‏نمایش پست‌ها با برچسب بهمنی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب بهمنی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۲ دی ۷, شنبه

چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب ...

لمس تماشای نگاهت حیرت انگیز است 
نشسته ام خیره به دیوار روبرو، بی هیچ حرکتی
به تو فکر می کنم، مگر می شود در آغوشش گرفت و نمرد؟
دستم را روی قفسه سینه ام می گذارم، چیزی در این میانه خالی است!
خیره شدم، خیره سر نشده باشم؟
دلم گیر است، دلگیر نشده باشد؟

اول زمستان است و اینجا بهار غوغا می کند ...
عطرت هنوز به مشام می رسد لعنتی دوست داشتنی من 






*. دیگری ها برای ژوزفین (+)







۱۳۹۰ آذر ۱, سه‌شنبه

که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب ...


تو را گم می کنم هر روز 
و پیدا می کنم؛ 
هر شب ...

چگونه با جنون خود
مدارا می کنم؛
هر شب ...


دلم 
فریاد می خواهد

فریاد
 فریاد 
دلم
فریاد می خواهد
ولی
در انزوای خویش 

دلم فریاد می خواهد
ولی در انزوای خویش ...

چه بی آزار با دیوار 
نجوا می کنم؛
هر شب ...


کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی!؟
کجا لعنتی!؟


------------------------


نه گریه ای
نه خنده ای 
که سرکشد به پای دل 

نه شاعری
که سر نهد برای من ترانه ای 
نه مطربی 

نه غنچه ای
که سرنهد در این بهار تشنه لب  

نه سبزه ای
نه شبنمی 

...





*. انگار حسب حالی است که فقط اهل هایش میفهمند 

*. شاعران: بهمنی، غضنفری 








۱۳۹۰ خرداد ۸, یکشنبه

گاهی چنان بدم که مبادا ببینی ام ...



وقت هایی هست خسته ای، ناراحتی، آشفته ای؛ وقت های بدی است اما به ناگاه حادثه ای، لبخندی، محبتی تو را به خود می آورد؛ خوب می کند ...
یک آهنگ، یک عکس، یک نوشته، یک مکالمه بهانه ای می شود برای خوب شدن، آرام شدن و ادامه دادن

اما وقت هایی هست که مخروبه ای، ویران، فروریخته؛ خراب!
دیگر نه صدایی نه کلامی و نه قابی تو را آرام نمی کند ...
حتی گوش سپردن به صدای تصادم موج های اندیشه بر ساحل هستی
حتی صدای سایش بالهای پرنده خیال در گذرگاه خاطره ها
حتی نجوای صدای سکوت سهمگین برق چشمانی در اعماق سیاهی جمعیت پریشان و آشفته زلفانی بی تاب نوازش
چه می گویم!؟
و نه حتی آرامش کلمات آیات مریم!

امشب نیز از همان شب هاست ...
و بغضی دارم که در گلویم نمی ترکد؛ خفه ام می کند!