شاید احمقانه باشد
اما
انگشت هایم به باد حسادت می کنند
حالا
- بعد از همان نگاه های خیره-
تمام تنم در تخت آرام است
و انگشتی که تو را لمس کرد
ایستاده و با شوری عجیب
برای کل بدنم از حرارت لمس احساس تو سخنوری می کند
آخ آخ ... ای امان از تو لعنتی دوست داشتنی من
*. دیگری ها برای ژوزفین (+)
اما
انگشت هایم به باد حسادت می کنند
حالا
- بعد از همان نگاه های خیره-
تمام تنم در تخت آرام است
و انگشتی که تو را لمس کرد
ایستاده و با شوری عجیب
برای کل بدنم از حرارت لمس احساس تو سخنوری می کند
آخ آخ ... ای امان از تو لعنتی دوست داشتنی من
*. دیگری ها برای ژوزفین (+)