یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور ...
خیالت تخت پیر شیخ نشسته بر تارک خیال!
این روزها یوسف ها طوری دیگرند
برخی شان را گرگ خورده است
برخی شان را ته چاه، خدا نیز فراموش کرده است
برخی شان در کنج بندی اسیرند و فراموش شده اند
برخی شان در حصار مقام و جاه از یوسفی افتاده اند
برخی شان آغوش در آغوش آن یار دیگری
برخی شان نه فقط زلیخا را؛ که هزار پرده دریده اند
...
غزل را بیخیال شیخ!
بیا کمی چایی بنوشیم به یاد یوسف های قدیم ...
×. عکس از خودم (در اندازه واقعی +)
×. لطفا توهم نزنید!
