‏نمایش پست‌ها با برچسب گولمون زدن. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب گولمون زدن. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۵ خرداد ۱۱, سه‌شنبه

در فضاحت خوب بودن

قد و قواره دنیا چیز دیگری است، بد گولمان زدند؛ می پرسی مثلا کجا؟ 
مثلا یادت هست مداوم می گفتی که تو چقدر خوبی و من دلم غنج می رفت؟ 
فکر می کردم که خوبی چه چیز خوبی است! اما حالا که گرد بهار، دریده این دشت بی بر و رو رو می فهمم که خوبی چندان هم خوب نیست! خوب بودن ارزش نیست، فقط یک نوع آفرینش است، مثل مرد و زن! یک صفت بیهوده بد قواره! می پرسی چرا؟

مثلا نگاه کن؛ آدم خوب ها میمیرند ژوزفین! تهِ تهِ تهش فوت می کنند!
نه به دیار باقی می شتابند و نه به عرش اعلا؛ یکهو نفسشان می گیرد و تمام!
تهِ تهِ تهش هم خبرش به جماعتی می رسد و چند خط در میانشان با صدایی آرام می گویند: «آخی!»

قد و قواره دنیا چیز دیگری است؛ بد گولمان زدند ژوزفین! بد!

۱۳۹۴ آبان ۲۷, چهارشنبه

در شعر من حقیقت یک ماجرا کم است ...

تقصیر ما که نیست، شرق را به احساس بسته اند و غرب را به عقل! همین می شود که درست بعد هر حادثه ای دست احساس می لرزد که مکتوبش کند، که بنویسدش تا یادش نرود.همین است که این همه هجمه ی احساس را می شود بعد از مرگ هر عزیزی دید، هجمه هایی که به همان اندازه سریع شروع می شوند که پایان می یابند. شاید برای همین است که تا حالا صبر کردم. صبر کردم تا کمی از هیجانات این احساس فروکش کند و بعد برای تو بنویسم. 
رفاقت لافش هم سخت است امین! تو که خود بهتر میدانی! ما که لافش را هم نتوانستیم بزنیم اما حضور چون توئی نشانمان می دهد که هنوز هم هستند رفاقت هایی که بی محاسبه دو دو تا چهارتای روزگار و بی عقل عدد بین مصلحت اندیش در پی حادثه ای هر چند کوچک، کوچک درست به اندازه ی تمام شدن یک عدد دیسک 20 سانتی متری ماشین، همه کار و بارشان را فراموش کنند و کنارت باشند و رفاقت را به تو نشانش دهند. بعد هر بار هم که با شرمندگی نگاهش کنی لبخندی بزند که نه بابا ما که بزرگ علاف عالمیم و کاری نیست که و هزار توجیه دیگر برای دلخوش کردن تو و شرمندگی کمتر. 
همین چند ماه پیش بود که استادی داشت از سرمایه های سازمانی حرف می زد و چه بد می گفت! همه اش پول، همه اش منفعت و همه اش کثافت محض! یکی هم نبود بگوید آخر علم را چه به کار سرمایه!؟ می بینی چقدر گولمان زده اند امین!؟ سرمایه آدمی رفاقت هاست که گاه و ناگاه در پس حادثه ای به تو تلنگر می زد که های فلانی حواست هست!؟ 
خیلی ها هستند امین! وقتی می گویی خیلی ها باید مدام در گوشت کسی زمزمه کند که گولمان زدند که کمیت چیز مهمی است، خیلی ها هستند امین! اما واقعا خیلی نیستند آن ها که آدمی بخواهد لحظه ای کنارشان بنشیند و بی دغدغه و بی بهانه بخندد، گریه کند، داد بزند، غر بزند، قهقهه بزند و چه فرق می کند، کمیابند آن ها که آدمی میتواند کنارشان خودش باشد. 
دیدی گفتم!؟ حالا همین نم اشک دارد بدجوری بیادم می آورد که نطفه ی شرق را به احساس بریدند و چاره چیست؟ هان؟! ایکاش واژه ها اینقدر مبتذل نبودند و می شد که احساس را در بند کلمات کرد، اما دریغ! 
ببخش که نمی شود احساس را کتابت کرد و لاجرم باید در قامت واژه ها رامش کرد و این خود درد بزرگی است ...




*. به بهانه تولد امین و تقدیم به خودش و دیگر رفیق همیشگی ام مهدی 

۱۳۹۲ آبان ۲۸, سه‌شنبه

گولمون زدن - 1

امون از روزگاری که طوری گولمون زدن که حال و احوال همو
باید جستجو کنیم تو سطر سطر استتاتوس ها و نوشته های بلاگ ها
لبخند رو لبامونو جستجو کنیم تو دو نقطه دی های همدیگه
اون شرم و حیای نگاه ها و اون سرخی گونه ها و عشوه ها و غمزه های شیرینو
تو اسمایلی های بی روح و واژه های لعنتی تصور کنیم و دل خوش کنیم
به چهارتا واژه بی قواره که «دل تنگتیم» و «ببینیمت آقا» و ...
گولمون زدن ...
بدم گولمون زدن
بد آقا!