۱۳۸۹ فروردین ۳۱, سه‌شنبه

تیکه ها و سوتی ها - 3: دلتنگ ... !




دله دیگه تنگ میشه ...

تنگ نشه چی بشه !؟





*. جای تو خالی است ...
درست همین جا ...
جای تو در آغوش من خالی است ...
جای آن آبشار قهوه ای موهایت در میان 
انگشت های بی تاب من خالی است ...
*. حرف های زیادی بود برا نوشتن و گفتن ...
از این ویرانه خانه، از این ...
*. های با شما هستم! این درها را باز کنید ...

*. ...

۱۳۸۹ فروردین ۲۷, جمعه

افکار پریشان - 12: و تو نیز مضاعف کار کن !



ای خیابان خواب ...
بیدار شو !

بیدار شو و مضاعف کار کن !

که دیگر نه از حکومت علی خبری است 
و نه یادی از دوران محمد باقی است ...


که دیگر کاسه تو را ناشناسی در دل شب 
پر نمی کند ...


که شاید کاسه تو را وزیری در صلات ظهر 
و در جلوی هزاران دوربین پر کند که مبادا
ریا شود !!!


باور نمی کنی !؟


عکس


در میخانه ببستند خدایا مپسند
که در خانه تزویر و ریا بگشایند 
...




*. بد نیست اینجا را هم بخوانید ...
*. حرف زیاد بود ...

۱۳۸۹ فروردین ۲۳, دوشنبه

عاشقانه ها -7: عاشقانه های یک دیوانه!








بیا گمشو تو بغلم !!!


*. از عاشقانه های خودم! هاهاها!
*. این روزها این شعر شهاب مقربین کمی به دل نشست:
ميل گم شدن در من پيدا شده ست
ميل گم شدن در جايي بكر
                               در فكر‌هاي دور

خسته‌ام از حسِ خستگي
از اين‌كه اين‌جا نشسته‌ام
و مي‌گويم از اين‌جا و حالي
                                 كه مرا خسته مي‌كند
(ادامه شعر در اینجا)


*. این روزها اونقدر دلها پر درده که جایی برای درد دل نمی مونه!


*. چند وقتی بود آپ نکرده بودم، این پست تنها بهانه ای بود ...


*. خودتو میزون کن که میزونیه عالم به تو بسته است ...

*. منبع عکس

۱۳۸۹ فروردین ۱۹, پنجشنبه

لحظه ای تامل - 7: یكی در سوگ آیینه نشسته!






چیزی بگو که آینه خسته نشه از بی کسی ...




*. قسمتی از شعر ایرج جنت عطایی با عنوان چیزی بگو

*. باز هم قرار بود چیز دیگه ای بذارم اما یهو این پست آپ شد!

*. در دو پست قبل نوشتم که تسبیح پاره شد، مهربان تر از برگی تعبیر
کرد که یعنی حاجت روا می شید! اما امروز حادثه دیگری رخ داد ...
آینه شکست ...

*. هفته ای که گذشت بسیار جالب بود! هفته دیدار دوستان، بعد از 3 سال
دوستم مسعود رو تو اتوبوس دیدم، خانوم غمخوار به دانشگاه اومد، یکی از
رفقامو بعد 6 سال تو خیابون دیدم، دو تا از رفقام از سفر باز آمدند و ...

*. (پیشنهاد می شود این ترانه رو با صدای شاهکار ابراهیم
حامدی گوش کنید!
از اینجا دانلود کنید)


*. عکس از خودم


*. ...

۱۳۸۹ فروردین ۱۶, دوشنبه

شعر - 7: ... نمان!





من و یک جام و همین شرب مدام
تو و یک چشم و دل و ماه تمام

در پی یاد تو و عشق نهان
- ای فروخفته ز بیداد زمان! -

... در پی این دام بلا سوز نمان !





*. آری ای عشق تو بودی که فریبم دادی ...
*. با کمال عذر خواهی از دوستان شاعرم خاصه فراتر از بودن، قاصدک،
غزلستان، می کده، ما بینهایت، و ...
*. ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت
همگی دارن همو مسخره می کنن!! مملکته داریم؟!

۱۳۸۹ فروردین ۱۵, یکشنبه

لحظه ای تامل - 6: دست آورد!



رشته تسبیح اگر بگسست معذورم بدار
دستم . . . . آه دستم !

دستم که روزی در کار بیستون و روزی به پیوند دو جان
روزی به قوت دوستی و روزی به کار جهان ...

دستم که روزی «اندر ساعد ساقی سیمین ساق بود!»

اینک اما کجاست!؟

در پی چیدن یک شاخه، هرس!؟
در پی شهوت و این دام، هوس!؟

در پی چیست کنون!؟
در پی چیست!؟
...

--------------------
امضا: صابر خسروی
25 / 1 / 89
بامدادان





*. مواظب دستهایمان باشیم که ثمره هر کارمان «دستاورد» است ...!
*. بهانه نوشتن بالا پاره شدن تسبیحی بود بر سر سجاده نماز ...
*. من نه شاعرم نه شعر بلدم بگم،غلط زیاد داره القصه !
*. حادثه بدی اتفاق افتاد اونم این بود که گوشیم گم شد، حالا یا گم شده
یا اینکه دزدیدن! البته دوستانی که گوشیمو دیدن ارزش دزدیده شدن
نداشت! اما اگه پیدا نشه بدبخت شدم ...!
*. عکس از خودم


*. ...

۱۳۸۹ فروردین ۱۳, جمعه

لحظه ای تامل - 5: باور!






بعضی حرف ها را

تنها نباید در ذهن نگه داشت

باید قورتشان داد! باید بلعید!

تا به قلب برسند، ایمان شوند

و در تک تک سلولهای بدن پمپاژ شوند

تا باور کنی و جوانه بزنی ...






*. گوشه ای از یک دل نوشته ام ...

*. لحظه دیدار نزدیک است ...

( درست از همین الان 11 ساعت! )

*. مهمانی بودیم یهو فامیلمون از جا پرید و یه آه بلندی کشید

و گفت ای وای دارا و ندار شروع شد و با یه اشتیاق فراوانی

رفت به سمت تلویزیون، یهو ولوله ای افتاد و همه با اشتیاق

رفتند سراغ تلویزیون! واقعا حالم داشت به هم می خورد!

اشتیاق برای دیدن سریال هایی چون دارا و ندار برای من

مثل اشتیاق یه نفر به اینه به مثلا تو کنسرت شجریان یکی

گیتار برقی بزنه!!!