‏نمایش پست‌ها با برچسب فرهنگ. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب فرهنگ. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰ آذر ۲۵, جمعه

حس خوب سرگیجه علمی: پساساختارگرایی

تذکر: مواظب اختلاط مباحث و بعضا نادرستی برداشت ها از آنها باشید!

شاید مفهومی که اول بار با شنیدن «پساساختارگرایی» در کومه ذهن آدمی را می کوبد این است که پسا ساختارگرایی مفهومی است درست در تناقض و رو در روی ساختارگرایی اما سخنی اینچنین بیشتر به شوخی می ماند تا تبیین واقعیت:
پساساختارگرایی نه یک نحله فکری ضد ساختارگرایی است که هویت خویش را با تخریب تمام آنچه که «ساختارگرایی» نام دارد بسازد و بر ویرانه های آن کاخ شکوهمند گفتار خویش را بر نهد؛ که بر عکس در مواجه با ساختارگرایی با نقد برخی مفاهیم و همچنین به عاریت گرفتن برخی دیگر از اندیشه های حاکم بر ساختارگرایی؛ شاکله خود را سامان می بخشد. به عبارت دیگر بین ساختارگرایی و پسای آن، مشترکات زیادی مشاهده می شود. لذا برای فهم پساساختارگرایی ابتدا باید مروری بر ساختارگرایی داشته باشیم تا با بر شمردن مشترکات و خاصه مایه های نقد ساختارگرایی به چرایی پیدایش پساساختارگرایی دست یابیم. 
در ساختارگرایی با کنار گذاشتن ظواهر پراکنده پیش رو به سراغ قالب ها و ساختارها می رویم. یعنی به تعبیر استروس ساختارگرایی تلاش برای یافتن عنصر دگرگونی ناپذیر در میان تمایزهای سطحی است. بگذارید این جمله به ظاهر مبهم را کمی بیشتر تشریح کنیم: یعنی به جای پرداختن به محاوره روزمره که شکل نامنظم و پراکنده استفاده از زبان است (به تعبیر سوسوری) به خود زبان و ساختار آن بپردازیم (لازم به ذکر است شاید بتوان گفت همین امر نقطه تمایز فیمابین پوزیتویسم و ساختارگرایی است). به عبارت دیگر در ساختارگرایی به جای پرداختن به سطح، به عمق می رسیم. البته باید توجه کرد که منظور از این عمق، عمق ساختاری (و به تعبیر بهتر دلالت) است نه عمق معنایی و ذاتی (که دومی بیشتر به هرمنوتیک می ماند تا ساختارگرایی)
بگذارید به رسم رایج نگاهی تاریخی بر اندیشه ساختارگرایی بیندازیم: ساختارگرایی چنانچه از تاریخش پیداست ریشه در افکار اندیشمندی به نام سوسور دارد. تا پیش از سوسور چنین فرض می شد که هر واژه نمایانگر شی بیرونی است که به آن ارجاع می کند یعنی رابطه ای فیمابین واژه و آنچه که واژه بدان ارجاع داده می شود وجود دارد.یعنی زبان وسیله ایست برای نام گذاری بر روی پدیده هایی که به طور طبیعی به مجموعه ای از اشیا و خواص تقسیم شده اند: انسان ها، کرات، گیاهان و غیره. یعنی فرض بر این بود که هر کلمه با برشی از جهان از پیش موجود، مطابقت می کند. سوسور با تعمق بر زبان شناسی این نظر را مردود دانست و به جای آن از دو جنبه: مادی (تصویر آوایی)  و ذهنی (مفهومی که آن کلمه در ذهن مهیا می سازد) استفاده نمود. اولی را دال و دومی را مدلول نام نهاد. رابطه میان دال و مدلول مثال دو روی یک سکه اند: جدایی ناپذیر و مرتبط به طوری که فهم یکی مستلزم وجود دیگری است.حاصل ترکیب دال و مدلول را نشانه نامید. این نشانه است که معناسازی می کند. ویژگی اصلی این نشانه اختیاری بودن (به تعبیر بهتر تصادفی بودن) آن است. یعنی هیچ رابطه منطقی بین مثلا دال و ر و خ و ت (کلمه درخت) و مفهوم مادی خود درخت وجود ندارد. دلیل اصلی اینکه مفهوم درخت در زبان های مختلف به نام های مختلف بیان می شود نیز همین امر است. همچنین نکته مهم دیگر این است که در زبان تنها تمایز است که وجود دارد یعنی مثلا آنچه که قطار ساعت هشت و چهل و سه دقیقه ژنو به مقصد پاریس را مشخص می کند تمایز از دیگر قطارهاست. این نوع نگرش سوسور محدود به زبان شناسی نشد و مرزهای علوم دیگر را نیز درنوردید: از آلتوسر گرفته تا لاکان در روانشناسی ساختارگرا. شاید بتوان گفت اهمیت اصلی کار سوسور این است که کارکرد زبان را به سازمان بندی و برساختن ارجاع می دهد. یعنی