‏نمایش پست‌ها با برچسب اصغر فرهادی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اصغر فرهادی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۲ تیر ۱۲, چهارشنبه

سینما به سعی اصغر

1. دوستت عاشق زنت باشد ...
تا کنون فیلم های زیادی درباره خیانت ساخته شده اما چنین روایتی به ظاهر طبیعی و در لایه زیرین به شدت وحشتناک و تلخ و گزنده، جای دست مریزاد دارد. آدم های داستان های فرهادی لعنتی وار واقعی اند. 

2. قطار می رود، تو می روی ...
اگر می خواستم خیلی باکلاس این قسمت را شروع کنم، طبعا کمی از اسطوره شناسی می گفتم -با چاشنی چند واژه قلمبه سلمبه و چند ایسم خوشگل مثلا سمیولوژی سوسوری رو می آوردم تو بداهت زدایی بارتی و بعد اصولا از لحجه فرانسوی ساختارگارها حرف می زدم- و بعد کمی از بارت می گفتم و تحلیل برج ایفل و بعد میزدم به اسطوره زدایی از بخش هایی از فیلم. اما چیزی که اینجا می خواهم اشاره کنم، نماد سازی های خوب فرهادی است. خانه ی کنار ایستگاه قطار! انگاری آدم های این خانه (دست کم شوهرهای زنِ خانه) مسافرانی اند برای توقف و بعد رفتن! دیالوگ محشر فیلم در کنار این نماد عالی است: همیشه همین بوده، شوهرهای مادرم چند سالی بوده اند و بعد گذاشته اند و رفته اند. همین اشاره ما را بس!

3. به نام آمبیانس، به کام موسیقی (یا در ستایش جای خالی موسیقی)
فرهادی پیشتر خاصه در درباره الی نشان داد که چگونه می شود فیلمی بدون موسیقی هم ساخت. از این منظر این فیلمش شاهکار بود. فکرش را بکنید می شود در سالن سینما به جای زخمه های آرشه ی رابین ویلیامز و یا ضربه های پنجه هانس زیمر، صدای اُو اُو سگ و یا صدای قطار را شنید و به همان اندازه لذت برد.
اینجاست که صداگذاران فیلم های فرهادی خود را به رخ می کشند؛ حتی می شود یادی هم کرد از جدایی، همان سکانس آخر و سکوت معنادار سیمین و نادر سکوتی که در پس زمینه اش صدای دور دعوای دو زن در راهروی دادگاه می آید؛ انگار که نادر و سیمین در همین سکوتشان نیز دارند با هم دعوا می کنند

4. قرمه سبزی با چنگال ...
یک ای کاش ساده در ذهنم ماند: ایکاش تدوین این کار به هایده صفی یاری سپرده می شد. یک پرش بسیار بد (به هنگام کات پلان شام به بیرون از خانه) و یک دیزالو و ناگاه کات عجیب (در بخش مدرسه) از نکات منفی تدوین بود. 

5. ما هیچ، ما نگاه!
به شخصه از اکران چنین فیلمی فارغ از محتوی آن خوشحالم. فکرش را بکنید، زن آستین کوتاه در سینمای جمهوری اسلامی! اما به حق انگاری عقلانیتی نو در حال شکل گیری است. هر چند به قول استادی اگر عقلانیتی پشت سر چنین برنامه هایی باشد لزوما شاد کننده نیست ... بحثش بماند برای بعد!

6. گذشته با آدم های بی تاریخ (بی گذشته!)
بی تاریخ! بی گذشته! بیشتر به فحش شبیه اند این ها! اما واژه ای برایش پیدا نکردم -امون از این واژه های مبتذلِ فقیر!- 
به یمن تماس رفیقی، گذشته را با آدم هایی دیدم که هیچ از گذشته شان نمی دانستم. خودشان هم از گذشته ی همدیگر خبر نداشتند. تقارن جالبی بود که خودش دنیایی نوشتن میخواهد که مجالش نیست ...

زیاده گویی شد؛
راستی اگر حال ناخوشی دارید، این فیلم برای شما توصیه نمی شود! همین! 



*. نوشته های مرتبط (+) (+)

۱۳۹۰ فروردین ۳۰, سه‌شنبه

لحظه ای تامل - 35: سنت و مدرنیته و نمادگرایی فرهادی ...



اصولا دروغ چرا از فیلم های سینمای ایران به جز معدودی انگشت شمار خوشم نمی آید! برای چون منی که فیلم های مورد علاقه ام را بارها و بارها و بارها پشت سر هم میبینم و هر بار حظ جدیدی می برم، یک شاخص خوب برای سنجه یک فیلم تعداد بارهایی که می توانم دیدن مجددش را تحمل کنم! 
در سینمای ایران تعداد فیلم هایی که توانسته ام بیش از یکبار در سینما ببینمشان اندک است. ارتفاع پست چهار بار و تا به حال جدایی نادر از سیمین سه بار در صدر قرار دارند! امشب نکته ای ذهنم را مشغول کرد که عجیب بود برای خودم آن هم اینکه هر دو فیلم مزین به نام اصغر فرهادی است، یکی در مقام فیلمنامه نویس و یکی هم در مقام کارگردان و فیلمنامه نویس! و این برایم عجیب آمد! 


