۱۳۸۹ شهریور ۹, سه‌شنبه

لحظه ای تامل - 18: کشم آهی که گردون را بسوجم!






مَّا جَعَلَ اللَّـهُ لِرَجُلٍ مِّن قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ

و خداوند برای هیچ مردی در درونش دو دل ننهاده ...




خداوندا! چه روزها که دل به تویی تو پشت پا زد
و چه روزها که دل نه جای یک تن که کاروانسرا شده بود!

خداوندا بیا، بیا که این دل سرد است، بیا و داغم کن!




*. چقدر این آیه عجیب است! خداوند دو دل قرار نداده! آن هم در دل مرد! که مرد باید عاشقی کند -بی خود که مرد هم قافیه درد نیست!- که مرد باید در این وحدت و یکدلی تمام خویش را برای یافتن آن مخاطب حقیقی بودن خویش خرج کند ...

*. ظریفی امروز متذکر شد که در چشم اندازهایمان همه دوستان را هم ببینیم، در همین فکر با عزیزی هم یاد دوستانم کردم، دیگر منان من! در ترسیم چشم اندازهایتان رفقا را فراموش نکنید ....



۱۳۸۹ شهریور ۸, دوشنبه

لحظه ای تامل - 17: من خدا هستم ...



غالبا شب های قدر را در انزوای تنهایی بودن خویش می گذرانم و آنگاه که در این کنج تنهایی خود، ندای «یا ایها المدثر، قم!» را درک می کنم بر می خیزم و آنگاه در سیل جمعیتی گریان و نالان که هر یک هزاران درد دارند به عظمت نگاهشان غرقه می شوم ...

و در این نیمه شب تیره و تاریک درانزوای خویش به خلق مشغولم! به خلق آینده! ... باش که ندایی آید «آهای مرد در خود پیچیده! برخیز! بلند شو!» ... اما دریغ !

همیشه و همواره در شب های قدر به این فکر می کنم که عظمت این شب ها در رجعت آدمی به خود خویش است! به مرور سطر سطر تاریخ بودن خویش! و چه عظیم است مغروق خویش شدن! مغروق دریای بی کرانه بودن خویش! و آنگاه که در اعماق تاریک این بحر لا یتناهی ناگاه برقی از امید در دلت جوانه می زند و چه زیباست ...

و چه زیباست آنگاه که تمام دغدغه هایت را در ذهن حلاجی می کنی! و دوباره چشم انداز زندگیت را ترسیم می کنی که می خواهی چه بشوی! که هفته بعد، ماه بعد، سال بعد، قرن بعد، می خواهی چه بشوی! می خواهی به کدام قله برسی! و آنگاه -دیگر نه چون مردمانی که قرآن به نیزه می کنند!- قرآن به سر می گیری و پرنده ذهنت را در سایه سار وجود کلام وحی به پرواز در می آوری که تصویر می کنی تمام آینده را! و ناگاه -نه چون آن آسودگان و تن پرورانی که در عمق سکون خویش نشسته اند و با سری کج کرده و دستی به آسمان برده بی هیچ هدف و امیدی زمزمه می کنند که خداوندا هر آنچه مصلحت ماست برایمان قرار ده!- عاجزانه و سرشار از اضطرار فریاد بر می آوری که خداوندا مصلحت مرا در این آینده ای که برای خویش متصورم قرار ده! بار الها چنان کن سر انجام کار که چشم انداز هایم در مسیر کمالم باشد، که علقه هایم بذرهایی شوند برای رشد ...

و در این حال بر زبر ماسوای خویش -نه چون آنان که بی شرمانه و از سر سنگینی مستی قهارانه فریاد می زنند من خدا هستم!- زبان به سخن می گشایم که منِ خدا هستم!


و در آخر آنکه دوست دارم تا عاشقانه قله های چشم انداز زندگیم را فتح کنم تا اینکه در سکون خویش بنشینم و بی هیچ برنامه و هدفی تنها بگویم هر آنچه مصلحت من است برایم قرار ده!



امضا: صابر خسروی
بامداد هشتم شهریور
شب نوزدهم رمضان المبارک




۱۳۸۹ شهریور ۷, یکشنبه

پارسال همین حدودا - 2: از دل تنگ گنه کار بر آرم آهی ...



بسیاری از حرف ها، کلام ها و متن ها برای کسی، چیزی، جایی، مکانی، حادثه ای و خلاصه برای مخاطبی نوشته می شوند. مخاطبی که یا نامه وار در بادی امر ذکر می شود و یا اینکه پنهانی نویسنده آنها را بدون نام و نشانی ولی برای مخاطبی خاص می نویسد مثلا برای ظالمی، مظلومی، آشنایی و خاصه برای دلداری، دلبری و معشوقی!

اما بعضی کلام ها و بعضی سخن ها بی مخاطبند! نوشته می شوند برای هیچ! مخاطبی ندارند! نوشته می شوند که نوشته شوند! بالذات برای نوشته شدن نوشته می شوند!

این قبیل نوشته ها کم اند و اندک چون آنقدر حرف برای گفتن دارند و آنقدر ساده و زلال از اعماق چشمه های بودن آدمی جاری می شوند که معمولا سر به ابتذال کلمات نمی گذارند! معمولا یا فقط در ذهن باقی می مانند و یا در نهایت در صدایی و صوتی از حلقوم بیرون می جهند!