اندیشه ما درباره جهان طبیعی از طریق قراردادهای بازنمایی آن یعنی از طریق زبان سازمان و شکل می گیرد. همه این ها ما را به به مفهومی به نام «فرهنگ» سوق می دهند. به زعم نگارنده شاید بتوان گفت اهمیت اصلی سوسور در مرتبط ساختن فرهنگ و زبان است: اینکه مناسبات فرهنگی از طریق نظام زبان بازتولید می شوند. (هر چند که مفهوم فرهنگ در بینش ساختارگرا تحت تاثیر ویژگی ثابت زبان، دارای خصلتی ثابت فرض می شود که به شدت قابل نقد است). در همین جا لازم به یادآوری است که هدف این نوشته نه توضیح کار سوسور و نه حتی شرح ساختارگرایی که دلایل پیدایش پساساختارگرایی است (برای آشنایی بیشتر با سوسور رجوع کنید به (+) ) 
خلاصه آنکه ساختارگرایی مدعی است که برای فهم زندگی اجتماعی باید مکانیسم های پنهان ساختارهای آن مورد بررسی قرار گیرد؛ چنانچه پاسخ به همین پرسش «قاعده های پنهان چیست!؟» منجر به دو نحله بزرگ ساختارگرایی گردید: یکی دورکیم با پاسخ امر اجتماعی و دیگری سوسور و بارت و اکو و فوکس با زبان شناسی هایشان. 
حال با این مقدمه نه چندان کوتاه -ولی ضروری- به پیشباز پساساختارگرایی می رویم:
پساساختارگرایی نیز چون ساختارگرایی به وجود ساختارهای ناخودآگاه و پنهان معتقد است. همچنین در پساساختارگرایی زبان شناسی و نظام نشانه شناسی مورد احترام است. همچنین پساساختارگرایی دوشادوش ساختارگرایی از مرگ سوژه ( به معنای رنسانسی اش که با تاکید بسیار زیاد بر سوژه انسانی دیگر عوامل را در نظر نمی گرفت) جانبداری می کند. اما تمام قصه به این مشترکات ختم نمی شود بلکه پساساختارگرایی ضمن پذیرش این پارادایم های ساختارگرایانه، به برخی از مفاهیم آن نقدهای جدی ای وارد کرده است که نقطه تمایز فیمابین ساختارگرایی و پساساختارگرایی است. شاید کلیدی ترین نقد پساساختارگرایی به ساختارگرایی به «ثبات معنا» در آن باشد. ساختارگرایی بستر معنا را بستری پایدار می دانست. به عبارت دیگر تحلیل های ساختارگرایان، تحلیل های «هم زمانی» و غیر تاریخی است. در مقابل دریدا با به چالش کشیدن این پایداری معنا این طور میگوید که: «از لحظه ای که معنا زاده می شود دیگر چیزی وجود ندارد مگر نشانه ها. ما با نشانه هاست که فکر می کنیم» و اینگونه نشان می دهد نشانه ها دارای هیچ معنای روشن و ثابتی نیستند (همان چیزی که با اصطلاح دیگربودگی بیان میشود یعنی معنا با ایفای نقش دال ها ساخته می شود و نه از راه ارجاع به جهانی عینی و مستقل و به همین دلیل هر گز نمی تواند ثابت بماند). از همین جاست که پساساختارگرایی ادعا می کند که فرهنگ ها و متون را می توان به شیوه هایی متنوع تفسیر کرد (یعنی حقیقت گریزان و آشفته است!) یعنی به تعبیر بودریار «این نظریه در افراطی ترین شکل خود حکایت از این می کند که ثبات و یگانگی معنا جای خود را به رشته ای از بازنمودهای ناپایدار و همیشه متغیر یا دال های شناور داده است.» یا به تعبیر بارکر «پساساختارگرایی رویکردی ضد ذات گرایانه است بدین معنا که این نگرش هویت و حقیقت را محصول فرهنگ در زمان ها و مکان های خاص می داند و نه امور جهان شمول طبیعی». و در نهایت به تعبیر رضایی «منشا آفرینش متن ها را نباید مولف یا مولفان آنها دانست. متن ها از بازی آزادی بین دال ها پدید می آیند و خوانندگان متفاوت همواره می توانند آزادانه مصادیق آنها را تعیین و باز تعیین کنند.» همه این گزاره ها را می توان این طور خلاصه کرد که: زبان یک برساخته فرهنگی است
دومین نقطه نظر؛ تفاوت نوع نگاه این دو نحله فکری است: ساختارگرایی ساختارها را نتایج پیوندهای اجتماعی می دانست ولی پساساختارگرایی به قدرت توجه دارد. تا آن جا که حتی فوکو زمانی که به تاریخ سکسوالیته می پردازد، گفتمان ها را حاصل ساز و کار و عملکرد دستگاه قدرت می بیند و می گوید: «گفتمان در مورد سکس نه برای نوعی کنجکاوی یا حساسیت عمومی، نه برای نوعی ذهنیت جدید، بلکه برای عملکرد ساز و کارهای قدرت اهمیت یافت.»

