‏نمایش پست‌ها با برچسب بت. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب بت. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۳ شهریور ۲۰, پنجشنبه

بت سازی در تئاتر و بدکارکردهایش


ما چگونه ما شدیم!؟

روایتی از بدکارکردهای بت ­سازی در تئاتر



یادم هست بعد از مدت­ها دوری خوش­نامان تئاتر که به ناچار از این چهاردیواری به بیرون پناه برده بودند، انتظارمان آرام آرام به پایان رسید و نام­ها دوباره با روی کار آمدن دولت تدبیر و امید نمایان شد. آن­ها بازگشتند و خانواده ­ی کوچک تئاتر سرخوش از این رجعت دوباره، جانی دیگر گرفت و امیدها دوباره تازه شد. نشسته بودیم چشم به راه که دوباره شاهد شاهکارهای مختلفی باشیم و چشم­هامان غرق لذت تماشا شود. قدیمی­ها می­گفتند که عشق آدمی را کور می­کند، ما هم که عاشق! ترانه ­های قدیمی آمد، شروع کردیم به لحظه شماری، سراپا شده بودیم انتظار و حتی وقتی با آن همه بی ­نظمی سالن روی صند لی­های تالار شمس نشستیم، دست­هامان از شوق میلرزید؛ همان که اخوان می­گفت: لحظه ­ی دیدار نزدیک است! شروع که شد، دروغ چرا، منتظر معجزه بودم اما انگار دیگر عصر عصای موسی و اعجاز مسیح تمام شده است، لذتی نبردم؛ آدمی است دیگر و سلیقه­ هایش، ما هم که بدسلیقه! به خانه آمدم و در شبکه ­ی اجتماعی تئاتربین ­ها (تیوال) تلویحا نوشتم که تئاتر را دیدم و فقط همین، یادم هست که چه فحش­ها که برخی تئاتربین­ها پای آن پست برایم نگذاشته بودند. من هم با لبخند می­گفتم که آقایان! خانوم­ها! نهایتش این است که بد سلیقه ­ام دیگر، خانواده ­ام چه تقصیر دارند آخر! کار به جایی رسید که آن پست را حذف کردم و عطای نظردادن درباره ­ی آن را به لقایش بخشیدم. حافظه را از اینترنت نمی­شود گرفت و هنوز هم خیل عظیم کامنت­های اغراق ­آمیز افراد پای برگه­ ی آن تئاتر در همان شبکه­ ی اجتماعی هست. هر کس هم که احیانا آن وسط­ها نقدی می­کرد و نظری می­داد گردن­ زده می­شد که از تو نفهم­تر در عالم تئاتر نیست و بدین گونه این اقلیت بدسلیقه­ ها (!) به حاشیه رانده شدند و به قول فوکو این تفکر مخالفان خود را به حکم ممنوعیت، سکوت و یا عدم وجود از صحنه به در کرد. درست بعد از همان نمایش بود که کارها گرانتر شد، حاشیه ­ها هم بیشتر. حالا که درست یک سال از رجعت دوباره­ اش به تئاتر گذشته به بهانه­ ی تئاتر جدیدش متنی منتشر کرده است برای همان مخاطبانی که آن روزها بسیار برایش کف و سوت زدند و مخالفان را از راه به در کردند:
بسیار متاسفم برای او {رئیس همان شبکه­­ی اجتماعی} که به بهانه­ ی مشق دموکراسی، سایت را به مکانی امن برای اراذل و اوباشی بدل کرده که جز دهانی هرزه و یاوه­ گو ارمغانی برای نمایش ایران نداشته و ندارند. حدود یک سال است که ایشان به اجامری که خود را عضو خانواده­ می­نامند، اجازه داده ­اند با زبانی کثیف و ضد انسانی، مجموعه نمایش­هایی را که اعضای گروه نمایش پرچین به روی صحنه برده و خواهند برد، مورد تهاجمی وحشیانه قرار دهند و خود در گوشه ­ای لابد به اعتراضات پی در پی این گروه لبخند می­زنند. این میزان از رذالت آن هم از سوی کاربران او و سایتش برایم هم دردآور است و هم باور نکردنی. از نوچه های گوش به فرمان و دهان دریده­ی تئاتر، البته انتظاری نداشتم و ندارم ولی از شخص ایشان بسیار بعید بود این میزان همدلی و هم سخنی با این اراذل. همچنان داریم بزرگ می­شویم و جهان ذره­ای به آنچه ما انتظارش را داشتیم شبیه نیست.

حالا بعد از انتشار این نامه چیزی تغییر نکرده است، فقط جایمان را عوض کردیم. ساکت­ شدگان دیروز حالا شده ­اند حراف و با صدای بلند جنجال می­کنند و حالا اگر کسی موافق باشد و از این نامه دفاع کند ساکت خواهد شد. حالا همه­ ی انگشت­ها به سمت نگارنده­ ی این نامه است که چرا چنین نوشته و ما را هرزه، اراذل، وحشی، یاوه­ گو، نوچه، رذل و دهان­ دریده خطاب کرده است. تاریخ بی ­شمار از چنین روایت­هایی دارد که عده ­ای بتی ساختند و بعد تبر به دست قصد شکستنش را داشتند. سوال اصلی ­ای که باید پرسید این است که به راستی انگشت اتهام به سمت چه کسی است؟ ما چگونه ما شدیم و ما چگونه دیگران را ساختیم؟