سفر از چشم به گونه، از گونه به ناکجا!
به راستی سفر مرا به کجا می برد !؟
...
×. وقتی مدام آهنگ ها رو عوض می کنی: از گنبد مینای شجریان گرفته تا یادگار دوست ناظری، از تار علیزاده تا کمانچه کلهر ... دیگه وقتی نه سه تار بابایی و خاصه اون شاهکار بغضش و نه تندیس آقای صدا؛ و یا حتی تقدیر شادمهر و schindler list جان ویلیامز بزرگ و Eternity شهرداد روحانی هم آرامت نمی کنه؛ وقتی دیگه خوابم یا بیدارم گوگوش یا حتی یه روز خوب میاد هیچکس و یا حتی آن همه خاطره از سراومد زمستون بینش پژوه هم جواب نمیده ... باید یه فکر دیگه بکنی، کار از جای دیگه ای می لنگه ...
×. امشب دیگه حتی just one last dance و you are not alone هم نتوانست حالم را جا بیاورد ...
بعدا اضافه شد:
×. چند وقتی است حس غریبی دارم نه آنقدر افسرده و ساکن که خودکشی کنم و خلاص و نه آنقدر پر شور و هیجان که پیش برم بیخیال همه ناملایمات و دل بدم به باد ...