خلاصه 
خلاصه آنکه سوسور با زبان شناسی خاص خود جنبشی را پایه ریزی کرد که مرزهای آن نه در زبان شناسی و ادبیات که به 
پهنای علوم گوناگون گسترش یافت. سوسور با نقد زبان شناسی مرسوم آن دوران و با خلق دال و مدلول و نشانه تلاش کرد تا به تبیین ساختاری نظام زبان بپردازد که نهاتا منجر به ظهور جنبش ساختارگرایی شد. ساختارگرایی را آسابرگر یک روش تحلیل تعریف می کند که بر نظریه زبان شناسی و اندیشه انسان شناختی است و به روابط میان عناصر موجود در یک نظام توجه دارد نه خود این عناصر. پساساختارگرایی بعد ها با جذب و البته نقد برخی بنیان های ساختارگرایی پدید آمد. پساساختارگرایی به تعبیر بارکر عبارت است از: «پساساختارگرایی ایده ساختارهای بنیادی پایداری را طرد می کند که از طریق آن معنا در تقابل های دو تایی ثابتی مانند سیاه و سفید یا خوب و بد شکل می گیرد و در مقابل معنا را ناپایدار و همواره در حال تغییر یا در حرکت می بیند» بر خلاف سوسور که شالوده زبان را رابطه بین دال و مدلول و نشانه می پنداشت در نظریه های پساساختارگرایانه وضعیت پیچیده تر از این است یعنی دال موجد مدلول نیست بلکه هر دال صرفا دال های دیگری را به وجود می آورد که نتیجتا معنا را امری بسیار بی ثبات می کند. 