و تنها در این میانه معدودی در جلوی قلم سر تسلیم فرو می آورند و ذبح می شوند و نگاشته می شوند ...

و این نوشته نیز از این جنس گفتارهای بی مخاطب است. دغدغه های ذهنی یک بی قدر در این شب قدر ... و آن نوشته این است:

آه



*. آیریلیخ امان !

*. دعا کنید در این شب ها برای همه

برا همه عاشقا، عاقلا، مجنونا، معشوقا، قبول شده ها، رد شده ها، مستا، هشیارا، انقلابی ها، رادیکالا، لیبرالا، سبزیها، سرخیها، آبیا، سفیدا، سیاها، مومنا، کافرا، پاکا، نجسا، سنی ها، شیعه ها، دین دارا، بی دینا، مسیحیا، یهودیا، شیطان پرستا، ایرانی ها، فرنگیا، آزادا، در بندا، ...

اللهم فک کل اسیر ...

*. این نوشته سال گذشته در اینجا منتشر شده بود ...




۱۳۸۹ شهریور ۶, شنبه

لحظه ای تامل - 21: در پیش باز شب های قدر!


-برای آنانی که گاهی چون من ناامید می شوند از قدرتش!-



قَالَ رَبُّكَ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌ


پروردگارت می گوید این کار برای من آسان است ...


سوره مریم - آیه 9




۱۳۸۹ شهریور ۵, جمعه

عکس نوشت -4: تختی ...


تختی برای انداختن مدال هم سرش را جلوی شاه خم نمی کند

بی خود جهان پهلوان ننامیدنش که این لقب را مردمان به واسطه مردمی بودنش دادند به وی
و مرگ سزای همین مردمی بودنت بود ...


-سالمرگش است الفاتحه-

------------------------------------------------------



قهر مکن ای فرشته روی دلارا ...

------------------------------------------------------


-برای عنکبوتی که جلوی خورشیدو گرفته چی میشه گفت آخه !-

------------------------------------------------------


های دانشگاه تهران به گوش باش:
آماده شو برای در آغوش کشیدن حسین!
-حسین جان حسین جان قبولیت مبارک!-


------------------------------------------------------

لینک های روز:

کلاهی که می افتد!
اندر حکایت فوتبال زنان ایران!

ماه در حال کوچک شدن است
میشه پست ها برای این خبر نوشت ... چه خبر عجیبی است

۱۳۸۹ شهریور ۴, پنجشنبه

همینجوری - 20: و کمی شاید شعر !



    ظهر شده است ساقیا

    باده بده بدو بیا

    بازیگوشی دیگه بسه

    بدو بیا هوا پسه

    حیرون و ویلونم بکن

    از اینجا بیرونم بکن

    مست بکن از سر ذوق

    بزن و بکوب از سر شوق

    ساقی بیا دلم پره

    زمونه عین شتره

    عین شتر پستی بلندی داره

    عین شتر زبری و سختی داره

    عین شتر دوتا کوهان درشت

    عین شتر موهایی داره پر پشت!

    ساقی بیا کوهانشو یکی کن

    کثرتو گم کن عین وحدتش کن

    ساقی بیا موهاشو تر تمیز کن

    اوضاعشو مثل قمر نظیف کن !

    ساقی بیا می رو بیار

    برای من از اون کنار

    ساقی بیا دلم شده عین سنگ

    بیا بکن دل منو مست و ملنگ

    بیا برام هف خط جامو بریز

    ...



    *. هاهاها

    *. عکسم مزه شراب ساقیه یقین دیگه !

    *. شعر که نیست اما خودم تراوشیدم!

۱۳۸۹ شهریور ۳, چهارشنبه

عکس نوشت -3: عشق و سیاست !




بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را ...


بدون شرح



*. این عکس آخری حرف ها داره برا آنهایی که حرف خونن ...
خیلی حرف داره ...


--------------------------

لینک های روز:

ارتش آمریکا در خلیج فارس سرنشینان یک کشتی ایرانی آتش گرفته را نجات داده و سپس تحویل نیروهای نظامی ایران دادند
نه به نظرم عاشق چشم و ابروی ایرانی ها نبودن اما ببینین چجوری دارن تو این اوضاع بی اخلاقی ایرانی ها دارن اخلاقشون رو به رخ می کشن حتی جالبه از روی زرنگیشون حتی این خبرو خیلی هم روش مانور ندادن یا اینکه مثلا اون ایرانی ها رو بازداشت کنن بعد چهارتا هاکوپیان و ... تحویلشون دادن تا خودشونو به رخ بکشن ... وای بر ما!

بررسی صلاحیت نمایندگان در حین دوره نمایندگی توسط شورای نگهبان
قدرت طلبی تا چه حد! تا کجا!؟ نه جدی ...
کمی به ساختار سیاسی کشور نگاه کنیم می بینیم که .... (!)

تربیت 23 نوزاد بسیجی در یکی از پایگاه های بسیج تهران
خبر طنز و شوخی نیست به خدا !! جدیه !!!
هاهاها

80 درصد دختران دبیرستانی دوست پسر دارند

رونوشت با تبریکات فراوان به تمامی نهادهای مذهبی، فرهنگی و سیاسی کشور !

زمانی برای تهوع
اگه حوصله ندارید نخونین ....