۱۳۸۹ مهر ۱۴, چهارشنبه

عکس نوشت - 8: سایه ای از جنگل دور ...


در کنج قفس پشت خمی دارد شیر
گردن به کمند ستمی دارد شیر
در چشم ترش سایه ای از جنگل دور
ای وای خدایا چه غمی دارد شیر


*. به خدا ساده اید اگر ساده از عکس و شعر ابتهاج و حال و هوای این روزها بگذرید ...
به خدا ساده اید اگر ...


۱۳۸۹ مهر ۱۳, سه‌شنبه

همینجوری - 26: دنیای این روزای من ...



بعضی روزها آنقدر بدند که باید پتو رو بکشی رو سرت و اصلا از زیرش بیرون نیای بس که بدبختی پشت بدبختی سرت هوار میشه و تا آخر شب تمام بد بختی های عالم به سمتت گسیل می شوند ...

بعضی روزها هم آنقدر خوبند و شادند و پر برکت که هر چه می خواهی تمام نشود نمی شود و روز به پایان می رسد ...

دنیای این روزای من هم همین طور است!



*. الهی هیچ کدومتون در ضمن کمر درد نگیرین اونم از نوع مزمن!

*. عکسم احتمالا مادربزرگ گروه جیپسی کینگه!


۱۳۸۹ مهر ۱۲, دوشنبه

ادای دین - 16: منزوی و خیال خام !


خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود
و مـاه را زِ بلندایش به روی خاک کشیدن بود

پلنگ من ـ دل مغرورم ـ پرید و پنجه به خالی زد
که عشق ـ ماه بلند من ـ ورای دست رسیدن بود

گل شکفته ! خداحافظ، اگرچه لحظــه دیـــدارت
شروع وسوسه‌ای در من، به نام دیدن و چیدن بود

من و تو آن دو خطیـم آری، موازیــان به ناچاری
که هردو باورمان ز آغـاز، به یکدگــر نرسیدن بود

اگرچه هیچ گل مرده، دوباره زنده نشد امّا
بهار در گل شیپـوری، مدام گرم دمیدن بود

شراب خواستم و عمرم، شرنگ ریخت به کام من
فریبکــار دغل‌پیشه، بهانه ‌اش نشنیـدن بود

چه سرنوشـت غم‌انگیزی، که کرم کوچک ابریشم
تمام عمر قفس می‌بافت، ولی به فکر پریدن بود





*. تا جایی که ذهنم پاسخگوست تاحالا یک شعر کامل از شاعری در این بلاگ گذاشته نشده، اما چه کنم که از این شاهکار منزوی مدت هاست نتوانسته ام بگذرم و امشب بعد از مدت ها کلنجار رفتن با خودم که نه بازنشر کامل یک غزل جزو رسالت های این بلاگ نیست؛ این پست را آپ کردم.
نمیدونم شاید مخاطب این بلاگ حسی نسبت به این شعر نداشته باشه و توجهی نکنه -که حقیقت می دونم مخاطبان این بلاگ آنقدر ظریفند که می فهمند- اما این غزل زندگی کردنی است ...

۱۳۸۹ مهر ۱۰, شنبه

همین جوری - 25: حال ما خوب است ....



پست هایم این روزها لحظه ای است، کوتاه، بی فکر و بی تامل!
تعابیر متفاوت است ...

نگارنده خسته است
نگارنده بی درد شده است
نگارنده الکی خوش است
نگارنده دلگیر است
نگانده دلتنگ است
نگارنده ...

هیچ کدام نیست ...
حرف ها در گلویم تحصن کرده اند، گیرند، در بندند!
تقصیر من نیست این سکوت تکراری ...




*. اینجا را هم آپ کردم ...

۱۳۸۹ مهر ۹, جمعه

ادای دین - 15: مختارنامه و میرباقری ...



بعد از یک سال و اندی بی تابانه تلویزیون را روشن کردم و با علاقه به انتظار نشستم! به انتظار مجموعه ای دیگر از داوود میرباقری: مختار نامه ...

میرباقری را از رعنا و گرگها تا امام علی و تا مختار نامه! همه اش را دوست دارم ....

میرباقری خاطره انگیز هم هست، از همکاری پدر با او در رعنا و گرگها به عنوان تدوین گر گرفته تا صدابرداری دوستی به نام علیرضا غفاری نژاد در همین مختارنامه ...