مراجع 
متاسفانه مرجع نویسی بر اساس آپا به دلیل انتقال متن از ورد به بلاگر مخدوش شد و لذا فقط اسامی مراجع در ذیل خواهد آمد:
1. بنت، اندی؛ فرهنگ و زندگی روزمره؛ ترجمه لیلا جوافشانی،‌ حسن چاوشیان؛ تهران؛ اخگران؛ 1386
2. استوات هال و دیگران؛ درباره مطالعات فرهنگی؛ گردآوری جمال محمدی؛ تهران؛ چشمه؛ 1388
3. رضایی، محمد؛ مطالعات فرهنگی دیدگاه ها و مناقشات؛ تهران؛ جهاد دانشگاهی؛ 1388
4. استراترن، پل؛ فوکو در 90 دقیقه؛ ترجمه فرزین هومانفر؛ تهران؛ نیلوفر؛‌1389
5. فوکو، میشل؛ اراده به دانستن؛‌ترجمه افشین جهاندیده؛ تهران؛ نی؛ 1390
کراس رفرنس:
6. بارکر، کریس؛ مطالعات فرهنگی؛ ترجمه مهدی فرجی، نفیسه حمیدی؛‌ تهران؛ پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی؛ 1387
7. استوری، جان؛ ممطالعات فرهنگی درباره فرهنگ عامه؛ ترجمه حسین پاینده؛‌ تهران؛ گام نو؛‌1389
8. آسا برگر، آرتور؛ نقد فرهنگی؛ ترجمه مشیرزاده؛ تهران؛ مرکز بازشناسی ایران و اسلام؛ 1385




۱۳۸۹ اسفند ۲۷, جمعه

افکار پریشان - 60: فرهنگ از جنس ژاپن ...


بیشتر از تعجب درباره خراب نشدن ساختمونا و سونامی و هشدار سطح پنجم اتمی و طرح راه حل مدفون کردن رآکتور زیر بتن و در کل تمام حوادث زلزله ژاپن؛ برای من فرهنگ ژاپنی چیزیه که شدید ذهنم رو مشغول کرده ...

فرهنگی که زندگی است، صبر و استقامت است 
چه کسی فراموش می کند بمب های اتمی هیروشیما و ناکازاکی را که ژاپن را با خاک یکسان کرد!؟
و دوباره ژاپن برخواست ...

و چه کسی فراموش خواهد کرد که ژاپن بعد از یکی از فجیع ترین حوادث قرن حاضر،
اینگونه استوار و با متانت کماکان گام بر میدارد!؟

انگار ژاپن دارد این غنای فرهنگی خود را به جهانیان نشان می دهد ...

×. برای من دیدن عکسی درست بعد از زلزله که مردم پشت خط های عابر پیاده ایستاده اند تا چراغشان سبز شود و آنگاه رد شوند باور کردنی نیست! برای من شنیدن گزارش رادیوی ان پی آر درباره زنی که در اردوگاه در حال جدا کردن کاغذ از پلاستیک در میان زباله های پناهگاهش بود تا برای بازیافت بفرستدشان باور کردنی نیست! برای من باور کردنی نیست که مردم کماکان دارند زندگی می کنند! نه خبری از غارت مغازه هاست و نه آشوبی! سراسر زندگی است ...
×. جک کافتری همین را پرسیده است و جواب ها جالب است: 
غرور ملی و شرافت فردی ...

×. کسی اینجا زیبا نوشته بود که: 
خوب است ملتی به جهانیان نشان دهد چیزهایی دارد که با هیچ زلزله ای نمی لرزد ...


۱۳۸۹ اسفند ۱۲, پنجشنبه

لحظه ای تامل - 31: صیغه ممنوعه و طرح یک موضوع!



