‏نمایش پست‌ها با برچسب علیزاده. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب علیزاده. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ آذر ۱۳, شنبه

افکار پریشان - 38: مشق خواب می زنم و الا چو خواب آید کجا خواب!؟


سفر از چشم به گونه، از گونه به ناکجا!
...



×. وقتی مدام آهنگ ها رو عوض می کنی: از گنبد مینای شجریان گرفته تا یادگار دوست ناظری، از تار علیزاده تا کمانچه کلهر ... دیگه وقتی نه سه تار بابایی و خاصه اون شاهکار بغضش و نه تندیس آقای صدا؛ و یا حتی تقدیر شادمهر و schindler list جان ویلیامز بزرگ و Eternity شهرداد روحانی هم آرامت نمی کنه؛ وقتی دیگه خوابم یا بیدارم گوگوش یا حتی یه روز خوب میاد هیچکس و یا حتی آن همه خاطره از سراومد زمستون بینش پژوه هم جواب نمیده ... باید یه فکر دیگه بکنی، کار از جای دیگه ای می لنگه ...

×. امشب دیگه حتی just one last dance و you are not alone هم نتوانست حالم را جا بیاورد ...


بعدا اضافه شد:
×. چند وقتی است حس غریبی دارم نه آنقدر افسرده و ساکن که خودکشی کنم و خلاص و نه آنقدر پر شور و هیجان که پیش برم بیخیال همه ناملایمات و دل بدم به باد ...

۱۳۸۹ آبان ۲۸, جمعه

ادای دین - 16: چهره های ماندگار



چند روزی است با سبک شدن کارهایم در سر کار، دیگر از وضعیت شبانه روزی خارج شدیم و از چهارشنبه تا همین الان خانه ام (!) مثلا برای استراحت اما حقیقت خسته تر شدم به جای اینکه استراحت کنم! چون هر دم از این باغ بری می رسد ... بگذریم!
دیشب بود و بر حسب سعادت بعد از دو ماهی به میهمانی رفتیم؛ همایش چهره های ماندگار ما را بعد از مدت های مدیدی از سر شوق به دیدن رسانه میلی و دولتی کشاند. زیبا بود یادها و نام ها از جلوی چشمانم گذشت:
استاد بیرشک -پیر تاریخ علوم ایران-،دکتر گنجی -پدر هواشناسی ایران-،استاد فرشچیان -مینیاتور زنده-،پروفسور ثبوتی، دکتر آیتی، استاد کسایی، پروفسور رضا، دکتر جبه دار ، دکتر الوانی، پروفسور مولانا، استاد ممیز، استاد شهناز، استاد انتظامی، استاد فحرالدینی، دکتر آذرنوش، دکتر نوایی، دکتر حبیبی، استاد تجویدی، پروفسور لوکس، دکتر شهریاری، پروفسور سمیعی، استاد آرام، استاد محمد نوری، استاد کابلی، پروفسور لوکس، استاد پایور، استاد قیصر امین پور، استاد آتشی، استاد صنعتی .....
چه نام هایی هر کدامشان کهکشانی افتخارند! یاد نامه استاد نوایی افتادم در مراسم نمیدونم چندم(!) که نوشته بود درگیر مریضی همسرش است و نمی آید و آن جمله دردناک که انتهای نامه اش بود: من دیگر امیدی به آینده ندارم!
مراسم را می دیدم و لذت می بردم، چقدر زیبا بود وقتی برق چشمان عزت الله انتظامی -آقای بازیگر- را می دیدی وقتی به دعوت مجری و با تعجبی فراوان به روی سن آمد و ناگاه نام پسرش مجید انتظامی را شنید و جایزه اش را به او داد و چقدر زیبا بود تجربه دیدن هاله ای اشک در چشمان پدری که افتخار ماندگاری پسرش را می دید و بچگانه بغض کرده بود انگار نه انگار که خود بزرگی است ماندگار -و حکایت عجیبی باید باشد دیدن افتخار فرزند از جانب پدر!-
اسم ها بزرگ بودند و جاودان و این پست ادای دینی است به زیبایی این مراسم که الحق از زیباترین و از معدود اقدامات شایسته تقدیر رسانه میلی و دولتی بوده است ...



×. امیدوارم این همایش زیبا از گزند سیاست مصون بماند و البته با دیدن دو سه تا از برندگان که رنگ و بوی عجیب سیاسی می دادند نگران شدم!

×. و نکته دوم اینکه صد حیف و صد افسوس که ابتهاج و کدکنی زنده باشند و حضور نیابند و صد شرم و صد تاسف که شجریان و علیزاده و ناظری زنده باشند و علیرضا افتخاری چهره ماندگار موسیقی شود!

×. عکس مربوط به پیر احمد آباد، دکتر محمد مصدق است که ماندگار ماند ...


---------------

پس نوشت و توضیح واضحات:
دوستانم نظر مرا درباره افتخاری که به نظرم از استعداد صدای خوبش به بدترین وضع ممکن استفاده کرده و دلیل عدم علاقه ام و بهتر بگویم تنفرم از افتخاری را می دانند که ربطی به مسایل سیاسی اخیر ندارد که البته مسایل سیاسی اخیر این تنفر را پر رنگ تر نیز کرد! - ظریفی نوشته بود چه فاصله اندکی است میان در آغوش کشیدن و به اسم ماندگار شدن!-
همان دوستانم هم دلیل عشق و علاقه ام به شناسنامه موسیقی سنتی ایران، به سیاوش فرهنگ و هنر استاد محمدرضا شجریان و نیز شوالیه موسیقی شهرام ناظری و استاد بی بدیل موسیقی حسین علیزاده را می دانند که ربطی به مسایل سیاسی اخیر ندارد که البته مسایل سیاسی اخیر این عشق را دو صد چندان کرد ....