نمایش پستها با برچسب توهم. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب توهم. نمایش همه پستها
۱۳۸۹ بهمن ۱۰, یکشنبه
۱۳۸۹ دی ۲۸, سهشنبه
من و تو - 20: توهم واقعی تو!
حضور تو رویاست یا واقعیت!؟
نه پاسخ نگوی! هر چه هست بگذار باشد!
رویا یا واقعیت!؟ مگر چه فرقی دارد!
اگر کشتار بی دریغ انسانی به دست انسانی دیگر واقعیت است!
اگر مرگ عشق و انسانیت واقعیت است!
اگر این همه نفرت و خشم واقعیت است!
بگذار تا ابد در این رویای آرامش بخش تو بمانم!
که نه! ... واقعیت همین است! تو هستی! تو حضور داری!
که اگر نیستی در پس آن شب های نفرت و اندوه که تمام بودنم از خشم خروشان است
و تمام هستی ام از بیداد این بیدادگر مردم ذره ذره فریاد می کشد، به ناگاه گرمای نوازش
کدامین دست مرا آرام می کند!؟
۱۳۸۹ مرداد ۳, یکشنبه
حادثه بد - 7: در جستجوی مارمولک ...
خسته بودم واقعا اینقدری که رفیقم دم در مجتمع منو دید گفت ببین برو بخواب!
رسیدم خونه یه چیزی خوردم. لب تاپو باز کردم و آهنگ گذاشتم و افتادم تو تخت
-این عادتمه که زمانهایی که خیلی خستم و از خستگی خوابم نمی بره آهنگ می ذارم
و می افتم و همینجوری که به آهنگ فکر می کنم می خوابم!-
اون دو تا مست چشات منو خوابم می کنه ... آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ (با خودم گفتم که ابی
چه با صدای زنونه بدی جیغ می زنه!) یهو به خودم اومدم دیدم زن داداشم میگه:
من تو این مدت مدیدی که در این خونه هستیم -بالغ بر 13 سال!- تا حالا تو خونمون
مارمولک ندیده بودم! تمی دونم لا مصبی از کجا پیداش شده بود!
القصه عملیات ما شروع شد:
بعد حدود 40 دقیقه تلاش مذبوحانه(!) و تخلیه تدریجی اتاق بالاخره یه گوشه دیدیمش!
زن داداشم هم پیف پافو برداشت و یه 5 دقیقه ای گرفت روش تا مرد!
بعد مرگش تا همین الان که حدود 2 ساعت از حادثه می گذره هنوز دارم سرفه می کنم
فکر کنم شیمیایی شدم!
*. امروز روز خوبی بود ... باز هم مهندسی فرهنگی! بازهم دغدغه!
*. پیش به سوی دو کنفرانس یکی داخلی یکی خارجی
-کنفرانس مدیریت دانش و business dynamic-
*. اینجا رو بخونین! اونقدر حادثه تلخه که فقط میشه خندید به این اوضاع!
اینم ببینین بد نیست!
*. این هم بنده خدا توهم زده -وزیر صنایع-: ایران رتبه نوزدهم در عرصه صنعتی دنیا!
والا ما که نفهمیدیم منظورش چیه اما تو شاخص های اقتصادی -که زیر بنای صنعته- که
بنابر این آمار ما بعد از گینه بیسائو و قبل از کنگو در رده 168 ام قرار داریم!
*. می خواستم از جشن عشق در آلمان بگم که دیگه حالشو ندارم! فقط این که گند زدن!
*. ...
رسیدم خونه یه چیزی خوردم. لب تاپو باز کردم و آهنگ گذاشتم و افتادم تو تخت
-این عادتمه که زمانهایی که خیلی خستم و از خستگی خوابم نمی بره آهنگ می ذارم
و می افتم و همینجوری که به آهنگ فکر می کنم می خوابم!-
اون دو تا مست چشات منو خوابم می کنه ... آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ (با خودم گفتم که ابی
چه با صدای زنونه بدی جیغ می زنه!) یهو به خودم اومدم دیدم زن داداشم میگه:
مااااااااااااااااااااااااارموووووووووووولک!!!!!!
من تو این مدت مدیدی که در این خونه هستیم -بالغ بر 13 سال!- تا حالا تو خونمون
مارمولک ندیده بودم! تمی دونم لا مصبی از کجا پیداش شده بود!
القصه عملیات ما شروع شد:
در جستجوی مارمولک!
بعد حدود 40 دقیقه تلاش مذبوحانه(!) و تخلیه تدریجی اتاق بالاخره یه گوشه دیدیمش!
زن داداشم هم پیف پافو برداشت و یه 5 دقیقه ای گرفت روش تا مرد!
بعد مرگش تا همین الان که حدود 2 ساعت از حادثه می گذره هنوز دارم سرفه می کنم
فکر کنم شیمیایی شدم!
*. امروز روز خوبی بود ... باز هم مهندسی فرهنگی! بازهم دغدغه!
*. پیش به سوی دو کنفرانس یکی داخلی یکی خارجی
-کنفرانس مدیریت دانش و business dynamic-
*. اینجا رو بخونین! اونقدر حادثه تلخه که فقط میشه خندید به این اوضاع!
اینم ببینین بد نیست!
*. این هم بنده خدا توهم زده -وزیر صنایع-: ایران رتبه نوزدهم در عرصه صنعتی دنیا!
والا ما که نفهمیدیم منظورش چیه اما تو شاخص های اقتصادی -که زیر بنای صنعته- که
بنابر این آمار ما بعد از گینه بیسائو و قبل از کنگو در رده 168 ام قرار داریم!
*. می خواستم از جشن عشق در آلمان بگم که دیگه حالشو ندارم! فقط این که گند زدن!
*. ...
اشتراک در:
پستها (Atom)
