زندگی روزمره از آن دست موضوعاتی است که لزوم آشنایی زدایی در آن خاصه در جامعه امروزین ایران بیش از پیش مهم به نظر می رسد؛ آشناییتی که هر چند آشناست اما لزوما به قول هگل به معنای شناخته شده بودن نیست (هر چند سنت جامعه شناسی -لااقل در گذشته- گویی زندگی روزمره را محدود به همان عرصه پیشاتاملی کرده و جهانی از پیش ساخته شده و بدیهی می پندارد -ر.ک. به شوتس- که بیشتر در این زمانه ی تاریخمندِ زندگی روزمره، به شوخی شبیه است!) امر آشنا -به قول لفور- بشریت را مستور نموده و شناخت آن را به سبب گذاشتن نقابی بر چهره آن مشکل می کند اما همه اینها دلیلی نیست که با «پیش پا افتاده» خواندن زندگی روزمره از تامل در آن سرباز زنیم.
آیا وقت آن نرسیده است که با تامل در مجموعه عادات، رفتارها، سنت ها و اعمال روزانه خود در تمام عرصه های زندگی -اعم از مکان و زمان- و تحلیل خود و زندگی روزمره خود با پروبلماتیزه کردن و تامل در تناقضات و تضادهای آن، واقعیت زندگی را -آنچه که هستیم- شفاف نموده و بستری را برای تامل به آنچه که میتوانیم باشیم فراهم آوریم!؟
آیا وقت آن نرسیده است که با تامل در مجموعه عادات، رفتارها، سنت ها و اعمال روزانه خود در تمام عرصه های زندگی -اعم از مکان و زمان- و تحلیل خود و زندگی روزمره خود با پروبلماتیزه کردن و تامل در تناقضات و تضادهای آن، واقعیت زندگی را -آنچه که هستیم- شفاف نموده و بستری را برای تامل به آنچه که میتوانیم باشیم فراهم آوریم!؟