‏نمایش پست‌ها با برچسب دیوانه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب دیوانه. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۵ تیر ۱۸, جمعه

افکار پریشان - 106






آشوب بود و زير لب با خودش حرف مي زد. زدم روي شونه هاش كه "هاي فلاني چه مي كني؟" برگشت و خيره به زلال آسمون گفت "معلومه كه، نقشي به ياد خط تو، بر آب مي زنم". راستش معلوم كه بود، ديوونه وار قلم مي زد تو سفيدا و بي درنگ خط مي كوبيد روي بوم آبي خيال؛ معلوم بود ولي مفهوم نبود. دوباره زدم روي شونه هاش، كه هنوز حرف از حلقومم نجهيده گفت "هي نزن، ميريزه!". دهن كج كردم كه چي ميريزه، گفت "بار امانتي كه روي شونه هامه، بار عشق!" خنده اي كردم كه يعني مثلا معلوممه اما راستش مفهومم نبود. سرگيجه بودم كه گفت "فكر كردي اين اكسپرسيونيسم از دل چي زده بيرون؟ از همون بار رو شونه هام ديگه؛ عاشق كه باشي ديوونه اي و اكسپرسيونيسمم كه يعني ديوونگی خالص؛ يعني شيدايي؛ يعني سر صبحي سفيدكاري رو بوم آبي خيال؛ يعني ..." تند و تند براي خودش مهملات مي بافت و منم فكرم خراشيده بود و فقط نگاش مي كردم. يهو برگشت گفت "تموم شد، يعني خوشش مياد؟" گوشيمو گرفت و عكسي انداخت و گذاشت اينستا و فقط يه چيز نوشت: "يعني خوشش مياد؟"










(+)

۱۳۹۲ تیر ۲۸, جمعه

دیوانه ی مخمور

عجیب نیست ژوزفین؟
من از این همه دیدار تو در خیال خود
 دیوانه نشده ام هنوز!

من که صبح تا شب خیابان متر می کنم
که نکند میان این همه آدمک های کوکی تو را ببینم،
من که شب تا صبح، تک به تک ستاره های آسمان را
می شمرم که پیدایت کنم

پس چرا بعد از این همه شب و روز لعنتی
بعد از این همه جستجوهای الکی
هنوز زنده ام، هنوز نفس می کشم؟

عجیب نیست ژوزفین؟
من از این همه دیدار تو در خیال خود
 دیوانه نشده ام هنوز!




*. دیگری ها برای ژوزفین (+)


۱۳۸۹ دی ۶, دوشنبه

من و تو - 17: این دل دیوانه را معبود کیست !؟


بعد از آن دیوانگی ها ای دریغ
باورم ناید که عاقل گشته ام

گوئیا «او» مرده در من کاینچنین
خسته و خاموش و باطل گشته ام

هر دم از آیینه می پرسم ملول
چیستم دیگر به چشمت چیستم!؟

لیک در آیینه می بینم که وای
سایه ای هم زانچه بودم نیستم

....




شعر فروغ فرخزاد

×. هشت دی ماه سالروز فروغ است ...