لمس تماشای نگاهت حیرت انگیز است
نشسته ام خیره به دیوار روبرو، بی هیچ حرکتی
به تو فکر می کنم، مگر می شود در آغوشش گرفت و نمرد؟
دستم را روی قفسه سینه ام می گذارم، چیزی در این میانه خالی است!
خیره شدم، خیره سر نشده باشم؟
دلم گیر است، دلگیر نشده باشد؟
اول زمستان است و اینجا بهار غوغا می کند ...
عطرت هنوز به مشام می رسد لعنتی دوست داشتنی من
*. دیگری ها برای ژوزفین (+)
نشسته ام خیره به دیوار روبرو، بی هیچ حرکتی
به تو فکر می کنم، مگر می شود در آغوشش گرفت و نمرد؟
دستم را روی قفسه سینه ام می گذارم، چیزی در این میانه خالی است!
خیره شدم، خیره سر نشده باشم؟
دلم گیر است، دلگیر نشده باشد؟
اول زمستان است و اینجا بهار غوغا می کند ...
عطرت هنوز به مشام می رسد لعنتی دوست داشتنی من
*. دیگری ها برای ژوزفین (+)