۱۳۸۸ اسفند ۱۶, یکشنبه

من و تو - 5: اسیر!





در بند حلقه تاب گل -همانجا که گاف، غرق
در پیچش ناز لام، خم می شود!- اسیرم!
آخر گل، نام دیگر توست ...

اللهم فک کل اسیر ...




*. بخشی از یک دل نوشته نه چندان قدیمی ...

*. چقدر سخته که می فهمی همین چند روز باقی مونده شاید
داره آخرین سال حضورت تو 409 رو رقم می زنه
درست همون موقع است که برا تک تک دم و بازدماتم
تو اتاق 409 برنامه می ریزی که مبادا یه وقت لذتشو
از دست بدی ...

لذت یه لحظه خنده های بی ریا ...
لذت یه لحظه درک واقعی صمیمیت ...
لذت یه لحظه حضور در برابر دوست ...
لذت یه لحظه فراغت از تمام روزمرگی ها و دغدغه ها
و مشکلات و ...

و آنگاه هر جا که هستی مدام خاطرات این چند سال
در کومه ذهنت را می کوبند و مدام دلتنگ می شوی

دلتنگ می شوی هم برای آنانی که هستند و هم برای
جای خالی کسی یا کسانی که روزگاری در 409 بودند
و امروز فقط باید در خاطراتت با آنها بنشینی و بخندی

و اون وقته که فقط می تونی با یان جمله خودت رو توجیه
کنی که: «خب دله دیگه! تنگ نشه چی بشه!؟»

گفتنی ها زیاده اما ...

*. عکس از فلیکر



*. ...

۱۳۸۸ اسفند ۱۵, شنبه

حادثه بد -2: 14+ سال، شهید فوتبال!


غالبا بعد از ورزش لذت بخش ترین کاری که یه آدم می تونه بکنه
یه دوش آب سرده!
این قاعده برا همه لذت بخشه اما همیشه دوش بعد ورزش
برا من یک کابوس وحشتناکه!

آخه تقریبا هر بار که میرم فوتبال به طرز وخیمی مصدوم میشم
به طوریکه دیگه تقریبا مصدومیت برام عادی شده!
و وقتی تازه میری دوش بگیری و آب میرسه به زخم ها
انگار تازه داره سر باز می کنه و اون موقع است که
آدم به خودش میگه آخه پسر مجبوری بری ورزش
ورزش برا سلامتیه نه اینکه ...
بگذریم از وقتی که باید ضد عفونی کنی!

اما چند ماهی هست که هر بار حادثه ای بدتر از قبل اتفاق می افته
مصدومیت ها داره عجیب غریب میشه ...

القصه دیگه فکر کنم کم کم در راه فوتبال شهید شم!



*. اشتباه نکنین عکس بالا نه از جنایتای ریگیه، نه در رابطه با کهریزکه،
نه شکنجه های یک گروهکه (تازه اونم با ک تحبیب!) بلکه عکس یکی از
مصدومیت های اخیره! البته یه سری عکس دیگه بود که جدا اونقدر وخیم
بود که جرات نکردم بذارم (طوری بود که استخوان ساق پام فرو رفته بود
و تا چند روز خون ریزی داشت. البته همین آخرین زخم هم تقریبا دیشب
که نذاشت بخوابم! حالا ایشالا امشب بتونم بخوابم!

*. و اما حاشیه مهم تر از متن:
این چند روزه بیش از پیش به 409 فکر می کنم و
هر روز دلتنگ تر میشم، با هر کی هم میام صحبت
کنم که یه ذره این بغض فرو خفته رفع بشه بدتر چند
تا خاطره دیگه رو هم زنده می کنه و دیگه این بغض
داره می ترکه!
القصه مواظب خودتون باشین!
چقدر امشب کلی خیلی خاطره مرور شد با یکی
از دوستان!
پست قبلی خودم و پست مصطفی و بعد کامنتهای
دوستان و کامنت سعید چقدر حالم رو عوض کرد،
چقدر لذت بردم از این همه صمیمیت ....
اصلا بگذریم که همه چیو نباید گفت!

*. منظور از اون 14+ تو عنوان این بود که این پست به خانوم ها به
دلیل خشونت توصیه نمی شود! عدد 14 هم برای این انتخاب شد که
من تا به حال خانومی رو با سن بیشتر از 14 سال ندیدم !!!

ادای دین - 1: 409!





این پست مخاطبان خاص دارد!

