنونه بدی جیغ می زنه!) یهو به خودم اومدم دیدم زن داداشم میگه:

مااااااااااااااااااااااااارموووووووووووولک!!!!!!

من تو این مدت مدیدی که در این خونه هستیم -بالغ بر 13 سال!- تا حالا تو خونمون
مارمولک ندیده بودم! تمی دونم لا مصبی از کجا پیداش شده بود!
القصه عملیات ما شروع شد:

در جستجوی مارمولک!

بعد حدود 40 دقیقه تلاش مذبوحانه(!) و تخلیه تدریجی اتاق بالاخره یه گوشه دیدیمش!
زن داداشم هم پیف پافو برداشت و یه 5 دقیقه ای گرفت روش تا مرد!
بعد مرگش تا همین الان که حدود 2 ساعت از حادثه می گذره هنوز دارم سرفه می کنم
فکر کنم شیمیایی شدم!


*. امروز روز خوبی بود ... باز هم مهندسی فرهنگی! بازهم دغدغه!

*. پیش به سوی دو کنفرانس یکی داخلی یکی خارجی
-کنفرانس مدیریت دانش و business dynamic-

*. اینجا رو بخونین! اونقدر حادثه تلخه که فقط میشه خندید به این اوضاع!
اینم ببینین بد نیست!

*. این هم بنده خدا توهم زده -وزیر صنایع-: ایران رتبه نوزدهم در عرصه صنعتی دنیا!
والا ما که نفهمیدیم منظورش چیه اما تو شاخص های اقتصادی -که زیر بنای صنعته- که
بنابر این آمار ما بعد از گینه بیسائو و قبل از کنگو در رده 168 ام قرار داریم!

*. می خواستم از جشن عشق در آلمان بگم که دیگه حالشو ندارم! فقط این که گند زدن!


*. ...

۱۳۸۹ مرداد ۲, شنبه

افکار پریشان - 24: واگویه هایی برای درد ...




    بعضی دل ها خسته اند، زیر بار فشار این هجمه های دردی که

    به نبرد آمده اند؛ خم شدند ...

    بوعلی ای باید تا قلنج کمر این دلهای خسته را بپیچاند امید که

    خوب شوند -و راست است که بوعلی هم از قلنج مرد!-


    اما درد را باید درمان کرد یا نه؛ خود مساله دیگری است ...


    بعضی دردها مثل موخوره اند مثل سوهان، روح آدمی را می خورند

    اما بعضی دردها رشدند، ریشه دارند جوانه می زنند -همان دردهایی

    که باید فریادشان زد که درد بر من ریز و درمانش مکن!-


    با درد باید ساخت تا ساخته شد -که مرد را دردی اگر باشد خوش است!-

    درد اگر درد باشد تو را می سازد ...


    منشا هر دردی چیزی است ...

    گاهی دردها باعث حرکتند و گاهی حرکت ها باعث درد ...

    اما آنچه معلوم است این است که سیر گذار از درد به حرکت و از حرکت

    به درد ممتد و بی انتهاست ...

    که وقتی از درد حرکت می کنی قدم که در راه می گذاری هزاران درد

    جدید از این انقلاب درونیت بر تو هجمه می آورد و چه زخم ها و چه

    زخمه ها که بر تار و پود بودنت نقش می بندد -ما چو چنگیم و تو

    زخمه می زنی!-

    و آنگاه که از این همه درد خسته و درمانده می ایستی و می نشینی

    باز هم می بینی که از انبوه این همه درد که در گلویت حناق گرفته اند

    و گویی در اعتراض به این سکونت در گلویت تحصن کرده اند، بلند

    می شوی فریاد می کشی و راه می افتی و بازهم خسته می شوی و

    بازهم می نشینی و بازهم ... و میبینی که این درد چقدر پویاست!



    و سخن آخر اینکه:

    از درد سخن گفتن و از درد شنیدن

    با مردم بی درد ندانی که چه دردی است !




