‏نمایش پست‌ها با برچسب خورشید. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب خورشید. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ شهریور ۱۸, پنجشنبه

افکار پریشان - 31: سینه تنگ من و بار غم او هیهات ...



پیشتر اینجا نوشته بودم از خورشید
اینجا می نویسم از دل:

زین آتش نهفته که در سینه من است
خورشید شعله ایست که در آسمان گرفت

...


*. ...
دل داده ام بر باد
های بر باد رفته -ای دل!-
باز آ
باز آ و در سینه تنگم جای گیر ...




۱۳۸۹ شهریور ۱۴, یکشنبه

افکار پریشان - 30: پشت دیوار شب یه راهی داره ...


خورشید استاد بزرگی است
می تابد حتی با دلی سوزان
می تابد حتی با رویی زرد!

خورشید موجود عجیبی است!
می تابد، بی دریغ! بی توقع!

می تابد حتی با اینکه کسی تاب دیدنش را ندارد!
می تابد حتی وقتی مهتاب را خوش نام تر می کند!

و چه قصه غریبی است!
خورشید می تابد و مهتاب دیده می شود ...

چقدر غریب است ...

بتاب خورشید من !