مسائل جن- سی در ایران از آن دست موضوعات ممنوعه ایست که متاسفانه در مجامع عقلایی و فرهنگی و علمی نمی توان از آن صحبتی به میان آورد. نه در مجامع آکادمیک و نه در همایش های رسمی و نه حتی در آسیب شناسی اقشار مختلف خاصه خرده فرهنگ های درگیر با این مسایل که اغلب در بازه سنی میان 16 تا 33 سال قرار دارند. بیشتر تاکیدم بر روی ممنوعیتی است که باعث شده است جامعه کنونی و اقشار مختلف در اینگونه مسایل با ضعف های عمده آموزشی خود، صدمات زیادی ببینند. برای مثال با وجود آنکه اینگونه مسائل در آسیب شناسی دانشجویان از جایگاه و اهمیت ویژه ای برخوردار است اما غالبا هیچ کس جسارت طرح موضوع در این حیطه را نداشته و در جلسات و همایش ها و گفتمان های اینچنینی این مسائل کاملا دست نخورده باقی می ماند و نهایتا اگر هم مطرح شود در نازل ترین و سطحی ترین مسایل و بحث بر روی سطوح ارتباط و با بسنده کردن به جملات مبهم و زودگذری چون روابط نادرست پسران و دختران و یا اختلاط و یا وجود فضای نامناسب سریعا جمع شده و به آن پرداخته نمی شود. 


آنقدر طرح مسایل اینچنینی ممنوعه و دور است که اگر دیدن اینجا و جستجو در قوانین و خاصه تعرفه هایش نبود شاید من هم تا مدت ها به انتشار چنین مسئله ای در بلاگ نمی پرداختم. جالب تر آنکه تا کنون بالغ بر 4 نوشته به صورت پیش نویس در همین بلاگ وجود دارد که گریزی است به مسایل جن- سی و ازدواج موقت و مسایلی از این دست که بدون انتشار، تنها در آن محیط مجازی دارد خاک می خورد. 


به نظرم پرداخت به چنین مسایلی با توجه به واقعیت های موجود در جامعه از ضروری ترین مباحث فرهنگی است که متاسفانه هر چقدر ضروری است به همان میزان هم مورد غفلت واقع شده است. به همان میزانی که حتی من هم فقط به طرح مسئله، آن هم به صورت کلی و مبهم پرداختم هر چند که حرف در این زمینه بسیار دارم ...








×. مسایل جن- سی و خاصه بحث از دواج موقت و صیغه به نظرم از آن چالش هایی است که سیاسیون ترجیح می دهند در همان لفافه و ابهام باقی بماند چون پاسخ به آن بسیار چالش بر انگیز است ...


×. در تشکیک اینکه این مطلب منتشر شود یا برود کنار همان 4 مطلب بایگانی شده، بالاخره تصمیم گرفتم منتشر کنم. قطعا بازخوردهای احتمالی می تواند  بر انتخابم برای انتشار یا عدم انتشار و نوشتن یا عدم نوشتن در این حوزه موثر باشد ...

۱۳۸۹ دی ۳۰, پنجشنبه

افکار پریشان - 47: روشنفکری به مثابه کنده نیم سوز !


در مملکتی که جغد نماد شومی است 
روشنفکری خیلی دور از ذهن است !




×. جغد در فرهنگ های دیگر نماد تفکر است، نماد سکوت  ...
×. «روشنفکری در ایران به مثابه کنده نیم سوزی است که نه به درد آتش زدن می خورد و نه به درد دور انداختن» صادق هدایت 

۱۳۸۹ آذر ۱, دوشنبه

لحظه ای تامل - 23: فرهنگ توجیه ...



دو تا جمله هست که به نظرم تا وقتی درست نشه
این مملکت درست بشو نیست:

وقتی بیست میشیم:
«بیست شدم!»

وقتی هشت میشیم:
«بهم هشت داد!»


امون از این توهم دشمن بیرونی
برای سلب مسئولیت، برای توجیه
...



×. غالبا در تحلیل های جامعه شناسی فرآیند از پایین به بالای فرهنگ رو نمی بینند که همین رفتارهاست که فرهنگه و مردم و مسئول و رییس و کارمند و ... نمیشناسه!

۱۳۸۹ تیر ۲۱, دوشنبه

لحظه ای تامل - 15: جامی به وسعت یک جهان (نکاتی درباره جام جهانی)

1. شکست هیمنه:
سرتو بالا بگیر مرد!

