نمایش پستها با برچسب کفش. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب کفش. نمایش همه پستها
۱۳۸۹ بهمن ۲, شنبه
۱۳۸۹ شهریور ۱۲, جمعه
لحظه ای تامل - 20: گپی اندر باب قدر نامه ...
در صحبت با یک رفیق در باب این پست رد و بدل شد:
و دیشب دلم می لرزید خاصه زمانی که دیدم کفشم گم شده، کفش مقدمه راهه، مقدمه مسیره، اراده بدون حرکتم که هیچ!
می لرزیدم و می ترسیدم تا اینکه در آخر نهایتا کفشهایم پیدا شد ...
*. داستان کفش ها واقعی بود البته برای اهلش برداشت های دیگری هم مجازه ...
...
آخه خیلی چیزا عجیبه
من همیشه خودم می ترسم از اینکه آدمی حقی رو نا حق کنه
بعد الان دیگه خیلی حقاس که ناحق شدنشون اونقدر عادی شده که اصلا آدمی نمی فهمه
اصلا بیماریهایی اونقدر شایع شدن که آدمی که بیمار نشده بیمار خطاب میشه
مثلا همین مصلحت انگاری
اصلا هر کی مصلح بین نیست میگن مریضه بابا
بعد تو این مصلحت ها چقدر آدمی حق رو ذبح می کنه
بعد آدمی که حق رو ذبح کنه خب میشه نیزه!
بعد میشه نیزه که قرآن روش میره ...
مصلحت رو یهو می بینه تو اینکه علی رو از خلافت برکنار کنه
خب دل آدم می لرزه بله
و دیشب دلم می لرزید خاصه زمانی که دیدم کفشم گم شده، کفش مقدمه راهه، مقدمه مسیره، اراده بدون حرکتم که هیچ!
می لرزیدم و می ترسیدم تا اینکه در آخر نهایتا کفشهایم پیدا شد ...
*. داستان کفش ها واقعی بود البته برای اهلش برداشت های دیگری هم مجازه ...
اشتراک در:
پستها (Atom)