در اولین ساعات روز شنبه قرار داریم همان روزی که بنا
بر تحلیل عالمانه مصطفی، و آغاز طلوعی دیگر است!
بحث هایی که با دیدن فیلم مشهد آغاز شد و با ساخت خبر
ساعت 18 پیگیری شد و بعد بیانیه اول و جواب دبیر شورا
شورا و در آخر تحلیل مصطفی و اون همه کامنت از شهید
پر افتخار و کلی خیلی کامنت تعجب و خیس شدن و سس مالی
شدن و سرقت اموال و ...

اینها را به دو دلیل نوشتم: اول اینکه در حافظه تاریخی
مجازیمان ثبت شود و دلیل دوم که دلیل مهمتر و اصلی نوشتنم
است، ادای دینی است به همه ...

همیشه حتی وقتی که در کلاس بودم دلم می تپید برای
در و دیوار 409 و همیشه به این فکر می کردم که چرا
این همه به این موجود بی جان -اما زنده تر از بسیاری
از آدما!- وابسته شدم!؟

از همین چند وقت پیش که وارد ترم آخر تحصیلم در
دانشگاه شدم خیلی بیشتر از قبل به فکر این مساله افتادم
دلایلی براش داشتم اما درجریان این همه اتفاقات جالب
تقریبا دلیلشو فهمیدم ...

دلیل این همه وابستگی به این اتاق، صفا و صمیمیتی
است که بچه های اتاق دارن ...

بعد از چند سال -شاید مخاطب عامی بگه خب نهایت
چهار ساله دیگه اما بهش می گم که نه یه عمره!- در
کنار هم بودن چقدر دوستیهامون ریشه دار شده ...
چقدر خوب همدیگرو فهمیدیم چقدر راحت از دست
هم ناراحت نمی شیم! نمی دونم قابل وصف نیست!
فقط می دونم عالیه!
فقط می دونم که لذت بخشه!
فقط می دونم که بودن در چنین جمعی افتخاره!

و بدونین که از همین الان دلتنگم که فقط یه ترم
دیگه می تونم تو 409 باشم ...

پس به احترام تمام بچه های 409 یک دقیقه
می ایستم و به افتخارشون ازته دل می خندم!

هاهاها ...


خاک پای همه شما: دبیر شورا !




*. عکس بالا مربوط به تولد سرکار خانوم غمخواره در اتاق 409 که البته
به دلیل اینکه از افرادی که در عکس هستند اجازه نداشتم مجبور شدم تا
عکس رو به این صورت منتشر کنم ...
*. خیلی حرف برا گفتن بود اما خب گاهی همه احساسات رو نباید گفت!
*. جدا خوشحالم ...


*. ...


۱۳۸۸ اسفند ۱۳, پنجشنبه

افکار پریشان - 9: ظلم!





ای زاده مهر و مردانگی ...


تو خود گفتی:

الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم


زیر قولت نزن ... !




*. این پست دو وجه متفاوت برای دو دسته مخاطب دارد! یکی وجه
کاملا جدی و تلخ برای مخاطب عام و یکی وجه طنزگونه ای برای
مخاطبان خاص پست قبلی!
*. ساعت ها به فکر آپ کردن این پست بودم و مدتها دنبال عکس گشتم
اما عکس های مورد نظرم قابل انتشار نبود ...


*. ...

۱۳۸۸ اسفند ۱۲, چهارشنبه

افکار پریشان - 8:این پست مخاطبان خیلی خاص دارد!




پست زیر در جواب بیانیه است که برخی از خانم های
اتاق 409 دانشگاه، در اینجا منتشر کرده بودند!

این بیانیه کاملا مخاطبان خاص دارد و هرگونه برداشت
دیگری جز جواب و جز شوخی پیگرد قانونی دارد!

در ضمن بازهم تاکید می کنم این بیانیه نه سیاسی
است و نه اجتماعی فقط شوخی است!



اهالی سربلند 409 سلام و درود بیکران بنده
رو پذیرا باشید!