این سال، سال شکست هیمنه های فوتبال بود! برزیل بزرگ، آرژانتین بزرگ! سال در هم شکستن مارادونا! سال اشکهای مسی! سال عصبانیت کاپیتان دونگا! سال نیمکت نشینی رونالدینیو! جام بی انگیزگی رونی! و ...

*. - مااکثر العبر و اقل الاعتبار-

*. عکس از خبرگذاری رویترز


2. اشکی به شوق پیروزی:


جام جهانی 2010 نه یک جام برای فوتبال که جامی بود به پاس یک عمر تلاش مردی که در سن 92 سالگی شاهد شادی ها و غم های مردمانی بود که دیگر برایشان سیاه و سفید فرقی ندارد. نلسون ماندلا مردی بود که به آپارتاید نه گفت! ایستاد و با تحمل 27 سال زندان دیشب با قهرمانی اسپانیا و به پایان رسیدن جام جهانی آفریقای جنوبی اشک ریخت! اشکی از شوق برای اینکه چشم بیش از سه میلیارد انسان به جایی بود که روزگاری جز چشمان حریص برده داران بر آن نبوده است! دیشب جهانی به احترام ماندلای بزرگ ایستاده شادمانی کردند ...

*. عکس نلسون ماندلا در مراسم 5 آپریل 2010
*. جای ماندلا -به علت بیماری- در مراسم اختتامیه خالی بود ...


3. حاشیه مهمتر از متن:


به جرات می توان گفت حداقل در ایران بیش از 30 میلیون نفر در بازیهای آلمان و آرژانتین و نیز بازی فینال بین تیم های اسپانیا و هلند به جای دیدن و تمرکز روی بازی تنها دلیلشان دیدن درستی پیش بینی جناب پل(!) -همان اختاپوس پیشگوی بازیها!- بود! این یعنی مصداق عمده حواشی مهمتر از متن ما ایرانی ها -که بعدا درباره آن خواهم نوشت!- و این یعنی رواج خرافات در جهان حتی جهان فوتبال! خبرها این طور می گویند که در تمام دنیا هم اوضاع به همین منوال بوده و همه مردم دنیا در بازی فینال منتظر بودند تا ببینند جادوگرهای آفریقا راست گفته اند یا جناب پل! حتی آنقدر مهم که فیلمهایش در یوتیوب میلیونها بازدید دارد!


4. جمله ای به ارزش یک ماه جام جهانی:

تمام جام جهانی و تمام یک ماه فوتبال یک طرف و جمله دقیقه 121 بازی فینال عادل فردوسی پور یک طرف! لذت آن جمله طعنه آمیز برای خیلی ها دلچسب تر از یک ماه فوتبال بود! درود بر تیزهوشی و ظرافت عادل فردوسی پور!
(عادل فردوسی پور بعد از گل اسپانیا در توضیح به اینکه درخواست مردمان اسپانیا از دولت که خواسته بودند در صورت پیروزی اسپانیا در بازی فینال مملکت را یک روز تعطیل کنند با پاسخ منفی دولت مواجهه شده بود گفت: «اونها نمی دونند که چقدر راحت میشه تعطیل کرد!»)

*. سلام بر سال تعطیلی های مضاعف!!


--------------------------------------------------

*. عنوان این پست لحظه ای تامل است!

*. فوتبال امروزه فرهنگ ساز است، به دنبال ساختن جامعه ایده آل!، کمی به بحث های مدرنیته و تکنولوژی در فوتبال فکر کنیم خواهیم دید که چقدر فوتبال به دنبال ساخت یک اتوپیاست، به دنبال ساخت زیر ساخت های اخلاقی در جامعه، شاید این ها دلایلی باشد بر اینکه فطرتا فوتبال محبوب ترین ورزش جهان شده است! یا به عبارت بهتر مهمترین حادثه تاریخ قرن 20 و 21 (کدام حادثه تاریخی بیش از سه میلیارد انسان را به تماشا می خواند!؟)

*. I Have a Dream ...

*. فردا پستی دیگر در راه است ...