همه می پرسند: «چرا پریشانی؟ اتفاقی افتاده؟»
می گویم: «نه اتفاقی نیفتاده» و خیالشان راحت می شود
دریغ که ندانستیم که شاید اشکال همینجاست که اتفاقی نیفتاده!
شاید مدت هاست که اتفاقی نیفتاده! شاید مشکل همینجاست!
شاید مدت هاست دلی نلرزیده و چشمی تر نشده
نفسی به نفسی و تنی به هرم آغوشی گرم نشده
شاید مدت هاست شبی به قراری نبوده
شبی با بدخوابی و بیقراری نبوده
بی اتفاقی بدترین درد پنهانی این بشر است
بیا و دوباره اتفاقم باش ژوزفین ...
*. دیگری ها برای ژوزفین (+)
می گویم: «نه اتفاقی نیفتاده» و خیالشان راحت می شود
دریغ که ندانستیم که شاید اشکال همینجاست که اتفاقی نیفتاده!
شاید مدت هاست که اتفاقی نیفتاده! شاید مشکل همینجاست!
شاید مدت هاست دلی نلرزیده و چشمی تر نشده
نفسی به نفسی و تنی به هرم آغوشی گرم نشده
شاید مدت هاست شبی به قراری نبوده
شبی با بدخوابی و بیقراری نبوده
بی اتفاقی بدترین درد پنهانی این بشر است
بیا و دوباره اتفاقم باش ژوزفین ...
*. دیگری ها برای ژوزفین (+)