امشب بیانیه گروهک زنان گرزدار را دیدم! عجیب است که
متاسفانه امروز با پدیده ای مواجه هستیم که نه تنها با
تزویر و ریاشان قصد فریب شما را دارند بلکه قصد در انکار
حقیقت می کنند!
آنانی که تا دیروز با چوب و با گرز بر سر جنازه ها فریاد
می زدند که ما نه وجدان داریم و نه انسانیت چه شده
است که امروز خود را زنان با وجدان معرفی می کنند!؟

چه شده است که در زیر نام بزرگ مردی به نام چنگیز
که از تبار همان مردان همیشه جاوید تاریخ است،
دم از انسانیت و وجدان می زنند!؟

ملت سر افراز و غیور 409 !
جریانی که امروز قصد در تخریب چهره های انقلابی
و محبوب 409 را دارد و حتی دستشان به خون
نیز آغشته شده است قصد دارند تا رفته رفته
با تخریب چهره هایی چون دبیر شورا سرپوشی
بر حقایق موجود بگذارند.

آگاه باشید که اینان از تبار همان کسانی هستند که
نامشان همیشه در تاریخ به بدی یاد شده است!

خواهران و برادرانم!
عجیب است این جریانی که دم از وجدان و انسانیت
می زنند حتی در بیانیه هاشان نیز اندکی وجدان وجود
ندارد که امید است تا وجدان خفته شان -اگر هنوز
نمرده است!- بیدار شود!
کدام وجدان آگاه نمی پذیرد که شهید زنده است!
آری گفته ایم و می گوییم که غلامی زنده است
و زنده خواهد ماند!
که شهیدان زنده اند ...

عزیزانم!
اینجانب نمی دانم این چه وجدانی است که
ناجوانمردانه جمله می کنند، آب می ریزند، می کشند
و غارت می کنند و عجیب آنکه منت می گذارند که
بقایای عارتشان را نبرده اند و گذاشته اند!


و اما چند کلامی با گروهک زنان گرزدار!

بدانید و آگاه باشید که هنوز تا فرصت هست توبه
کنید. خدمتتان توصیه می کنم تا وقت باقی است
از راه نرفته بازگردید که هنوز در صلح باز است و
وای از آن روزی که بسته شود! بدانید که آتشی
زیر این خاکستر نهفته است که اگر سرباز کند
دودمانتان را به باد خواهد داد! آگاه باشید که آب
رفته به جوی باز نخواهد گشت! بدانید و آگاه باشید
که در مقابل سرکشی سازش نمی کنیم! ما خون
ندادیم که سازش کنیم! نخواهیم گذاشت تا خون
غلامی و غلامی ها پایمال شود!

و سخن آخر اینکه:
بدانید و هشیار باشید که ننگ و طعم تلخ حقیقت
آن فیلم -همان عکس صدادار!- نه با خون شسته
می شود و نه با آب می رود و نه با سس قرمز!

بدانید که اگر غلامی رفت، هزاران غلامی زنده
است و هزاران غلامی در گهواره ها با وجدانی
بیدار خواهند آمد!

و السلام علی من التبع الهدی

صابر خسروی
دبیر شورای دبیران!


*. کسانی که در دانشگاه نیستند قطعا موضوع
را نخواهند فهمید ...


۱۳۸۸ اسفند ۱۰, دوشنبه

همینجوری - 6: بی رنگ ارغوان !!!





هو السوژه !

سوژه مورد نظر عجب چیزی بود !
متاسفانه به دلیل عدم رسیدن زمان ماموریت
من به کلاس های تنظیم خانواده مشکل بزرگی
در ماموریت اتفاق افتاده! متاسفانه سوژه تا
9 ماهه دیگه دو تا میشه!

پایان !!!




*. با رفقای دانشگاه رفتیم به دیدن فیلم به رنگ ارغوان ...
*. متن بالا رو تنها کسانی می فهمند که فیلم را دیده اند و البته از اینکه کمی
نامودبانه است عذرخواهی می کنم ...
*. البته پیغام بالا رمزگشایی شده ها !
*. ای کاش این فیلم رو همون 5 سال پیش می دیدم! حقیقت در خور نام
ابراهیم حاتمی کیا نبود! اگر 5 سال پیش می دیدم حتما فیلمبرداری فیلم
رو نوآورانه می دیدم -که الانم خوشم اومد!- و حتما از تدوینش تعریف
می کردم و البته از بازی روان و خوب فرخ نژاد ...



*. ...


مسالتن - 3: دوستی!






آیا بازجوها با ریگی هم دوست بودند!؟




*. در مشهد بودیم که خبر دستگیری عبدالمالک ریگی را شنیدیم ...
*. فارغ از همه چیز این خبر خوشحال کننده بود ....
*. پست دیگری راجع به مشهد قرار بود بنویسم که یهو خودمم نفهمیدم
چی شد که این پست آپ شد !!


*. ...