۱۳۸۸ اسفند ۲۷, پنجشنبه

۱۳۸۸ اسفند ۲۶, چهارشنبه

ماجراهای من و آقا آرشام - 1: سوال!!



سوال لب تاپم از من:

دل شماها فن نداره!؟




*. چند وقت پیش بود که بالاخره تصمیم 1.5 ساله ام (!) اجرایی شد و
لب تاپی خریدم. دوستان خوش ذوقم در دانشگاه برایش اسم گذاشتند:
آرشام (البته آقا آرشام!) که در بخش جدید به ماجراهای بین من و این
آقا آرشام پرداخته می شود ...

*. ای کاش که دل ما هم فن داشت که:
زین آتش نهفته که در سینه من است
خورشید شعله ایست که در آسمان گرفت!

*. امروز آخرین روز سال 88 ای بود که در 409 سپری شد ...
به امید سال آینده!

*. بر طبق قاعده الان باید آماده می شدم برای رفتن به استقبال یک
مهربان تر از برگ و یک عزیزتر از جان، اما چه کنم که تقدیر
دست به کار شد که:
ساقیا جام می ام ده که نگارنده غیب
نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد!


۱۳۸۸ اسفند ۲۴, دوشنبه

حادثه بد - 2: خستگی و کار!


نام دیگر دستشویی توالت یا همون مستراحه
مستراح یعنی محل استراحت و آرامش

اما حادثه بد اینه که
جدیدا اونقدر کار ریخته سرم که تو
دستشویی هم با لب تاپ می رم تا از وقت
استفاده کنم ...



این هفته های اخیر جدا هفته های جالبین
اگه وقت کنم از تجربیاتش براتون میگم
از تمرکز، مدیریت زمان، بی خوابی!
از اینکه گاهی حالت بهم می خوره از خودت
از اینکه احساس شرم می کنی که کارات عقبه
از اینکه قدر وقتو می دونی ...

از اینکه اونقدر خوابت میاد که ....


*. عکس بالا مربوط به چند روز پیشه که از دانشگاه اومده بودم رو مبل
خوابم برده بود و داداشم ناغافل عکس گرفته بود، سوالی که ازم کرد این
بود که ببین چی مصرف می کنی!؟
*. جالبه این روزها کار خیلی زیاده اما انرژی هم زیاد دارم یعنی هم خستم
همپر انرژی ... تقریبا جمع نقیضینه!
*. این قضیه لب تاپ و دستشویی واقعی است ...
*. مصطفی در بلاگش نوشته متحول شده!! بیشتر به طنز شبیهه نه!؟

۱۳۸۸ اسفند ۲۲, شنبه

لحظه ای تامل - 3: غم و چشم!





تشخيص غم در چشم ديگران هنر است


اما هنر بزرگتر، زدودن آن غم است!






*. اغلب این جمله یکی از سرلوحه های زندگیم بوده است، برای

همین همیشه سعی کردم دیگران رو بخندونم ...

*. چه دل نوشته مفصلی دارم درباره اینکه چرا می خندم ...

*. صمیمیت و تعریف عمیق دوستی تقارن نزدیکی با این جمله داره

*. چشم، نگاه، غم، ...


*. برای پیدا کردن عکسی مناسب خیلی گشتم که یهو یاد این عکس

افتادم که دوست عکاسم، محمد جهانشاهیان؛ در سفر یک روزه ای به

شمال گرفته بود ... در نتاسب عمیق جمله با عکس هم چیزی نگویم

بهتر است ...


*. بخشی از همان دل نوشته ام:

دلم مي گيرد، نه دلم گرفته است! ديرگاهي است هواي بغض هايم

گرفته است اما دريغ از رعدي، از برقي كه بغرد، فرياد كند و ناگاه

ببارد! بغضهايم از حلقوم بالا نيامده مي لغزد و به درون مي ريزد.

بغضهايم را فرو مي خورم! غم هايم را در كنج اتاق تنها ييهايم

مي گذارم! گاهي آنها را قاب مي كنم و به ديوار دلم مي كوبم! گاهي

آنها را درصندوقچه خاطراتم مي ريزم! گاهي مي گذارمشان درست

در وسط طاقچه! اما دريغ كه اين قانون ابدي و لايزال و بي تبصره

«بقاي ماده و انرژي» دست از سر ما بر نمي دارد! و گويا ما محكوم

هميشگي غم هاي ابديمان هستيم! از همين روست كه مي خندم!



۱۳۸۸ اسفند ۲۱, جمعه

همین جوری - 7: جستجوی صابر خسروی!






همین چند روز پیش بود که یهو به سرم زد
اسم خودمو تو اینترنت سرچ کنم ببینم چی میاد!

حالا نتایج جستجو رو داشته باشین تو گوگل!
اولی که انجمن اسب ایرانه!
دومی هم همین بلاگ درپیت خودمون!
سومی هم که عالیه: پایگاه پرورش اندام و
ورزش های قدرتی!

القصه پیشنهاد می کنم شما دیگه
این کارو نکنین ...



*. هنوزم نفهمیدم که تو نتیجه اول جستجو صابر خسروی نام یه اسبه
یا یه اسب سوار!!!
*. بازم فوتبال و این بار شکسته شدن ناخن پا! (برای اونایی که دردشو
نکشیندن باید بگم که شکستن ناخن از شکنجه های معروفه!)
*. چقدر این هفته های اخیر هفته های جالبین، هفته های مدیریت زمان
و کمبود وقت و بی خوابی و کار زیاد و کارای عقب مونده و ...
*. برای کمی استراحت و فراغت از روزمرگی و کار و ... دیشب رفتم
کنسرت فرمان فتحعلیان، خستگیم که در نرفت که هیچ، سرمم درد گرفت
و همشم فقط افسوس خوردم از بس که مزخرف بود! و دلم سوخت برای
اونایی که 35000 تومان پول بلیط داده بودن (خب من رایگان دعوت شده
بودم)، بگذریم از اینکه توقع داشتم هر کی رو ببینم اونجا به جز استادمون
دکتر جعفری!!!
برای همین پیشنهاد می کنم اگه بلیط دارین همین الان برین بفروشین ...



*. ...



۱۳۸۸ اسفند ۱۹, چهارشنبه

لحظه ای تامل - 2: دلبستگی ها




به چه فکر می کنی مرد؟

به اینکه چه طور تمام دلبستگی هایت به آب رفت!؟






*. عکس مربوط به 9 روز بعد از زلزله شیلی است ...

همان زلزله ای که می گویند محور زمین را تغییر داده ست ...

و مردی که تمام خانه اش -ملجا و پناه خستگی هایش!- در

حال غرق شدن است ...

*. و چقدر این دلبستگی ها قابل تامل است! و چقدر دل کندن و

تمام شدنشان عجیب! یکی دلبسته دنیا و جاه و مقام، و یکی

دلبسته دوستان و یار و ... ای بابا!

*. آنقدر حرف نگفته دارم و آنقدر مطلب برای نوشتن که

هاج و واج مانده ام ...

*. این روزها زمان کم می آورم! و امروز تازه توانستم کمی بخوابم!



*. منبع عکس: AP Photo/ Natacha Pisarenko

*. ...