این نوشته پس از دیدن سه باره فیلم -با دوستان عزیز و نازنینی- به رشته تحریر درآمد و تماما برداشت های شخصی است و ناپخته و احتمالا پر غلط!‌ 
به طور قطع این نوشته اولین نوشته ام نبوده و نخواهد بود اما در مورد انتشار قبلی ها و بعدی ها قولی نمی دهم! 




یکی از نمادهای اصلی فیلم به زعم نگارنده شخصیت پدربزرگ داستان است! جدای از بازی فوق العاده و نگاه های عمیقی که اصغر فرهادی در قاب تصویر محمود کلاری گذاشته است خود شخصیت پدر یک نماد ویژه است ...
لختی دوباره صحنه ها را مرور کنیم:
پدر در اتاقی دیده می شود که تماما نمادهای سنتی خانواده های ایرانی در آن است، نوع چهره و برخورد و صداهای درون فضای اتاق پدربزرگ نوستالوژی های سنتی ایرانی است. دکور اتاق پدربزرگ را به یاد بیاورید: پنکه، رادیو، ...
به زعم نگارنده اوج این نمادگرایی در همان دو بخش نوستالوژیکی است که بیننده در اتاق پدر بزرگ از رادیو می شنود: یکی آهنگ تاج اصفهان و دیگری بخواب کوچولو ...
و پدر گویا بهانه ایست برای حفظ خانواده، بهانه ای که به ظاهر گویی دلیلی است که باعث شود تا مادر از سفر خارج منصرف شده و بماند -به ظاهر البته!- و انگار پدر در ابتدای فیلم همان اکسیژنی است که خانواده را زنده نگه داشته است، و چه سکانس شاهکاری است آنجایی که دختر بچه کوچولو وارد خانه شده و با اشاره به اتاق پدر بزرگ می گوید این چیه مامان و پاسخ می شنود که اکسیژن و صحنه ها می گذرد تا دوباره و این بار خود پدربزرگ دوباره سوال می کند که این چیه! 


خلاصه آنکه پدربزرگ نماد همان سنتی است که باعث شده است که انگاری می خواهد خانواده از هم نپاشد -خانواده ای که به زعم نگارنده در فیلم طوری نشان داده می شود که زن و مردش نمی توانند زیر یک سقف زندگی کنند و آنقدر در ادبیات با هم مشکل دارند که از ابتدا ازدواجشان درست نبوده- و این دفاع سنت در مقابل مدرنیته ای قرار میگیرد که نمادش گویی طلاق است و رفته رفته در فیلم با لال شدن سنت و به حاشیه رفتنش و دردسر شدنش و نهایتا مردنش مدرنیته پیروز می شود ...






×. طبیعتا اصراری بر درست بودنش ندارم ...


×. پست مشابه: ادای دین به فرهادی

۱۳۹۰ فروردین ۱۲, جمعه

ادای دین - 18: اصغر فرهادی



دلایلی که شاهکاری به نام جدایی نادر از سیمین را چند بار دیگر هم می بینم ...


1. چرا جدایی نادر از سیمین!؟ 
اسم فیلم بی نهایت حکایت دارد، نادر نمی خواست جدا بشه این سیمین بود که جدا شد!


2. موسیقی ریتمیک!
همینی که فیلمی بدون موسیقی بتونه 2 ساعت آدمو می خکوب کنه


3. پایان در اوج!
همینی که ته فیلم مات و مبهوت بمونی توسالن


4. جوایز!
همین که هم برلینو درو کنی (+)


5. بازی!
همین که اونجوری از اون پیره مرده گرفته تا دختره بازی بکشی 


6. کارگردانی!
اینی که بتونی اونجوری میزانسن ها و دکوپاژ صحنه ها رو بچینی 


7. داستان!
همینی که هر 20 دقیقه یک شوک اساسی و بهت آور در داستانت ایجاد کنی 


8. شخصیت پردازی!
همینی که از معدود فیلم های دنیا باشی که شخصیت ها کاملا واقعی و خاکستریند


9. تدوین و صداگذاری!
همینی که طوری تدوین کنی که اصلا به چشم نیاد


10. نام!
همینی که اسم اصغر فرهادی کارگردان یه فیلم باشه 


و این داستان ادامه دارد ...


×. جناب اصغر فرهادی
برای شرافتت که هنوز می توانی در ایران فیلم هایی بسازی که دنیا ایستاده تمجیدت کنند 
برای نوع نگاهت که آدم های داستانت را هر روز از کوچه و خیابان گرفته تا جلوی آینه می بینیم 
برای حفظ آبروی سینمای ایران 
و برای وجود خودت 
سپاس گذارم!


×. جدایی نادر از سیمین به زعم من در مجموع بهترین فیلم تاریخ سینمای ایران است ...