۱۳۸۹ خرداد ۲۴, دوشنبه

افکار پریشان - 17: خاک بر سر تو صابر !




هوی صابر!
خاک بر سرت که نمی تونی رفقاتو دیگه بخندونی!
دیگه نمی تونی!

ای خاک بر سر تو صابر!
خاک بر سر تو که دیگر نه حربه ای داری و نه رمقی
برای آوردن یک لبخند از ته دل روی لبان دوستان!

و برای چون تویی که عمری تنها هنرت همین بوده است
دیگر الان بودن و نبودن فرقی ندارد که خاک بر سر تو
که دیگر نمی توانی شادی ای بیافرینی که موج غم در
چشمان رفقایت غوغایی به پا کرده است و تو تنها نظاره گر
این همه دردی! خاک بر سر تو!

و دلقکی که دیگر نتواند بخنداند باید بمیرد!!





*. این تلخ ترین نوشته این بلاگ است تا به حال ...

*. عمری تنها تلاشم خنداندن رفقایم بود که در کنار من تنها برای دقایقی از آن همه غم و اندوه رها شوند و این روزها وقتی می بینم که دیگر حضور من چنین تاثیری ندارد حق بدهید و حق بدهید و قبول کنید که تمام ایدئولوژی های زندگی خود را بر باد رفته ببینم ...

*. امروز تنها روزی بود که من و مصطفی در راه تقریبا در سکوتی عمیق همدیگر را نگاه کردیم ! و اگر نبود آغوش نگاه مادرم که بی بهانه محبش را ابراز می کند و اگر نبود همان چند لحظه کوتاهی که او را از ته دل در بغل گرفته بودم نمی دانم چه می شدم!!

*. هی رفقا! می دانید که می دانم تمام آن همه غم و اندوه را که از چشمانتان می خوانم! و می دانم که می دانید اگر کوچکترین کمکی برای رفع آن از دستم بر بیاید دریغ نخواهم کرد ...

*. ببخشید اگر فضای این بلاگ غبار آلود و سنگین بود که نشان از پک های سنگینی است که بر لحظات اکنونم می زنم و روی ریه های بودنم سنگینی می کند ...

*. عذاب می کشم ولی عذاب من گناه نیست، وقتی شکنجه گر تویی شکنجه اشتباه نیست !

*. عکس مربوط به جمکران اردی بهشت ماه همین امسال است ...

۱۳۸۹ خرداد ۲۳, یکشنبه

همینجوری -13: در سوگ مناخیموس !



آی مناخیموس!

ای مرد! بلند شو! برخیز!


نرون مرد ولی رم هنوز زنده است!

برخیز و مبارزه کن!


های مناخیموس بزرگ!

چشم دنیایی به انتظار تو نشسته است!


مناخیموس کبیر!

نگذار تا سیاهی شوم مرگ تو را در آغوش بگیرد!

نگذار تا امیدمان لب به خنده باز نکرده بمیرد!

نگذار تا آرشام این نواده کوچک تو در غم جدش

لباس سوگ به تن کند!

نگذار ...




*. مناخیموس نام لب تاپ یکی از رفقاست که در بستر بیماری است ...

برایش دعا کنید!


*. آرشام همانطور که در اینجا معرفی شد نام لب تاپ خودم است!


*. قسمتی از عبارت بالا برای محمود درویش است ...


*. قطعا در لایه های زیرین این عبارت چیزی فراتر از معنای ظاهری نهفته است ...


*. دلم گرفته از حوادث این روزها ... باشد که بگذرد!


*. عکسی از لب تاپ بیمار!

۱۳۸۹ خرداد ۲۲, شنبه

به گزین ها - 7: بس كه طواف كردمت مرا به حج نياز نيست ...!



«خب سرازیری با شیب چه فرقی داره؟ جدی می پرسم! چه فرقی داره!؟ به نظر من که معنی هر دوشون یکیه منظورم اینه که شیب هم می تونه سر بالایی باشه هم سرازیری. سربالایی هم یه جور سرازیریه. سرازیری هم یه جور سربالایی. بستگی داره تو کجا باشی و از کجا نگاش کنی!»

«این هم یکی دیگه از نشانه های عوضی بودن این خراب شده است که کلیات از جزییات مهم تر شده اند. من وقتی عکس این آدم های اتو کشیده دندان سفیدی را که خیلی خوشگل حرف می زنند و روزی صد بار شامپو به موهاشان می مالند توی صفحه اول می بینم چهار ستون بدنم شروع می کند به لرزیدن. فکر می کنی اگر یک نفر از این اتو کشیده ها بدون دلیل و با نیم خط نوشته میلیون ها نفر را بکشد، چه اتفاقی می افتد!؟ قسم می خورم آب از آب تکان نمی خورد. یعنی مشتی اتو کشیده دندان سفید دیگر مثل خودشان نمی گذارند که اتفاقی بیفتد. در واقع به کمک هزاران قانونی که عوضی هایی مثل خودشان نوشته اند نجات پیدا می کنند. اما اگر آدمی که اتو کشیده نیست تنها یک نفر را با هزاران دلیل بکشد، بی برو و برگرد دارش می زنند. الیاس درباره ترس از آدم ها عقیده جالبی داشت. یک بار به من گفت از هر کس که کمتر گریه کند بیشتر می ترسد. گفت به نظر او وحشتناک ترین و خطرناکترین آدم های این دنیای عوضی کسانی هستند که حتی یک بار هم گریه نکردند. شرط می بندم این اتو کشیده های عوضی اگر توی عمرشان یک بار گریه کرده باشند آن یک بار هم زمانی است که از شکم مادرشان زده اند بیرون!»