    *. واگویه اند اینها ...


    *. سپاس از دوستی که هم کلامی اش باعث این تراوشات شد ...


    *. ...

۱۳۸۹ مرداد ۱, جمعه

افکار پریشان - 23: و شهری که خسته است ...


و شهری که خسته است ...
و شهری که دائم دارد عرق می ریزد از این همه بلا، این همه مصیبت!
و شهری که داغ است، سوزان است!
و شهری که بی درد شده است و درد بی دردی علاجش آتش است!
و شهری که آب پاک ندارد ...
و شهری که از شرم زیر دود و غبار خود را پنهان کرده است!
و شهری که گشت دارد اما امنیت ندارد!
و شهری که گدا آری، فساد آری اما کار ندارد!
و شهری که آسمانش دیگر آبی نیست!
و شهری که ...
و شهری که دارد می خوابد ...
و رویا می بیند ...
رویایی به لطافت همان روزهایی که هنوز این شهر نفس می کشید!
رویایی به استواری همان روزهایی که چشم میلیونها نفر به خیابانهایش دوخته بود -و چه امیدها که نشکفته پژمرد!-
رویایی به پایداری همان شعارها و شعورها!
رویایی به شیرینی همان روزهایی که آبش را می شد در شیشه کرد و به عنوان آب معدنی فروخت!
رویایی به برکت همان لوطی ها و داش آکل ها!
رویایی به عظمت سخنان تراویده از حسینه ارشاد!
رویایی به ...

و شهری که دارد می خوابد ...
و شهری که به خدا خدا ندارد!


*. نوشته هایی است از سر درد! زیاد جدی نگیرید ...

*. دوستی پیام داد که روزت مبارک! گویا روز جوان است ...
روز جوان بر آنهایی که فکر می کنند روز دارند مبارک!

*. یاد این شعر آن شاعره بزرگوار افتادم که این روزها گویا تولدش است:
هر چند دخمه را بسیار خاموش و کور می بینم
در انتهای دالانش، یک نقطه نور می بینم!

...


*. عکس از آرش حمیدی

۱۳۸۹ تیر ۳۰, چهارشنبه

همینجوری - 15: استدلال!

از پوشیدن هرگونه لباس مهیج خودداری کنید تا کمتر مورد اذیت و آزار مردان چشم ناپاک قرار گیرید.


استدلالی به تشابه این جمله که:

از خیابان رد نشوید تا ماشین به شما نزند!

۱۳۸۹ تیر ۲۹, سه‌شنبه

افکار پریشان - 22: باید امشب بروم ...


کفش هایم کو!؟
چه کسی بود صدا زد ...




*. شعر ندای آغاز سهراب

*. با صدای شکیبایی بشنوید ...

*. شب خرداد به آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه ها می گذرد
باید امشب چمدانی را که به اندازه تنهایی من جا دارد بر دارم ...

*. Azwebear / flickr



۱۳۸۹ تیر ۲۸, دوشنبه

افکار پریشان - 21: بگذریم!


بغضی به عظمت تمامی ...
بگذریم!




*. عکس Nikolai Kornilievich Bodarevsky / Uk rainian Girl Tending Geese / 1892

*. فقط سپاس از همه دوستان ... همین و بس!


----------------------------------------------------
بعدا نوشت(!):

چقدر خوبه که هستید ... همتون، حتی خودم! خود خود خودم!

۱۳۸۹ تیر ۲۷, یکشنبه

به گزین ها - 12: اشک های بودا بر تاریخ!






اشک هایی که آدمی در این گردونه «باز پیدایی» حیات
ریخته است از آب همه اقیانوس ها بیشتر است

راست است بودا ... راست!




*. عکس متعلق به بزرگترین مجسمه های خاکی بودا در جهان در ایالت بامیان افغانستان بود که از شرم وجود طالبان فروریخت!

*. ...