‏نمایش پست‌ها با برچسب دریا. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب دریا. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۵ فروردین ۱۳, جمعه

های مغ بچه ی رند چموش!



ابرها سالهاست که به روی دریا خفته اند 
سال ها پیش، درست به وقت نیما:
«آی آدم ها که در ساحل نشسته شاد و خندانید،
یک نفر در آب دارد می سپارد جان ...»
بعد از آن دل آسمان هم به حال «آدم»ها سوخت
دریا هم که تبلور آسمان است و عاشق سینه چاکش،
بعد خفتن ابرها، دریا هم شوکران نوشید و خفت!
حالا مغ بچه ی رند چموش، 
به امید چه داری به این گوش ماهی گوش می کنی؟

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۶, جمعه

عکس نوشت - 41: که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت ...


به پیش روی من تا چشم یاری می کند دریاست
چراغ ساحل آسودگی ها در افق پیداست 
در این ساحل که من افتاده ام خاموش 
غمم دریا دلم تنهاست ...
وجودم بسته در زنجیر خونین تعلق هاست


مرا آن دل که بر دریا زنم نیست ...