مصطفی مستور - حکایت عشقی بی قاف بی شین بی نقطه



*. در باب تذکری که به خودم دادم در پست قبل دوباره خواندن ها را آغاز کردم و آن هم با کتاب حکایت عشقی بی قاف بی شین بی نقطه از مصطفی مستور. مصطفی مستور نویسنده ایست با قلمی و سبکی خاص و جالب -حداقل برای من!- زاویه دید جالبی دارد ...

*. راستی صدایی می آید! شما هم می شنوید!؟ فریادی است از دور دست ها! از آن دورها! فریادی به بلندای 365 روز! فریادی به عظمت 8760 ساعت! فریادی به ... نمی دانم! فریاد غریبی است! کسی دارد فریاد می زند آی دزد!

*. پیشنهاد می کنم به این شاهکار داریوش با شعری از روزبه بمانی گوش دهید ...

*. عنوان متن بخشی از همان ترانه شاهکار:

رو به تو سجده مي كنم دري به كعبه باز نيست

بس كه طواف كردمت مرا به حج نياز نيست

به هر طرف نظر كنم نماز من نماز نيست

مرا به بند مي كشي از اين رهاترم كني

زخم نمي زني به من كه مبتلاترم كني

از همه توبه مي كنم بلكه تو باورم كني

قلب من از صداي تو چه عاشقانه كوك شد

تمام پرسه هاي من كنار تو سلوك شد

عذاب مي كشم ولي عذاب من گناه نيست

وقتي شكنجه گر تويي شكنجه اشتباه نيست

قلب من از صداي تو چه عاشقانه كوك شد

تمام پرسه هاي من كنار تو سلوك شد

عذاب مي كشم ولي عذاب من گناه نيست

وقتي شكنجه گر تويي شكنجه اشتباه نيست




۱۳۸۹ خرداد ۲۱, جمعه

افکار پریشان - 16: هنوز شب زیر سرب و چکمه می ناله!






و کابوسی که دارد یکساله می شود ...
آه !





*. چقدر این روزها این شاهکار سیاوش کسرایی تازه است:

وطن! وطن!

نظر فکن به‌من که من

به هر کجا غریب‌وار

که زیر آسمان دیگری غنوده‌ام

همیشه با تو بوده‌ام، همیشه با تو بوده‌ام

اگر که حال پرسی‌ام

تو نیک می شناسی‌ام

من از درون قصّه‌ها و غصّه‌ها برآمدم

چه غمگنانه سال‌هاکه بال‌ها

زدم به روی بحر بی‌کناره‌ات

که در خروش آمدی

به جنب و جوش آمدی

به اوج رفت موج‌های تو

که یاد باد اوج‌های تو!

کنون اگر ز خنجری میان کتف خسته‌ام

اگر که ایستاده‌ام

و یا ز پا فتاده‌ام

برای تو، به راه تو شکسته‌ام

سپاه عشق در پی است

شرار و شور کارساز با وی است

دریچه‌های قلب باز کن

سرود شب شکاف آن، ز چار سوی این جهان

کنون به گوش می رسد

من این سرود ناشنیده را

به خون خود سروده‌ام

وطن! وطن!

تو سبز جاودان بمان که من

پرنده‌ای مهاجرم که از فراز باغ با صفای تو

به دور دست مه گرفته پر گشوده‌ام!


با صدای همایون شجریان گوش دهید این شاهکار را!



*. الله اکبر ...

*. شعر شهریار قنبری هم با صدای خودش عالیه:

لالا لالا دیگه بسه گل لاله

بهار سرخ امسال مثل هر ساله

هنوزم تیر و ترکش قلبو میشناسه

هنوز شب زیر سرب و چکمه می ناله

نخواب آروم گل بی خار و بی کینه

نمی بینی نشسته گوله تو سینه

آخه بارون که نیست رگبار باروته

سزای عاشقای خوب ما اینه

نترس از گوله ی دشمن گل لادن

که پوست شیره پوست سرزمین من

اجاق گرم سرمای شب سنگر

دلیل تا سپیده رفتن و رفتن

نخواب آروم گل بادوم ناباور

گل دل نازک خسته گل پرپر

نگو باد ولایت پرپرت کرده

دلاور قدکشیدن رو بگیر از سر

دوباره قد بکش تا اوج فواره

نگو این ابر بی بارون نمیذاره

مث یار دلاور نشکن از دشمن

ببین سر میشکنه تا وقتی سر داره

نذاشتن هم صدایی رو بلد باشیم

نذاشتن حتا با همدیگه بد باشیم

کتابای سفیدو دوره می کردیم

که فکر شب کلاهی از نمد باشیم

نگو رفت تا هزار آفتاب هزار مهتاب

نگو کو تا دوباره بپریم از خواب

بخون با من نترس از گوله ی دشمن

بیا بیرون بیا بیرون از این مرداب

نگو تقوای ما تسلیم و ایثاره

نگو تقدیر ما سد تا گره داره

به پیغام کلاغای سیاه شک کن

که شب جز تیرگی چیزی نمی داره

نخواب وقتی که هم بغضت به زنجیره

نخواب وقتی که خون از شب سرازیره

بخون وقتی که خوندن معصیت داره

بخون با من بیا تا من نگو دیره

سکوت شیشه های شب غمی داره

ولی خشم تو مشت محکمی داره

عزیز جمعه های عشق و آزادی

کلاغ پر بازی با تو عالمی داره

نخواب ای حسرت سفره گل گندم

نباش تو دالونای قصه سردرگم

نخواب رو بالش پرهای پروانه

که فریاد تو رو کم داره این مردم


آهنگ رو با صدای شاعرش گوش کنید ...

*. عکس کاریکاتوری است از هادی حیدری