‏نمایش پست‌ها با برچسب حاتمی کیا. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب حاتمی کیا. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ شهریور ۱۹, جمعه

ادای دین - 14 : آقای کارگردان !


واقعیت اینه که گویا باید فارسی وان بیاد تا هول شیم و اجازه بدهند که ما هم حرف هایمان را در فیلمهامون بگیم و تا حدی پیش بریم که برای خنثی کردنش حتی چینش های برنامه هامونم مثل آن ها بکنیم. خدا پدر فارسی وان رو بیامرزه، من که هر روز دعاشون می کنم، ایشالا چند تا دیگه فارسی وان هم بیاد تا ما دستمون باز شه ...


جملات بالا بخشی از صحبت های ابراهیم حاتمی کیا بود در برنامه شب عید فطر برنامه راز (یا یه همچین چیزایی!) شبکه -به قول محمد صالح علا محترم!- چهار ...


ابراهیم حاتمی کیا را دوست دارم!
آقای کارگردان فضاهای بسته! استاد فیلم سازی در فضاهای محدود (مثلا در
ارتفاع پست یا آژانس شیشه ای) استاد بازی گرفتن از غول های سینمایی از پرستویی و رضایی در آژانس گرفته تا نصیریان در بوی پیراهن یوسف تا دهکردی در از کرخه تا راین و حتی کیانیان در روبان قرمز و یا فرخ نژاد در به رنگ ارغوان ...

آقای کارگردان رو بیشتر دوست داشتم وقتی دیشب در برنامه حرف های دلم رو زد -حرف های دل همه رو!- بیش از یک ساله همکاریم با رسانه میلی و دولتی -و نه ملی!- رو قطع کردم -درست از 22 خرداد 88!- به همین خاطر! به خاطر اینکه حتما باید فارسی وان بیاد، بی بی سی بیاد -و نمیدونین چقدر خوشحال شدم وقتی شنیدم چند روز پیش بخش فارسی یورونیوز هم راه افتاد!- تا کمی دست آدم ها رو اون هم نه در ارائه فکر بلکه در حد تقلید مطلق از اونها باز بذاره! واقعا خدا پدرشون رو بیامرزه ...

وقتی دیشب به طعنه از خانواده شهدا گفت که نمیشه ازشون فیلم ساخت و تلویحا اشاره کرد به اینکه تنها کاری که براشون شده سهمیه دانشگاست و اینکه نمیشه در این موردا فیلم ساخت، وقتی گفت خجالت می کشم بگم منم فیلمم در جمهوری اسلامی توقیف شده، وقتی گفت مسئولین به من می گن نجات سرباز رایان بساز و بعد ادامه داد ما ده تا سوژه قوی تر از اون داریم ولی نمی ذارن بسازیم، وقتی از مستندش در بوسنی گفت که ساخته بود و بهش ایراد گرفته بودن که رفته دنبال یه زن و از اون خوشش اومده که فیلم بسازه و گفت مسئولین ما اصلا زبان رمز رو نمی فهمن و وقتی یهو حرفاشو قطع کرد و ادامه نداد ...
وقتی در ادامه اش مهمون دیگه برنامه که یه محقق جنگ بود شروع کرد به حرف زدن و عصبانی شد، وقتی از جنگ گفت از اینکه همه فیلم های ما یه نفر بسیجی میره یه گردانیو می کشه، وقتی گفت حقیقت جنگ چیز دیگری بوده و ویرانی بوده و مردن و کشته شدن و درد، وقتی از عملیات ها تعریف می کرد که تو یه عملیات سه روز توی خاکریز هم تو شلوارای خوشدون اسهال کرده بودن و تو اون بوی تعفن مونده بودن تا خط حفظ بشه، وقتی تانک از روی افراد توی کانالا رد میشده و جسمشونو له می کرده، وقتی عصبانی شد و کتابشو انداخت اونورو و گفت هی برا ما تو جشنواره ها تقدیر میگیرن و ما اینو نمی خوایم بلکه می خوایم واقعیت جنگ رو نشر بدیم، وقتی گفت دیگه حال حرف زدن ندارم که فایده ای نداره ...

بعد تک تک این وقتی ها من این ور و پدرم اونور فقط داشتیم افسوس می خوردیم ...

و بعد همه این اتفاقات آقای کارگردان رو هزار بار بیشتر از قبل دو قلبم جای دادم ...

*. پیشتر ها اینجا از خاطره ام از به رنگ ارغوان نوشته بودم

۱۳۸۸ اسفند ۱۰, دوشنبه

همینجوری - 6: بی رنگ ارغوان !!!





هو السوژه !

سوژه مورد نظر عجب چیزی بود !
متاسفانه به دلیل عدم رسیدن زمان ماموریت
من به کلاس های تنظیم خانواده مشکل بزرگی
در ماموریت اتفاق افتاده! متاسفانه سوژه تا
9 ماهه دیگه دو تا میشه!

پایان !!!




*. با رفقای دانشگاه رفتیم به دیدن فیلم به رنگ ارغوان ...
*. متن بالا رو تنها کسانی می فهمند که فیلم را دیده اند و البته از اینکه کمی
نامودبانه است عذرخواهی می کنم ...
*. البته پیغام بالا رمزگشایی شده ها !
*. ای کاش این فیلم رو همون 5 سال پیش می دیدم! حقیقت در خور نام
ابراهیم حاتمی کیا نبود! اگر 5 سال پیش می دیدم حتما فیلمبرداری فیلم
رو نوآورانه می دیدم -که الانم خوشم اومد!- و حتما از تدوینش تعریف
می کردم و البته از بازی روان و خوب فرخ نژاد ...



*. ...